خبرگزاری شینهوا در یادداشتی نوشت: در زمانی که هنوز مسیر دیپلماسی باز بود، واشنگتن تصمیم گرفت به جای ادامه مذاکره، به اقدام نظامی روی بیاورد.
در حالی که ایالات متحده و ایران همچنان در حال گفتوگو درباره پرونده هستهای بودند، آمریکا در کنار اسرائیل حملات نظامی مشترکی را علیه برخی شخصیتها و زیرساختهای نظامی و سیاسی ایران آغاز کرد. در این حملات، آیت الله سید علی خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی ایران، و دهها مقام ارشد دیگر ترور شدند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که گفتوگوها هنوز ادامه داشت. به همین دلیل بسیاری از ناظران آن را نمونهای از سیاست قدیمی «فشار حداکثری» آمریکا میدانند؛ سیاستی که در آن، زور و تهدید جایگزین ایجاد اجماع و راهحلهای دیپلماتیک میشود.
در چنین رویکردی، مذاکره دیگر تلاشی واقعی برای حل اختلافات نیست، بلکه به نوعی اولتیماتوم تبدیل میشود؛ پیامی که در ظاهر با زبان دیپلماتیک بیان میشود اما در عمل با تهدید نظامی همراه است.
تصمیم به حمله در میانه مذاکرات، پرسشهای جدی درباره جایگاه دیپلماسی در نظام بینالمللی ایجاد میکند. نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم بر این اصل بنا شده بود که اختلافات باید از طریق گفتوگو حل شود، نه با زور. اما اگر قدرتهای بزرگ در هنگام مذاکره نیز به حمله نظامی متوسل شوند، اعتماد به این نظام به شدت آسیب میبیند.
در چنین شرایطی، مذاکره دیگر راهی برای صلح نخواهد بود، بلکه ممکن است به ابزاری برای تحمیل خواستههای قدرتهای بزرگ تبدیل شود. اگر استفاده از زور به بخشی از روند مذاکرات تبدیل شود، خود دیپلماسی نیز معنای خود را از دست خواهد داد.
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند ادامه چنین رویکردی میتواند نه تنها تنشها در خاورمیانه را تشدید کند، بلکه اصول و قواعد نظام بینالمللی را نیز تضعیف کند.