زندگی در تهران آسان نیست. خصوص آنکه اجاره نشین هم باشی. مبلغ اجاره بها در تهران طی سالهای اخیر چنان بالا رفته که آدم می ترسد درباره اش حرف هم بزند. اقتصاد در رکود رفته، همراه با کاهش نرخ سود بانکی، صاحبخانه ها را به صرافت کاسبی بیشتر از سرمایه معطل مانده در خانه هایشان می اندازد. مستاجر اما در وانفسای رکود ممتد اقتصادی معلوم نیست باید از کدام منبع، مبلغ اضافه شده بر اجاره بها را جور کند. تهران به خودی خود، شهر گرانی ست. گران بودن شهر را اما بیش از همه، کسانی لمس می کنند که نادارتر باشند. برای آنکه خانه در لواسان دارد، طبیعتاً گرانی معنای چندانی نخواهد داشت. سختی های زندگی در تهران البته منحصر به گرانی نیست. زندگی در تهران، مساوی تحمل شلوغی، ترافیک، آلودگی هوا، اتلاف وقت در خیابان، سردی روابط اجتماعی و چندین و چند معضل دیگر هم خواهد بود.

کسانی که تهرانی می مانند یا می شوند اما پیه تمام اینها را به تن خود می مالند. چرا که تهران، فقط اینها نیست! تهران، دریای فرصت های متنوع اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، علمی، هنری، سیاسی و ......هم هست.  مجموعه این تناقضات، تهران امروز را شکل داده اند. شهری سترگ که چنان خود را پای دماوند پهن کرده که انگار جای سوزن انداختن ندارد. مدیریت و ساماندهی چنین کلونی جمعیتی عظیمی طبیعتاً کار هر کسی نیست. تهران با تمام تنوع ها، تضادها، کم حوصلگی ها، زخم ها، فرصت ها و چالش ها، نیازمند مردانی است که در برابر عظمت آن، دست و پای خود را گم نکنند. کسانی که درک روشنی از مسائل روز توسعه شهری در شهرهای بالای 5 میلیون داشته باشند و پیش پای تهران، زانو نزنند. فارغ از اینکه بخواهیم جز تهران به هر کس دیگر بیندیشیم، انصاف حکم می کند که بگوییم اعضای منتخب اعضای شورای شهر در دوره جدید ظاهراً چنین ویژگی هایی ندارند.

واقعیت این است که ما بدون آنکه شناخت دقیقی از تک تک اعضای لیست موسوم به امید داشته باشیم، همه آنها را به یک چوب راندیم و راهی شورا کردیم. دست زدن به چنین انتخاب کوری در پهنه ای پیچیده چون تهران، طبیعتاً نتایج غیرمترقبه ای هم به همراه خواهد داشت. چنین است که ما حالا مکرر خبرهای عجیبی در تهران می شنویم. ابتدا خبر می رسد که اعضای شورای شهر در اولین روزهای حضور خود، مصوبه خرید 31 تبلت و پژو پارس جهت استفاده خود را به حسابداری شهرداری فرستاده اند. مصوبه ای که یک میلیارد تومان هزینه روی دست شهروندان گذاشته است! انتقادات مکرر نیز کارگر نمی افتد تا همین اولین مصوبه های اعضای جدید شورا به چند شعار خودرو تک سرنشین، اقتصاد مقاومتی و بدهی های چندهزار میلیاردی شهرداری تهران ریشخند بزند. اعضای شورا در گام بعدی، برای گرامیداشت روز منع خشونت علیه زنان، روبان نارنجی بر سینه به میان رسانه ها می آیند. بعداً به آنها گفته می شود که این روبان، مخصوص جنبش های حمایت از حیوانات و افراد خودآزار بوده است!

مسئله اما به همین جا ختم نمی شود. اگر از چند مورد متنوع دیگر فاکتور بگیریم، چندی بعد به این می رسیم معاون فرهنگی-اجتماعی شهردار تهران،  علیرغم انتقادات بی شمار در انتخابات فرمایشی ریاست کمیته ملی المپیک شرکت می کند تا در کنار بر دوش گرفتن بار سنگین تهران، رئیس آنجا هم باشد! سپس خبر می رسد که در طرح ترافیک جدید ارائه شده برای تهران 97، همین ابتدای کار حداقل 20 اشکال کارشناسی وجود دارد. شهردار منتخب اعضای شورا و معاونش اما همچنان بر درستی طرح اصرار می کنند و معتقدند طرح، عدالت محور! است. همه اینها در حالی است که طی طرح جدید، تقریباً با برداشته شدن تمام محدودیت های طرح ترافیک فعلی، پرداخت پول، تنها جواز ورود به محدوه طرح معرفی شده است. این یعنی آنکه هر کس پول بیشتری بدهد، باید بیشتر از امکانات شهر استفاده کند. و به راستی که کدام عدالت، بهتر از این!

عدالتی مختص پولدارها، لواسان نشین ها و مازراتی سواران! حالا اما خبر عجیب تری در شبکه های اجتماعی دست به دست می چرخد. خبر کوتاه و تکان دهنده است: ‌پیروز حناچی، معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران گفته است:« احتمال دارد برخی بزرگراه‌های درون‌شهری تهران به بخش خصوصی فروخته شود و خودروها برای عبور از این بزرگراه‌ها، عوارض بپردازند!» این یعنی آنکه علاوه بر محدوده طرح ترافیک، زین پس حضور در بزرگراه های تهران درندشت نیز، مختص پولدارها خواهد بود. ظاهراً مستاجرها، دانشجویان، بیکارها، مهاجران و در یک کلام: ندارها، در عدالت ادعایی تیم مدیریت شهری جدید، جایی ندارند و قرار نیست داشته باشند. بر این اساس باید به اعضای محترم شورای شهر برای انتخاب چنین شهرداری تبریک گفت. محمدعلی نجفی البته عضو حزب کارگزارن است و در پیش گرفتن چنین رویکرد ضدعدالتی در مدیریت شهر از سوی وی چندان عجیب نیست. بگذارید یک مرور کوتاه بر برخی واقعیات دیگر داشته باشیم.

غلامحسین کرباسچی؛ شهردار تهران در سالهای پس از جنگ که بعدها به دلیل فساد اقتصادی، محاکمه و برکنار شد و حالا ظاهراً مشغول چینش اعضای لیست امید در انتخابات های مختلف است، از آن روز تا همین حالا یک راه حل شفاف برای حل معضل ترافیک تهران داشته است. کرباسچی می گوید:« باید تهران را آنقدر گران کنیم، که هرکس نمی‌تواند، از آن برود!» چندی پیش، سیدحسین هاشمی؛ استاندار فعلی تهران به عنوان فردی که مسئول تسهیل شرایط زندگی در تهران به شمار می رود نیز گفته است:«باید هزینه های زندگی در تهران را بالا ببریم!» این یعنی آنکه هیچ چیز عجیبی اتفاق نیفتاده است. ماحصل انتخاب ما، این روزها به جان خودمان افتاده است. همین! بد نیست در پایان این گزارش به این واقعیت هم توجه کنیم که روزنامه اصلاح طلب آفتاب یزد، خرداد ماه همین امسال از فروش کرسی های لیست امید انتخابات شورای شهر تهران هر کدام به مبلغ 2 میلیارد تومان خبر داده بود.

این را هم اضافه کنیم که محمود علیزاده طباطبایی؛ وکیل شناخته شده خانواده هاشمی و از چهره های شاخص اصلاح طلب، همین چند روز پیش، واقعیات مهم تری در همیت زمینه ارئه کرده است. وی می گوید:«من تا شب انتخابات در «لیست امید» بودم اما شب آخر خیلی صریح و واضح به من گفتند که باید هزینه‌های انتخاباتی را پرداخت کنی! ولی من قبول نکردم و گفتم که قرار نیست من از این پول‌ها خرج کنم. انتخاب افراد لیست کاملا اشتباه بود و افراد شایسته‌تری بودند که می‌توانستند درون لیست قرار بگیرند و به شورا راه پیدا کنند، افرادی که حتی شایستگی پست‌هایی که در آن قرار گرفته‌اند را ندارند، درون لیست قرار گرفتند و به شورا راه پیدا کردند و شد همین چیزی که می‌بینید!» بله؛ همین چیزی که می بینید!