به گزارش افکارنیوز، چنین روایت شده که وقتی اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله با یکدیگر مذاکره می نمودند که کدام یک از حروف هجا در کلام زیادتر استعمال می شود، بالاخره رأی همه بر آن قرار گرفت که الف زیادتر در کلام می باشد.



ناگاه حضرت امیر المؤمنین علیه آلاف التحیة و الثناء وارد گردید و بدون آن که قبلاً فکر کند و ترتیب کلماتی دهد که در آن الف نباشد. این خطبه مفصّل را بیان فرمود که هیچ الف در آن نیست و آن خطبه این است:(۱)



حَمدتُ من عَظُمتْ مِنَّتُه، و سَبغتْ نِعمته ُ، و سَبقتْ رَحمتُه، و تَمّتْ کَلِمته ُ، و نَفذتْ مَشیتُه، و بَلَغَتْ حُجّتُه، جو عَدلتْ قَضیتُه.



حمد می نمایم کسی را که منّت او بزرگست، و نعمت او فراوانست، و رحمت او پیشی گرفته است بر غضب او، و علامات قدرت او تمام است، و مشیت او فرو گرفته تمام موجودات را، و حجّت و برهان او همه جا رسیده، و حکم او به عدل پیوسته.



حَمِدْتُ حَمْدَ مُقرٍّ بِربوبیته، مُتَخَضِّعٍ لِعبودیتِه، متنصّل من خَطیئتِه ِ، معترف بتوحیده، جمستعیذ من وعیده ج مؤمّل من ربّه مغفرةً تُنجیهِ یوم َیشْغَلُ عن فصیلتِه و بَنیه.



خدا را حمد و ستایش می نمایم; ستایش کسی که اقرار و اعتراف کننده است به پروردگاری او، و ذلیل می باشد برای بندگی او، و از گناهان خود معذرت می خواهد، و به یگانگی او اعتراف می نماید، و پناه گیرنده به اوست از وعده های عذاب آخرت، و از پروردگارش امیدوار می باشد آمرزش و مغفرتی که او را نجات دهد در روزی که شخص را از خویشان و پسرانش باز می دارد.



و نستعینُهُ و نسترشدُهُ و نُؤْمُنُ به و نتوکَّلُ علیه، و شهدْتُ له بضمیر مُخلصٍ موقِن ٍ، و فَرَّدْتُه تفریدَ مُؤمنٍ مُتقن، و وَحَّدتُه توحیدَ عبدٍ مُذعِن ٍ، لیس له شریکٌفی مُلکِه ِ، و لم یکن له ولی ٌّ فی صُنعِه، جَلَّ عن مشیرٍ و وزیرٍ، و جتنزّه ج عن جمثل وج نظیر. عَلِمَ فستر، و بَطَن فخبرَ، و مَلَک فقهرَ، و عُصی َ فَغَفرَ، جو عُبِدَفَشَکرج و جحَکَمَ فَعَدل َج و تَکَرَّمَ و تَفَضَّل َ، لَم ْیزَلْ و لایزُول، جوج(لیس کَمِثلِه شی ءٌ) جو هو قَبْلَ کلِّ شی ءج و بَعدَ کُل ّشَی ء.



و از او طلب یاری و ارشاد می نمایم، و به او ایمان آورده ام، و بر او اتّکال و اطمینان داریم، و به وحدانیت او شهادت می دهیم به یقین قلبی که خالص می باشد از شکّ و ریب، و یکتا و منفرد می دانم خدا را، و به یکتایی او ایمان و یقین دارم، و به وحدت و به یگانگی او اعتراف می نمایم; اعتراف بنده ای که بند اطاعت در گردن نهاده، برای کسی که شریکی در ملک او نیست و برای او دوستی نیست که کمک کند او را در خلقت، خدای تعالی بزرگست، و اجلّ از این است که در کار خود با کسی مشورت نماید، و برای او وزیر و مثل و مانندی نیست، و او منزّه و مبرّا می باشد، و همه‌ی چیزها رامی داند و پنهان می دارد، و از پنهان خبر می دهد، و مالک تمام موجودات می باشد و بر آنها غالب است، مخالفت امر او می نمایند و می آمرزد ومی بخشد، و چون عبادت کنند او را قبول فرماید، و حکم او به عدل می باشد، و همیشه بسیار اکرام و تفضّل فرموده بر مخلوقات خود و همیشه خواهدفرمود، و مثل او چیزی نیست، و خدای تعالی پیش از هر چیزی بوده و بعد از هر چیزی خواهدبود.



رَبٌّ متفرّدٌ بعزّتِه، متملّکٌ بقُوّتِه ِ، متقدِّسٌ بِعُلوِّه، مُتکبّرٌ بِسموِّه ِ، لیس یدرِکهُ بصرٌ، و لم یحِطْ به نظرٌ، قوی ٌّ منیع ٌ، بصیرٌ سمیع، جعلی ّ حکیم، رؤوفٌ رحیم، عزیزعلیم.



یگانه است پروردگار به عزّت خود، و(مالک هر چیزی است)، و تمکّن بر هر کاری دارد به قوّت خود، و منزّه است از صفات ممکنات به واسطه ءبرتری و علوّ خود، متکبّر است به جلالت شأن خود. نمی بیند او را هیچ چشمی، و احاطه نمی کند به او هیچ قلبی، و خدای تعالی صاحب قوّت ومقهور نشونده است، و بینا و شنوا و بلندمرتبه و درست کار است، رؤوف و مهربان و غالب و دانا می باشد.



عَجَزَ عن وصفِه من یصُفه ُ، و ضلَّ عن نَعْتِه من یعْرفُه، قَرُبَ فبعُدَ، و بَعُدفقرُب.



وصف کنندگان عاجزند وصف نمایند او را، عارفین و کسانی که می شناسند او را پی نبردند به صفات او، جزیرا که دارای صفات متضادّه می باشدج مثل این که هم نزدیک است و هم دور، و هم دور است و هم نزدیک.



یجیبُ دعوةَ من یدعُوه، و یرْزقُ عبدهُ و یحبُوه ُ، ذو لطفٍ خَفی ّ، و بطشٍ قَوِی ّ، و رحمةٍ مُوسَعَةٍ، و عقوبةٍ مُوجِعةٍ; رحمتُهُ جَنَّةٌ عریضةٌ مونَقَةٌ، و عقوبته جحیم ٌمؤصدة موبُقةٌ.



اجابت می فرماید دعای کسی را که بخواند او را، و به بندگانش روزی می دهد، و به آنها عطا و بخشش می نماید، و صاحب لطف و بخشش پنهان است، و سخت گیرنده‌ی با قوّت می باشد، و دارای رحمت واسعه و عقوبت دردناک است، و رحمت او بهشت بسیار وسیع خوب است، و مجازات او جهنّم بسیارسخت محیط دردناک می باشد.



و شهِدْتُ بِبَعْثمحمّدٍ جعبدِهِ وج رسولِه و صَفیه، و حبیبِه و خَلیلِه، بَعَثه فی خَیرِ عَصرٍ، وَ جفی ج حینِ فَترةٍ و کُفرٍ، رحمةً لِعبیدِه، و منّةًلِمزیدِه، خَتَم به نُبوّتَه، و قَوّی بِه حُجّتَه، فَوَعَظَ و نَصح َ، و بَلَّغَ و کَدَح َ، رؤوفٌ بِکلّ مؤمن ٍ، رحیمٌ جولی ٌج سخی ٌّ، زکی ٌّ رضی ٌّ، عَلیهِ رحمةٌ و تَسلیم ٌ، و برکةٌجو تعظیم ٌج و تکریم ٌ، مِن ربٍّ غفورٍ رحیم ٍ، قَریبٍ مُجیب ٍ.



شهادت می دهم به این که محمّد، رسول خدای تعالی و بنده‌ی او و دوست برگزیده‌ی او می باشد، و خدای تعالی مبعوثگردانید او را به پیغمبری دربهترین زمان ها و در زمان منقطع بودن مردم از پیغمبران و در زمان کفر جو انقطاع زمان حضرت عیسی علیه السلام ج، تا آن که رحمت و منّت باشدبرای بندگانش، و خدای تعالی به وجود او ختم نمود نبوّت و رسالت را، و به او قوی فرمود حجّت و برهان خود را، و آن بزرگوار مردم را موعظه ونصیحت نمود و رسالت خود را به همه جا رسانید، و کوشش بلیغ فرمود در تبلیغ رسالت، رؤوف و مهربان بود به تمام مؤمنین، جمهربان وج دوست و سخی و پاکیزه و پسندیده بود. سلام و رحمت و برکت جبلندمرتبگی وج کرامت از پروردگار آمرزنده‌ی مهربان بر او باد.



وَصیتُکُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنی! بِوصیة رَبِّکُم، وَ ذَکَّرْتُکُم بِسنّةِ نَبیکم، فَعلیکم بِرَهبةٍ تَسْکُنْ قُلوبَکُم، و خَشْیةٍ تُذْری دُموعَکم، وَ تَقیةٍ تُنْجیکم قَبلَ یوم ِیبلیکم، و یذْهِلکم، یومَ یفوزُ فیه مَن ثَقُل وَزنُ حَسَنَتِه و خَفَّ وَزنُ سَیئتِه;



ای کسانی که حاضر می باشید نزد من! توصیه می کنم شما را به چیزی که خداوند تعالی توصیه فرموده است شما را به آن، و آن این است که تقوا را پیشه ءخود قرار دهید، و شما را متذکّر می گردانم به سنّت و طریقه‌ی پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله شما، و بر شما باد به ترس از خداوند که ساکن کند قلب شما رااز این که خیال نافرمانی او را کنید، و بر شما باد به خوفی از هیبت و بزرگی خداوند تعالی که جاری سازد اشک شما را. و بر شما باد به پرهیزکاری وتقوایی که نجات دهد شما را از روزی که پوسیده کند شما را، و روزی که هول آن روز باز دارد شما را از هر چیزی، و روزی که فایز می گردد در آن روزکسی که وزن حسنات او سنگین باشد و وزن گناهان او سبک باشد.



وَلْتَکُن مَسألتُکُم مَسألةِ ذُلٍّ و خُضوع ٍ، و شُکرٍ و خُشوع ٍ، و توبةٍ و نُزوع ٍ، و نَدَمٍ و رُجوع ٍ،



و سؤال کنید از خداوند متعال در حالت ذلّت و مسکنت و شکر و ترس و توبه و بازداشتن خود را از نافرمانی حق تعالی و پشیمانی از گناهان و بازگشت به سوی خدای تعالی جلّ ذکره.



وَلْیغْتَنِم کُلُّ مُغتنِمٍ منکم صِحّتَهَ قبلَ سَقَمِه، و شَیبَتَه قبلَ هَرَمِه، وَ سَعَتَه قبلَ عَدَمِه، و خَلوتَه قبلَ شُغُلِه، و حَضَرَه قبلَ سَفَرِه، قبل جهوج یکبرُ و یهرَمُ و جیمرَض ُج ویسقُم، وَ یمَلُّه طبیبُه، و یعرِض عنه حبیبُه، جو یتغیرُ عَقلُه ج، و ینقطِع عمرُه. ثمّ قیل َ: هو مَوْعُوکٌ و جِسمُه مَنهوکٌ.



و باید صحّت خود را غنیمت شمارد هر یک از شما پیش از آن که مریض شود، و جوانی خود را غنیمت بداند پیش از آن که پیر شود، و مال خود را غنیمت شمارد پیش از آن که فقیر شود، و خلوت و فراغت خود را غنیمت شمارد پیش از آن که مشغول شود، و در وطن بودن خود را غنیمت شمارد پیش از آن که مبتلا به سفر شود جیعنی این پنج چیز را غنیمت شمارد که از آنها توشه برای آخرت برداردج. پیش از آن که پیر شود و مریض گردد و طبیب از معالجه ءوی مأیوس و ملول گردد و اعراض کنند از او دوستان او و عقل او تغییر کند و عمر او تمام شود و گفته شود که مرض او مزمن و سخت شده و بدن اوناتوان و لاغر گشته جبرای آخرت خود توشه بردارد.



ثم ّ جَدَّ فی نزع شدیدٍ، و حَضَرَه کلُّ قریبٍ و بعیدٍ، فَشَخصَ بِبصرِه و طَمحَ بنظرِه، و رَشَحَ جبینُه، و سَکنَ حنینُه، و جَذبت نفسُه، و نکبت عِرسُه، وحُفِر رَمسُه، و یتِمَ منه ولدُه، و تَفرَّق عنه عددُه، و قُسِمَ جمعُه، و ذَهبَ بصرُه و سمعُه، جو کفن ج و مُدِّدَ جو وجه ج و جُرِّدَ، و عُرِّی َ و غُسّل َ و نُشِّفَ و سُجِّی َ، و بُسِطَ له وهیی ء، و نُشِرَ علیه کفنُه، و شُدَّ مِنه ذَقَنُه، و قُمِّصَ و عُمِّمَ جو لف ج و وُدِّعَ و سُلِّم َ، و حُمِلَ فوقَ سریر، و صُلِّی علیه بِتکبیرٍ، و نُقِلَ من دورمُزَحرقةٍ، و قُصور مشیدةٍ، و حُجُرٍ مُنَضدة، فجعل فی ضریحٍ ملحود، ضَیقٍ موصود، بلبنٍ مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ، و هیلَ علیه حَفَره، و حُثی علیه مَدَرُه.



پس از آن واقع می گردد در تلخی جان کندن، آن وقت هر کسی از دور و نزدیک حاضر می گردد نزد او، و مژگان و پلک چشم خود را به بالا اندازد و ازهول او راست می ایستد به بالا، و عرق مرگ در پیشانی وی ظاهر می گردد، و ناله‌ی او کم می شود، و نفس او گرفته می شود، و زن و عیال او در ماتم وعزای او می نشینند، جو قبر او کنده می شودج، و اولاد او یتیم می شوند، و مردم از دور او متفرّق می شوند، و جمعیت او مبدّل به تفرقه می گردد، و چشم وگوش او از کار می ایستد، و او را به قبله می کشند.



و بعد از آن که کار او به اتمام رسید او را برهنه می نمایند و غسل می دهند و بدن او رامی خشکانند، و جروج به قبله می کشانند، و کفن را پهن می کنند و او را کفن می نمایند، و نخ او را می بندند، و پیراهن کفن را به بدن او می کنند، و عمامه به سرش می پیچند، و پارچه‌ی سرتاسری روی آن می بندند، و اولاد و اهلش با او سلام وداع می نمایند، و او را بالای تخته‌ی تابوت می گذارند، و ازغسالخانه بیرون می آورند، و بر او نماز می خوانند.



و خارج می گردانند او را از خانه هایی که زینت داده بود و قصرهای عالیه‌ی بلندی که بنا کرده بود و اتاق های تو در تو که مهیا نموده بود، و می گذارنداو را در لحد قبری تنگ، و روی لحد را با خشت محکم می بندند، و در بالای او سنگی می گذارند، و گودال قبر او را از خاک و ریگ پرمی نمایند.



فتَحقّقَ حَذَرُه، و نُسِی خَبرُه، و رَجَعَ عنه ولیه جو صفیه ج و ندیمُه و نسیبُه جو حمیمُه ج، و تَبَدَّلَ به قرینُه و حبیبُه جو صفیه و ندیمُه ج، فَهُوَ حَشْوُ قبرٍ، و رهین ُقَفْرٍ، یسْعی فی جسمه دودُ قبرِه، و یسیل صدیوُه من منخره، یسحقُ ثوبُه جوج لحمُه، و ینَشِّفُ دمَه، و یرق عظمه حتّی یومِ حشرِه.



پس محقّق می گردد ترس او، و فراموش می شود خبر او. بعد از آن کسان وی او را تنها می گذارند و از او می گریزند،(و کم کم اسم او فراموش می شود)، و نزد دوست و همدم خبر وی محو می گردد، و دوست و رفیق و ندیم او مبدّل می شوند. پس او میان قبر بی کس ماند، و می خورند بدن او جراج کرم های قبرش، و از سوراخ بینی او خون و کثافت جاری گردد، و می پوسد کفن او، و گوشت بدنش می ریزد، و خون او خشک می گردد، و استخوان اوپوسیده می گردد تا وقتی که قیامت برپا شود.



فینْشَرُ من قبرِه، و ینفُخ فی صورٍ، و یدعی لحشرٍ و نُشورٍ، فَثَمَّ بُعْثِرَت قُبورٌ، و حُصِّلَتْ صُدورٌ، و جِی ء بِکلِّ نبی ٍّ و صدّیق و شهید، و قصد للفصل بعبده خبیرٌ بصیرٌ.



آن وقت به امر حق تعالی اجزای بدن او در قبر جمع می شود، و در صور نفخه دمیده می شود، و مردگان زنده می گردند، و آنها را حاضر می گردانند درصحرای محشر، جقبرها شکافته می شودج و ظاهر می گردد آنچه در باطن آنها پنهان بوده، و در روز محشر می آورند تمام انبیا و اولیا و شهدای(سخنران و گوینده) را، و پروردگار عالم بیننده‌ی توانا به تنهایی حکم فرما می شود در کار بندگان خود.



فَکَمْ مِنْ زَفْرةٍ تُضْنیه، و حَسرَةٍ تُنْضیه، فی موقِفٍ مَهُولٍ جعظیم ٍج، و مَشْهَدٍ جلیلٍ ججسیم ٍج، بینَ یدَی ملکٍ کریم ٍ، بِکلِّ صغیرجةٍج و کبیرجةٍج علیم ٌ.



و چه بسیار در آن روز که نفس در سینه حبس می گردد و سنگین می نماید صاحبش را، و چه بسیار حسرت و ندامت ها که گوشت شخص را آب می نماید، و می ایستد در یک ایستگاه با هول بزرگی در مقابل پادشاه کریم بزرگ شأنی که بر هر گناه کوچک و بزرگ بندگان خود عالم و داناست.



فحینئذ یلجِمُه عَرَقُه، و یحْقِره قَلَقُه، عَبْرَتُه غیرُ مَرحومةٍ، و صَرْخَتُه غَیرُ مَسْمُوعةٍ، و حُجَّتُه غیرُ مقبولةٍ، جو تَؤلُ صحیفتُه ج، جوج تَبینَ جریدته، و جنَطَقَ کلُّ عضوٍمنه بسوءِ عملِه، فشَهِدَتْ عینُه بِنَظرِه، و یدُه ببطْشِه، و رِجْلُه بِخَطْوِه، و جَلدُه بِمسِّه، و فَرجُه بِلَمْسِه، جو یهَدِّدُهُ مُنکرٌ و نکیرٌ، و کُشِف عنه بصیرٌج.



در آن وقت از هیبت و بزرگی پروردگار و ترس از غضب او و شرمندگی و پشیمانی از لغزش های خود عرق سر تا پای او جراج فرو می گیرد. پست وبیچاره می کند او را، و سخت می شود قلق و اضطراب او، ولی افسوس که در آن وقت کسی به گریه و بیچارگی او رحم نمی کند و به ناله‌ی او گوش نمی دهد و حجّت و دلیل او را قبول نمی کند.



و بر می گردانند نامه‌ی اعمال او را به سوی او، و گناهان او هویدا می گردد، و هر یک از اعضای وی گویا می شوند و شهادت می دهند به اعمال بدی که ازآنها صادر گشته. چشم شهادت می دهد به آنچه که دیده، دست شهادت می دهد به آنچه کرده از انواع ظلم و ستم، پا شهادت می دهد به حرکاتی که از وی ناشی شده، پوست بدن او شهادت می دهد به آنچه او به آنها رسیده، فرج شهادت می دهد به آنچه لمس کرده، و منکر و نکیر سخت او را می ترسانند، آن وقت چشم بصیرت او باز می شود و عالم می گردد به قبایح اعمال خود.



فسُلْسِلَ جَیدُه، و غُلَّتْ یدُه، و سیقَ یسحب وحدُه، فَوَرَدَ جهنَّمَ بکَرْبٍ شدیدٍ، و ظَلَّ یعَذِّبُ فی جحیم ٍ، و یسْقی شَربةً من حمیم ٍ، تَشْوی وجهَه، و تَسْلَخُ جِلْدَه، یضْرِبُه زِبْنیته بِمقْمَعٍ من حدیدٍ، جوج یعودُ جِلدُه بعدَ نُضْجِه بِجلد جدیدٍ، یستغیثُ فَتُعرِضُ عنه خَزَنَةُ جهنّم َ، و یسْتَصْرِخُ فَیلْبَثُ حُقَبَةً یندم.



پس از آن زنجیر در گردن او می گذارند و دست های او را غل می کنند و با سختی و تنهایی او را می کشند. پس وارد جهنّم می شود با غم و غصّه‌ی سخت، وهمیشه در جهنّم معذّب می باشد، و هرگاه تشنه شود او را سیراب می نمایند از آب گرمی که صورت او را بریان می کند و پوست بدن او را می کند، و باگرز آهنین ملائکه ای که موکّل به جهنّم هستند می زنند او را، و مبدّل می شود پوست بدن او به پوست تازه‌ی بعد از سوختن(تا آن که به خوبی طعم عذاب را بچشد)، و هرچند به دربان جهنّم التماس و استغاثه می نماید به فریادش نمی رسد و از وی روی می گرداند و او فریاد می کند. پس درنگ می کند درجهنّم مدت هشتاد سال(از سال های آخرت که یک روزش پنجاه هزار سال دنیاست).



نَعوذُ بربٍّ قدیرٍ من شرِّ کُلِّ مصیرٍ، وَ نَسْأَلُه عفوَ من رَضِی عنه، و مَغْفِرةَ مَنْ قَبِل َ مِنه، فهُوَ ولی ُّ مَسأَلَتی، و مُنجِحُ طَلِبتی.



پناه می برم به پروردگار قادر از شرّ روزی که بر می گردیم به سوی او، و مسألت می نمایم از او که عفو و بخشش نماید بر ما مثل بخشش نمودنش به کسی که آمرزیده است او را و از وی خشنود می باشد، زیرا که اوست برآورنده‌ی حاجات و مطالب من.



فَمَنْ زُحْزِحَ عن تعذیبِ رَبِّه سَکَن فی جنّتِه بِقُربِه، و خُلِّدَ فی قُصورٍ مُشَیدَةٍ، و مُکنَ من حور عینٍ و حَفَدَةٍ، و طیفَ علیهِ بِکئوُس ٍ، و سکن حظیرةالفردوس، و تَقَلَّبَ فی نعیم ٍ، و سُقِی من تَسْنیم ٍ، و شَرِبَ من عینٍ سلسبیل ٍ، ممزُوجةٍ بزنجبیل ٍ، مَختومَةٍ بِمسکٍ و عنبرٍ، مُستدیمٍ للحُبُورِ، مُستَشعرٍ للسُّرورِ، جوج یشرَبُ من خُمور، فی روضٍ جمُشرق ٍج مُغدق ٍ، لیس یصَدَّعُ مَنْ شَرِبه، و لیس ینْزِف ُ.



کسی که نجات یابد از عذاب پروردگار ساکن می گردد در بهشتی که محلّ قرب پروردگار است، و قرار می گیرد در قصرهای بسیار بلند زینت شده، وفرمان فرما می شود بر حور العین و خادم های بهشتی، و پی در پی ظرف های شربت نزد او حاضر می نمایند، و در بهشت در مقام بلند و پاکیزه ساکن می شود، و زندگی می کند در نعمت های بهشتی، و به او می نوشانند از تسنیم معطّر بهشتی.



و از چشمه‌ی سلسبیل که مخلوط گشته به زنجبیل و مهر شده به مشک و عنبر سیراب می گردد، و همیشه در نعمت های بهشتی با حور و غلمان جاودان خواهد بود، و متنعّم در خوشی و لذّتی می باشد که انتها ندارد، و از مشروبات پاکیزه‌ی خوشگوار بهشتی می آشامد، و در باغی که نورانی و با صفا وجویبار زیاد دارد می خرامد، و با آن که شراب بهشتی می آشامد دردسر نمی بیند و مست نمی گردد و عقل او هم زایل نمی شود.



هذه منزلةُ مَنْ خَشِی رَبَّه، و حَذَّرَ نفسَه جمعصیته، و تلکَ عُقوبَةُ مَنْ عُصِی مشیئته، و سَوَّلَتْ له نَفْسُه مَعْصِیةَ مُبْدیه ِ.



و این نعمت ها برای کسی می باشد که از پروردگار خود بترسد و بترساند نفس خود را از معاصی و نافرمانی حق تعالی، و عذاب های جهنّم برای کسی می باشد که فریفته‌ی نفس خود گردد و مرتکب نافرمانی ایجادکننده‌ی خودش شود و مخالفت امر او را نماید.

و این که جزای معصیت کار جهنّم است و سزای عبادت کننده بهشت می باشد مطلبی است حق و حکمی است از روی عدالت جیعنی خدای متعال از روی عدالت در قیامت هر صاحب حقّی را به حقّ خود می رساند.



ذلکَ قولٌ فصل ٌ، و حُکْمٌ عَدل ٌ، و خَیرُ قَصَصٍ قُص َّ، وَ وَعظٍ جبه نُص َّ،(تنزیلٌ مِن حَکیمٍ حمیدٍ)، نَزَلَ بِه رُوحُ قُدُسٍ مبین ٍ، علی نبی ّ مهتدٍ مکین ٍ، صَلَّتْ علیه رُسُلٌ سَفَرَةٌ، مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ، عُذْتُ بِربٍّ رحیمٍ مِن شرِّ کلِّ رجیم ٍ.



و این بیانات بهترین بیاناتی است که گفته شده، و بهترین موعظه هایی است که از خدا و رسول صلّی اللّه علیه و آله به آنها تصریح شده، و اینهاهمانست که خدای حکیم در قرآن کریم به توسّط جبرئیل بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله هدایت کننده‌ی ثابت قدم خود نازل فرموده. ملائکه‌ی مکرمین طلب رحمت می کنند بر آن پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله، و پناه می گیریم به پروردگار رحیم از شرّ هر شیطان رانده شده.



فَلْیتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُکُم، وَ لْیبْتَهِلْ مُبْتَهِلُکُم، وَ نَسْتَغْفِر جرب ُّج کلِّ مَربوبٍ لی ولَکم.



و باید تضرّع و زاری نمایید نزد حق تعالی و به او پناه ببرید و(توبه کنید) و از خدای تربیت کننده‌ی مخلوقات طلب آمرزش می نمایم برای خودم و برای شما، و بس است مرا پروردگارم.



پی نوشت:



۱ـ این ترجمه برگرفته از کتاب مخزن اللئالی ، نوشتهی بانو مجتهده امین ، صص ۱۲۵ـ ۱۳۷می باشد.( متن حاضر ترجمه بانو مجتهده امین می باشد) متن حاضر بر اساس شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و کنز العمّال بازبینی ، و بر اساس ترجمه تنقیح شده است (حوزهی اصفهان ).