فارن‌افرز راز دشمنی آمریکا با ایران از دیدگاه رهبری را تایید کرد

 رسانه آمریکایی فارن افرز در تحلیلی بر این نکته تاکید می کند که ترامپ سیاست خارجی آمریکا را وارد مرحله‌ای کرده که می‌توان آن را «هژمونی غارتگرانه» نامید؛ الگویی که در آن آمریکا از جایگاه خود برای باج‌گیری، تحقیر، و استخراج حداکثری منافع کوتاه‌مدت از دیگر کشورها اعم از دوست و دشمن استفاده می‌کند.در چارچوب سیاست خارجی آمریکای ترامپ، جهان یک میدان کاملاً صفرجمع است به این معنا که هر سودی که دیگران ببرند، به‌معنای باخت آمریکاست. بنابراین، حتی توافق‌هایی که به نفع همه طرف‌ها باشد، اگر سهم دیگران بیشتر به نظر برسد، از دید ترامپ «شکست» تلقی می‌شود.

از هژمونی لیبرال تا امپریالیسم عریان

ایالات متحده در دوران جنگ سرد، با وجود زورگویی‌ها و مداخلات متعدد، تلاش می‌کرد خود را به‌عنوان یک «هژمون نسبتاً خیرخواه» نشان دهد؛ کشوری که امنیت متحدانش را بخشی از امنیت خود می‌دانست. اما در دوره ترامپ—به‌ویژه در دور دوم ریاست‌جمهوری او—این نقاب کنار رفته و منطق امپراتوری عریان جای آن را گرفته است.ترامپ نه به قواعد بین‌المللی پایبند است، نه به نهادها، و نه حتی به توافق‌هایی که خود امضا کرده است. از نگاه او، هر توافقی موقتی است و تنها تا زمانی اعتبار دارد که بیشترین سود یک‌طرفه را برای واشنگتن تضمین کند.

تعرفه، تحریم و تهدید؛ ابزارهای اخاذی نوین

وسواس ترامپ نسبت به کسری تجاری، بهانه‌ای برای راه‌اندازی جنگ تعرفه‌ای دائمی علیه جهان بوده است. او کسری تجاری را «دزدی از آمریکا» می‌نامد و با همین منطق، تعرفه‌ها را نه ابزار اقتصادی، بلکه سلاح سیاسی می‌داند.تعرفه علیه برزیل برای فشار سیاسی داخلی، تهدید کانادا و مکزیک به بهانه مواد مخدر، یا استفاده از ابزار اقتصادی برای وادار کردن کشورها به تبعیت سیاسی، نشان می‌دهد که دولت ترامپ اقتصاد جهانی را به گروگان سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرده است—حتی اگر هزینه آن مستقیماً بر دوش مصرف‌کننده آمریکایی بیفتد.

امنیت در برابر باج؛ گروکشی از متحدان

یکی از خطرناک‌ترین ابعاد سیاست ترامپ، پیوند زدن تعهدات امنیتی آمریکا به امتیازات اقتصادی است. تهدید به خروج از ناتو، رها کردن اوکراین، یا عدم دفاع از تایوان، نه برای کاهش هزینه‌های آمریکا، بلکه برای وادار کردن متحدان به پرداخت باج انجام می‌شود.این سیاست، نه تنها اتحادها را تقویت نمی‌کند، بلکه آن‌ها را فرسوده و بی‌اعتبار می‌سازد و متحدان را به سمت گزینه‌های جایگزین—از جمله چین و روسیه—سوق می‌دهد.

تحقیر سازمان‌یافته و سیاست زانو زدن

در هژمونی غارتگرانه ترامپ، اطاعت فقط عملی نیست؛ باید نمایشی هم باشد. تمجیدهای اغراق‌آمیز، چاپلوسی‌های علنی، و رفتارهای تحقیرآمیز رهبران خارجی، بخشی از سازوکار سلطه است. هر رهبر خارجی که تمکین نکند، با تهدید و مجازات روبه‌رو می‌شود؛ و هرکس زانو بزند، موقتاً پاداش می‌گیرد.این الگو، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر ذهنیت مافیایی و امپراتوری شخص‌محور در سیاست خارجی آمریکاست.

فساد در رأس قدرت

بی‌سابقه‌ترین بخش این روند، آمیختگی آشکار سیاست خارجی آمریکا با منافع شخصی ترامپ و خانواده‌اش است: هدایا از دولت‌های خارجی، قراردادهای تجاری هم‌زمان با امتیازات سیاسی، و تبدیل ریاست‌جمهوری به ابزار کسب ثروت. این وضعیت، عملاً مرز میان دولت آمریکا و منافع شخصی رئیس‌جمهور را از بین برده است.

پیامدهای جهانی؛ افول تدریجی آمریکا

برخلاف ادعای ترامپ، این سیاست نه آمریکا را «عظیم‌تر»، بلکه منفورتر و منزوی‌تر کرده است. کشورها به‌تدریج در حال کاهش وابستگی خود به واشنگتن هستند، ائتلاف‌های جایگزین شکل می‌گیرد و چین با بهره‌گیری از همین شکاف‌ها، خود را به‌عنوان گزینه‌ای «کم‌هزینه‌تر» معرفی می‌کند.از دید فارن افرز هژمونی غارتگرانه ترامپ راهبردی است که شاید در کوتاه‌مدت امتیازاتی نمایشی ایجاد کند، اما در بلندمدت به تضعیف نفوذ جهانی آمریکا، فروپاشی اعتماد متحدان، و تسریع افول قدرت ایالات متحده منجر می‌شود. این مسیر، نه نشانه اقتدار، بلکه علامت آشکار بحران رهبری و زوال امپراتوری آمریکاست.