به گزارش افکارنیوز، علیرضا جلالی تبار که در مجموعه «رخنه» با ایفای نقش وحید توانایی های خود را به نمایش گذاشته، از جمله چهره هایی است که آینده خوبی برایش پیش بینی می شود. به بهانه پخش این مجموعه از شبکه دو سیما گفتگویی با او انجام شده که می خوانید.

علیرضا جلالی تبار در یک نگاه


متولد: ۱۳۵۷ در تهران
تحصیلات: فارغ التحصیل هنرستان صدا و سیما، فارغ التحصیل دانشکده هنر و معماری

کارنامه هنری


سینما: وقتی همه خوابیم، کرگدن، وقتی بهار می آید، خنده در باران، گمشده و…
تئاتر: منصور حلاج، زاویه، شاعر، رستم از شاهنامه رفت، یادگاری و…
تلویزیون: رخنه

بازیگری چیز جذابی نیست


بازیگری آخرین گزینه من برای این حرفه بود، در واقع کار من از یک بازی در یک نقش یادگاری در کار بهرام بیضایی شروع شد، تا قبل از آن سال ها با گروه خودمان کلاغ کار می کردم، سال ها قبل که می خواستم از ایران بروم، بهرام بیضایی فیلم «افرا» را آماده می کرد و چون در آن فیلم دستیار بودم از بیضایی خواهش کردم اگر در کارش نقشی هست که به من بخورد، به عنوان یادگاری بازی کنم. بهرام بیضایی قبول کرد و موقع فیلمبرداری تست های مختلفی از من گرفت و چند تکه از متن را به من داد تا بخوانم. به مرور تست ها جدی تر شد تا فیلمنامه آخری که به من داده شد، دیدم هفتاد هشتاد سکانس با من است و در واقع نقش اصلی به من محول شده است. به این ترتیب، در کنار مژده شمسایی مشغول بازی شدم. بازیگری، فی نفسه چیز جذایی نیست، اما وقتی که بازیگر رسالتی را می پذیرد، کارکردی در زندگی مردم پیدا می کند و بخشی از زندگی و حیات اجتماعی مردم می شود حالتی جذاب پیدا می کند. هر کسی، در هر کاری که انجام می دهد دنبال وجهی از وجود خودش است و بعضی ها دنبال چند وجه از وجود خودشان می گردند و چه مادی، معنوی، هنری و… اما مهمترین چیزی که هنرمند با آن درگیر می شود، بحثماندگاری و جاودانگی است که در درون خودش سعی می کند آن را بازتاب بدهد.

پول بازیگران از پارو بالا نمی رود


اولین نمایشی که به طور جدی در آن بازی کردم سال ۷۵ در نقش قاضی بود که دستور قتل منصور حلاج را می داد. در آن موقع دوستان به من گفتند که نمی توانم نقش منفی بازی کنم. از آن روز به بعد هر روز سعی کرده ام که چیزی را همکاران، اساتید و دست اندرکاران حرفه ای بیاموزم. گاهی ایفای نقشی به من پیشنهاد می شود و در واقع پیشنهاد دهنده مرا انتخاب می کند. در آن صورت، درباره نقش حرف می زنیم، فیلمنامه را می خوانم جلسه می گذاریم و اگر به توافق رسیدیم، تمام انرژی، وقت و توان خود را صرف ارائه نقش می کنم. بعضی ها می گویند پول بازیگران از پارو بالا می رود، اما چرا از خودشان نمی پرسند که واقعاً سینمای ما توان پرداخت پول کلان به بازیگران را دارد یا نه؟ در دنیا هیچ وقت بابت بازی در فیلم پول زیادی به بازیگر پرداخت نمی شود. البته عده ای سوپراستارهای هالیوود را که تعدادشان از ۲۰ نفر هم بیشتر نیست، کنار بگذارید. غیر از آنها بقیه بازیگران قسمت اعظم دستمزدشان از پخش مجدد فیلم ها است، اما در ایران چنین سیستمی وجود ندارد. به اضافه اینکه بازیگر همیشه سرکار نیست حداکثر در سال دو سه فیلم کار می کند و با دستمزدی که می گیرد. فقط می توانند نیازهای اولیه خود را تامین کنند.

کارگردان خوب، کار بازیگر را آسان می کند


من حدود ۷۰ درصد از نتیجه کار راضی هستم زیرا با کار زندگی کرده ام و بقیه اش به نظر مردم وابسته است که چقدر کار را دوست داشته باشند و دل به پیام کار بدهند. البته شنیده ام کار بازتاب خوبی داشته است. یک بازیگر خوب قبل از اینکه بخواهد خودش را در نگاه تماشاگر یا کسانی ببیند که پشت صحنه مشغول ضبط هستند، از نگاه کارگردانش می بیند. هر قدر کارگردان مسلط تر باشد، کار بازیگر راحت تر است، خودش را در نقش بهتر پیدا می کند و مطمئن می شود که اگر ایرادی در کار باشد، کارگردان می بیند، در حالی که وقتی خلاف این باشد یا کارگردان دغدغه اش بازیگر و هنر نباشد و بیشتر به مسائل تکنیکی توجه کند، شرایط برای بازیگر سخت می شود.

از جان و دل کوشیدم تا کار خوب دربیاید


مجموعه «رخنه»، داستان زندگی مردی است که خداوند در ۵۰ سالگی به او فرزندی می دهد و وقتی این خبر را می شنود که لحظات آخر زندگی خود را می گذراند و قبل از اینکه فرزندش را ببیند از دنیا می رود. کار یک آزمایش است برای سنجش ایمان، عشق به همسر، فرزند و زندگی. او گذشته از اینکه جانباز است، خادم حضرت امام حسین(ع) هم است.

یک وقتی، قصه را به این دلیل که توانایی بالقوه ای دارد برای بازی قبول می کنیم، اما اینکه توانایی بالفعل شود و شکل و عینیت پیدا کند، به چیزهای زیادی از جمله تیم تولید، کارگردانی، بودجه، شرایط و فصل ساخت و… بستگی دارد و بعد از اینکه قصه جذاب بود، آدم باید تلاش کند تا آن قصه اتفاق بیفتد. جذابیت و توانایی در قصه «رخنه» وجود داشت و از طرف دیگر تمام کسانی که در این پروژه فعالیت می کردند از جان و دل کشیده اند تا کار خوب از آب در بیاید.

استاد من بهرام بیضایی است


مخاطبان سینمای هنری، مرا بیشتر با «وقتی همه خوابیم» به کارگردانی بهرام بیضایی شناختند. بهرام بیضایی استاد همیشگی من است و به عنوان یک هنرآموز فیلم های بیشتر کارگردان ها را می بینم، اما از سال ۷۶ بیشتر با بهرام بیضایی همکاری کرده ام و در کارهای صحنه ای هم سعی داشته ام به اندازه ای که می توانم از دانش و تجربیات و هنر بهرام بیضایی استفاده کنم.

کوشیده ام کلیشه نشوم


همیشه سعی داشته ام در هیچ نقشی کلیشه نشوم. من در کارهایم تا به حال سه بار نقش پزشک را بازی کرده ام که هیچ کدام به هم شباهت نداشتند. حتی در شبیه ترین نقش هایم تفاوت هایی از نظر اجرا، راه رفتن، حرف زدن و… وجود دارد، به طوری که تماشاگر با نگاه اول احساس نکند آن بازی را قبلاً دیده. اینها احتیاج به این دارد که نگاه تهیه کننده نگاهی سازنده به فرهنگ باشد نه نگاه معرفی، فرضاً فلان بازیگر چه خوب نقش پیرمرد را بازی می کند پس باید هر چه نقش پیرمرد است، به او بدهند. یکی از دلایل کم کاری من فرار از کلیشه ها است. من در کاری بازی کرده بودم که گریم با ریش بود از آن به بعد، دستیارها برای ایفای تمام نقش های ریش دار با من تماس می گرفتند، انگار من با ریش به دنیا آمده بودم. من معتقدم هیچ بازیگری را «کلیشه» به دنیا نمی آید، بلکه شرایط، تهیه و تولید بازیگر را کلیشه می کند. از بعضی همکاران شنیده ام که می گویند ما بازیگر نداریم در صورتی که از دانشگاه ها و مدارس هنری هر سال حداقل ۲۰۰ نفر بازیگر فارغ التحصیل می شوند. عرصه تله فیلم جایی است که بازیگرها با یک درصد ریسک پایین تر می توانند بازیگری را تجربه کنند و برای حضور در فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی آزمون پس بدهند.

اگر نقشی را دوست داشته باشم، بهتر ارائه می دهم


من در مجموعه «رخنه»، چهل روز با وحید همنفس بودم. وحید جزو نسلی است که امروزه متاسفانه به دلایل مختلفی جلو چشم ما نیست. به هر حال قصه و نقش جذابیت های مختلف داشت که تمام آنها را دوست داشتم. بازیگر اگر نقشی را دوست داشته باشد، می تواند آن را بهتر ارائه بدهد. به طور معمول گاهی این سوءتفاهم پیش می آید که وقتی بازیگر نقشی را انتخاب می کند، آن نقش انعکاس شخصیت خودش است و اگر مثبت یا منفی بازی کند درون خودش را نمایش می دهد. در حالی که چنین نیست و قدرت بازیگر است که موجب می شود نقش را باورپذیر ارائه کند. در واقع بازیگر سعی می کند چیزی بسازد که شباهتی به خودش نداشته باشد. کار بازیگر قصه گویی است و قهرمان شدن روشی است در سینما که احتیاجی به بازیگری و هنر ساخت و ساز ندارد. بازیگر آدمی است که از اول تا آخر زندگی خود در فیلم های مختلف نقش بازی می کند. در هر اثر اسم، لباس، ماشین و… عوض می شود، اما او خودش است. بازیگر واقعی دنبال شباهت ها نیست، بلکه دنبال تفاوت ها است. اولین تفاوتش اینکه من ۳۴ سال دارم و وحید مجموعه «رخنه» ۵۴ سال دارد، راه رفتن، نفس کشیدن، نگاه کردن و نشست و برخاست و تجربه یک آدم ۵۴ ساله باید در من دیده شود و البته خیلی این سنگین است که من بخواهم نقش یک آدم ۵۴ ساله را بازی کنم و ساده ترین کارش این است که باید به عنوان بازیگر روزی سه یا چهار ساعت زیر گریم بنشینم و یک ساعت و نمی از وقت خودم را هم صرف پاک کردن گریم کنم.

همیشه شخصیت نقش را پیدا می کنم


همیشه بعد از قبولی هر نقش، ابتدا قالب فیزیکی و مشخصات و شناسنامه خانوادگی شخصیت را پیدا می کنم و اگر شخصیت خیلی ناشناخه ای باشد، می روم تا از نزدیک او را ببینم. در مورد نقش وحید هم که از بیماری سرطان رنج می برد، من با کسانی که درگیر این بیماری هستند، آشنایی داشتم و طی سال های دور و نزدیک در بیمارستان ها افراد مختلف از جمله کودکانی که درگیر بیماری سرطان هستند و نوع نگاه اطرافیان به آنان را دیده بودم، بنابراین سعی کردم همه اینها را کنار هم بچینم و به کلیتی برسم که مورد نظر کارگردان بود.

مجله خانواده/ شماره ۵۰۱/ نيمه اول بهمن ماه ۹۲/ گفتگو: محمد تهراني/ صفحه ۴۰