به‌جای جنگ، اغتشاشگران مسلح شوند

 جیسون برودسکی و دنی سیترینوویچ، دو تن از کارشناسان صهیونیست در شورای آتلانتیک، که سابقه همکاری نزدیک با دستگاه امنیتی و سیاستگذاری اسرائیل را نیز در کارنامه خود دارند، در پاسخ به چند پرسش، توضیح می‌دهند که چرا در حال حاضر آمریکا باید از اقدام نظامی مستقیم علیه ایران پرهیز کرده و بر فشار مستمر به منظور فرسایش قدرت ایران در بلند مدت متمرکز شود.اظهارات این دو کارشناس در واقع بازتاب یک چرخش راهبردی سریع است که از ناکامی سیاست تهدید، بلوف نظامی و نمایش قدرت ترامپ در برابر ایران، نشأت می‌گیرد. در روایت این کارشناسان، از این تحولات، گزینه مداخله نظامی به‌مثابه مسیری پرهزینه، بی‌نتیجه و حتی ضداهداف آمریکا، کنار گذاشته می‌شود و به‌جای آن، «الگوی فشار غیرمستقیم، فرسایشی و چندلایه» بازآرایی می‌شود. اظهارات این دو کارشناس صهیونیست را ذیل چهار محور اصلی می‌توان مرور کرد.

1) عقب‌نشینی آبرومندانه در پوشش «واقع‌گرایی راهبردی»نخستین محور مشترک در اظهارات این دو کارشناس، اذعان ضمنی به بن‌بست گزینه نظامی است. سیترینوویچ با تأکید بر خطر تشدید تشنج منطقه‌ای، تهدید منافع آمریکا در خلیج فارس و احتمال کشیده‌شدن واشنگتن به جنگی فرسایشی، عملاً می‌پذیرد که مداخله نظامی نه‌تنها به «تغییر مطلوب» در داخل ایران منجر نمی‌شود، بلکه انسجام نخبگانی و مردمی را تقویت کرده و امکان ظهور هرگونه اعتراض [بخوانید اغتشاش] را به حاشیه می‌راند. این گزاره، در واقع پوشش تحلیلیِ همان عقب‌نشینی آبرومندانه‌ای است که پس از مواجهه تهدیدات نظامی آمریکا با پاسخ قاطع و بازدارنده ایران شکل گرفته است؛ عقب‌نشینی‌ای که به‌جای اعتراف مستقیم به شکست، در قالب «محاسبه هزینه-فایده» بازنمایی می‌شود.

2) بازتعریف تحریم‌ها برای تشدید فشار بر مردم و افزایش هزینه‌های حکمرانیمحور دوم اظهارات کارشناسان شورای آتلانتیک، احیای کامل تحریم‌ها به‌مثابه ابزار محوری فشار است. هر دو کارشناس مدعی هستند که تحریم‌ها در فرسایش منابع قدرت ایران موثر هستند و تأکید می‌کنند که بدون لغو تحریم‌ها، اقتصاد ایران بهبود نخواهد یافت و از این طریق می‌توان فرصتی را برای ایجاد و تشدید نارضایتی داخلی فراهم کرد. در این چارچوب، این دو کارشناس تحریم را نه به عنوان یک ابزار مکمل، بلکه جایگزین مستقیم گزینه نظامی معرفی می‌کنند و اعتراف می‌کنند که تحریم‌ها به‌صورت تدریجی، ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران و بالتبع مردم آن را تحت فشار مستمر قرار داده و هزینه اداره کشور را افزایش می‌دهد. هر دو کارشناس با اصرار فراوان از تمرکز بر الگوی فشار اقتصادی بلندمدت، که پیش‌تر نیز محور سیاستگذاری‌های آمریکایی بوده، حمایت می‌کنند.

3) تلاش برای تخریب انسجام ملی از طریق مسلح کردن اغتشاشگرانهر دو کارشناس تأکید کردند که حمله نظامی آمریکا، انسجام ملی و نخبگانی را در ایران به شدت تقویت می‌کند و در نتیجه مدعی هستند که در امتداد فشارهای اقتصادی، باید انسجام ملی را در ایران هدف قرار داد. برودسکی ایده «کاهش عدم توازن قدرت میان دولت مسلح و جامعه غیرمسلح» را مطرح کرده و توضیح می‌دهد که فراهم‌کردن «زمان، فضا و منابع» برای معترضین [اغتشاشگران] یک ضرورت است و عملاً از مسلح ساختن تدریجی مناقشات داخلی سخن می‌گوید. در ادبیات امنیتی غرب، گزاره‌هایی همچون «رفع نابرابر تسلیحاتی میان معترضین [اغتشاشگران] و حکومت» به‌معنای حمایت عملیاتی، سایبری، اطلاعاتی و البته تسلیحاتی از عناصر نفوذی و اغتشاشگران است؛ این دو کارشناس تأکید می‌کنند که از این طریق، امکان لغزش ایران به‌سوی بی‌ثباتی مزمن یا حتی درگیری داخلی افزایش پیدا می‌کند.

4) حاشیه‌سازی مسئله اسرائیل و تمرکز بر خلع توانمندی‌های ایرانچهارمین محور اظهارات این دو کارشناس بر خارج‌کردن اسرائیل از مرکز معادله، متمرکز است. سیترینوویچ صراحتاً توصیه می‌کند که مطالبات آمریکا باید صرفاً بر توقف کامل غنی‌سازی و محدودسازی برنامه موشکی ایران متمرکز شود و پیوندزدن دیپلماسی به موضع ایران در قبال اسرائیل یا توافق‌های ابراهیم «زیان‌بار» است.این رویکرد، هر دو کارشناس که سابقه همکاری با تشکیلات جاسوسی اسرائیل را در کارنامه دارند، بر ایجاد نوعی حاشیه امن راهبردی برای اسرائیل، اصرار دارند و سعی می‌کنند که منازعه ایران اسرائیل را به مسئله‌ای فرعی تقلیل دهند. او توضیح می‌دهند که فشار آمریکا صرفاً باید بر ابزارهای بازدارنده ایران باقی بماند و به تدریج سطح این بازدارندگی نه فقط در داخل ایران بلکه در نقاطی که جمهوری اسلامی در آن‌ها ذی‌نفوذ است نیز کاهش یابد.

جمع‌بندی

مجموع این اظهارات آشکارا حاکی از آن است که اندیشکده آتلانتیست‌های صهیونیست، به‌خوبی به محدودیت بلوف نظامی ترامپ واقف بودند و درست هنگامی که تهدید و نمایش قدرت راه به جایی نبرده و با هزینه‌های فزاینده روبه‌رو شد، نسخه بازگشت به سیاست‌های پیشین را ازنو مطرح کردند: تشدید تحریم‌ها، تلاش برای تحمیل انزوای دیپلماتیک، خرابکاری‌های پنهانی، فشار اقتصادی و تحریک نارضایتی داخلی. هر دو کارشناس صراحتاً اعتراف می‌کنند که در حال حاضر نیازی به تغییر راهبردی جدی نیست و به منظور پرهیز از هزینه‌های سنگین در جهت تحقق نتایجی غیرقابل پیش‌بینی، باید ترکیبی از اقداماتی را درپیش گرفت که در گذشته تجربه شده و نتایج مشخصی به همراه داشته‌اند.

برآیند اظهارات برودسکی و سیترینوویچ نشان می‌دهد که پس از ناکامی سیاست تهدید نظامی، آتلانتیست‌ها به‌دنبال مدیریت عقب‌نشینی آمریکا از تقابل مستقیم با ایران هستند؛ عقب‌نشینی‌ای که با بازگشت به تحریم، فشار اقتصادی، بی‌ثبات‌سازی و تمرکز بر خلع توانمندی‌های راهبردی ایران همراه می‌شود.