میراث شوم ترامپ چگونه ایالات متحده را بی‌اعتبار کرد؟

 فارین پالسی با انتشار یادداشتی مدعی شد: ارتش ایران در جریان رویارویی متحمل خساراتی شد، اما امروز با مدیریت تنگه هرمز جریان انتقال انرژی را به خطر انداخته است؛ جریانی حیاتی که اقتصاد جهانی را می‌تواند با چالش‌هایی جدی روبه‌رو کند. این در حالی است ایالات متحده در این جنگ خودخواسته  13 نفر از نیروهای نظامی‌اش را از دست داد و بیش از ۳۸۰ مجروح داشته و ذخایر نظامی‌اش نیز کاهش یافته است. محبوبیت دونالد ترامپ نیز متزلزل شده است.

این نتایج در کوتاه‌مدت همگی مهم هستند، اما در بلندمدت ممکن است در برابر پیامدهای راهبردی عمیق‌تری که از این درگیری حاصل خواهد شد، کم‌اهمیت جلوه کنند. جنگ‌ها می‌توانند نقاط عطفی را در تاریخ ایجاد کنند؛ زلزله‌های ژئوپولیتیک که تغییرات جهانی را تسریع می‌کنند، واقعیت‌های جدیدی را رقم زده و مدت‌ها پس از پایان درگیری‌ها نیز اثرگذار باقی خواهند ماند. جنگ ایران دقیقاً چنین زلزله‌ای است و ایالات متحده و جهان در سال‌های آینده با پیامدهای راهبردی آن دست‌وپنجه نرم خواهند کرد.

سنت‌شکنی پرهزینه ترامپ

این نشریه در ادامه آورد: جنگ ایران ضربه‌ای بالقوه و در عین حال مرگبار بر نظم بین‌المللی تحت رهبری آمریکا وارد کرده؛ نظمی که پیش از این نیز نیمه‌جان بود. ایالات متحده اکنون به تهدید اصلی همان سیستمی تبدیل شده که زمانی خود آن را رهبری می‌کرد؛ سیستمی مبتنی بر اتحادهای تحت رهبری خود و اصول تثبیت‌کننده‌ای مانند عدم تجاوز، حاکمیت ملی و آزادی کشتیرانی. این جنگ با آغاز یک اقدام پیش‌دستانه و بدون پشتوانه حقوقی قابل اتکا — چه در عرصه حقوق داخلی و چه حوزه بین‌المللی — به عادی‌سازی استفاده از زور به‌عنوان ابزاری برای حل اختلافات میان کشورها کمک کرده است.

این تازه آغاز ماجراست. ترامپ با تهدید به نابودی نیروگاه‌های برق، زیرساخت‌های غیرنظامی و حتی یک تمدن کامل، حتی بدون اجرای این تهدیدها، توسل به جنایات جنگی را به‌عنوان یک تاکتیک نظامی و ابزار چانه‌زنی دیپلماتیک عادی‌سازی کرده است. او همچنین محاصره تنگه هرمز، به عادی‌سازی تسلیحاتی کردن گلوگاه‌های جغرافیایی‌ای که اقتصاد جهانی به آن‌ها وابسته است کمک کرده است.

پایان رهبری آمریکا

در چنین شرایطی رئیس‌جمهور آینده ممکن است تلاش کند اصولی را که ترامپ کنار گذاشته را احیا کند؛ از جمله بسیج جهان علیه تجاوز احتمالی چین به تایوان، حمایت از اوکراین و محکوم کردن جنایات جنگی روسیه در آنجا، یا دفاع از آزادی کشتیرانی در دریای چین جنوبی. اما در نهایت آسیب جدی به اعتبار ایالات متحده وارد شده است. حتی پس از فروکش کردن درگیری با ایران، ایالات متحده بسیار دشوارتر خواهد توانست به‌طور معتبر از نظمی دفاع کند که زمانی خود بر آن ریاست داشت.

ایالات متحده همچنین دیگر نمی‌تواند مانند گذشته روی دوستان خود حساب کند؛ بالاخص پس از جنگی که ضربه‌ای جدی به پایه‌های در حال فروپاشی اتحادهای جهانی واشنگتن وارد کرده است. ناتو پیش‌تر نیز از بحران ناشی از تهدید ترامپ به تصرف گرینلند در اوایل سال جاری و دیگر تنش‌ها درگیر تزلزل شده بود. اما جنگ ایران ممکن است به‌عنوان نقطه اوج جدایی ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش تلقی گردد؛ متحدانی که تقریباً همگی منتقد جدی این رویارویی بودند، جنگی که بدون مشورت با آنها آغاز شد.

ناتو بر لبه پرتگاه

ترامپ رهبران اروپایی را «بزدل» خواند و پس از آن‌که برخی کشورهای عضو از اعزام نیروهای دریایی برای بازگشایی تنگه هرمز خودداری کردند و برخی دیگر محدودیت‌هایی — هرچند اندک — بر استفاده آمریکا از پایگاه‌های اروپایی برای بمباران ایران اعمال کردند، تهدید کرد که ایالات متحده را از ناتو خارج خواهد کرد.

چه ترامپ این تهدید را عملی کند یا نه، صرف مطرح شدن چنین تهدیدی، تعهد دفاع جمعی این ائتلاف را بیش از پیش تضعیف می‌کند. این وضعیت به احتمال زیاد روند حرکت اروپا به سمت خودکفایی دفاعی و حتی استقلال هسته‌ای را تسریع خواهد کرد.

این جنگ همچنین پیامدهای مهمی برای ائتلاف‌های آمریکا در منطقه هند-پاسیفیک خواهد داشت. با وجود تمام گمانه‌زنی‌ها درباره اولویت دادن به این منطقه — و به‌ویژه چین — جنگ ایران نتیجه‌ای معکوس داشته است. برای بمباران مستمر ایران، دفاع از متحدان منطقه‌ای در برابر موشک‌ها و پهپادهای ایرانی، مقابله با بسته شدن تنگه هرمز و آماده‌سازی برای عملیات زمینی احتمالی، ترامپ مجبور شد حجم عظیمی از منابع نظامی محدود را از هند-پاسیفیک به خاورمیانه منتقل کند.

درگیری دوباره آمریکا در خاورمیانه، توجه و منابعی را که باید بر هند-پاسیفیک متمرکز می‌شد، از بین می‌برد؛ در حالی که فشار این جنگ بر ارتش آمریکا نیز آمادگی این ساختار را برای یک درگیری احتمالی با چین تضعیف کرده است. این جنگ ذخایر موشکی و سامانه‌های پدافندی آمریکا را که برای دفاع از تایوان، کره‌جنوبی یا ژاپن ضروری هستند کاهش داده و تحویل تسلیحات به شرکای کلیدی آسیایی را نیز به تأخیر انداخته است.

هم‌صدایی متحدان آمریکا با رقیب

در کنار متغیرهای فوق بحران انرژی ناشی از جنگ انتخابی واشنگتن بسیار برجسته شده، متحدان در منطقه هند-پاسیفیک اکنون این سؤال را مطرح می‌کنند که آیا ایالات متحده واقعاً از منافع آن‌ها و در صورت لزوم از امنیتشان دفاع خواهد کرد یا نه. در نتیجه، این گروه از متحدان ممکن است از آمریکا فاصله بگیرند، به سمت چین متمایل شوند یا هر دو مسیر را در پیش بگیرند.

آسیب حاصل از این وضعیت حتی به مشارکت راهبردی آمریکا با اسرائیل نیز ضربه زده است. پیش از آغاز جنگ نیز نگاه افکار عمومی آمریکا به اسرائیل به‌شدت منفی بود؛ روندی که تحت تأثیر پیامدهای ویرانگر جنگ غزه و گرایش‌های افراطی راست‌گرای اسرائیل تشدید شد اما نقش ادراک‌شده اسرائیل در آغاز آنچه بسیاری از آمریکایی‌ها آن را جنگی غیرضروری و پرهزینه می‌دانند، این روند را در میان دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان — از جمله حامیان جنبش «ماگا» — به‌طور چشمگیری تسریع کرده است.

بر اساس نظرسنجی پیو، اکنون حدود ۶۰ درصد از کل آمریکایی‌ها دیدگاهی منفی نسبت به اسرائیل دارند و ۷۴ درصد از جوانان در نظرسنجی ان‌بی‌سی در ماه آوریل، همدلی بیشتری با فلسطینی‌ها نسبت به اسرائیلی‌ها ابراز کرده‌اند. حتی درخواست‌هایی که پیش‌تر درباره محدود کردن حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل مطرح بود اکنون به امری رایج تبدیل شده‌اند؛ از جمله طرحی در کنگره که هفته گذشته برای جلوگیری از انتقال برخی انواع بمب‌ها به اسرائیل مطرح و با حمایت بی‌سابقه ۳۶ سناتور مواجه شد؛ یعنی ۱۲ نفر بیشتر به آن رای دادند. در چنین شرایطی احتمال توقف کامل کمک‌های امنیتی آمریکا به اسرائیل بسیار بالا است.

فرصتی نادر برای چین

اگر جنگ ایران موجب تسریع تلاش متحدان آمریکا برای کاهش وابستگی و تنوع‌بخشی به روابطشان با واشنگتن شده، در مقابل، دشمنان آمریکا را نیز به یکدیگر نزدیک‌تر کرده است. روسیه و چین که این وضعیت را فرصتی برای تضعیف رقیب آمریکایی خود می‌بینند، بنا بر گزارش‌ها این دو کشور حمایت دیپلماتیک، تصاویر هدف‌گیری و دیگر ساختار اطلاعاتی را در اختیار تهران قرار داده‌اند.

از همین رو اگر یکی از اهداف اصلی راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال‌های اخیر جلوگیری از شکل‌گیری «محور رقیب» میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی بوده، به نظر می‌رسد جنگ ایران نتیجه‌ای کاملاً معکوس داشته است.

شکست راهبردی واشنگتن در قبال ایران همچنین نقش چین را به‌عنوان یک قدرت جهانی تقویت خواهد کرد. نه‌تنها ایالات متحده بار دیگر نشان داده که همچنان مستعد درگیر شدن در خاورمیانه است، بلکه نیاز ترامپ به تثبیت اقتصاد جهانی، دست پکن در آستانه نشست روسای دو کشور (چین و آمریکا) در ماه آینده را تقویت خواهد کرد. این امر احتمال دستیابی به توافق‌هایی در حوزه تجارت، فناوری‌های پیشرفته و احتمالاً تغییر سیاست آمریکا در قبال تایوان را افزایش می‌دهد؛ توافق‌هایی که می‌تواند به نفع چین باشد. افزایش نیاز جهانی به جایگزین‌های سوخت‌های فسیلی نیز تقاضا برای فناوری‌های پاک را تقویت می‌کند؛ حوزه‌ای که چین در آن بر جهان تسلط دارد.

دست بالای روسیه

روسیه نیز به شکل‌های مختلفی منتفع شده؛ به‌گونه‌ای که این وضعیت می‌تواند مسیر راهبردی جنگ در اوکراین را تغییر دهد. پیش از جنگ ایران، روسیه پیشرفت اندکی در میدان نبرد داشت و هم‌زمان با تلفات سنگین ماهانه و کسری بودجه نزدیک به ۶۰ میلیارد دلار در سه‌ماهه نخست ۲۰۲۶، فشار اقتصادی شدیدی را تجربه می‌کرد. اما افزایش حدود ۵۰ درصدی قیمت نفت در نتیجه این جنگ، درآمدی عظیم برای مسکو به دنبال داشته؛ در حد صدها میلیون دلار در روز، آن هم به‌صورت بالقوه برای ماه‌ها یا حتی سال‌های آینده.

افزایش قیمت نفت، واشنگتن را تا حدی برای کاهش فشارها دچار اضطرار کرد که در ماه مارس تحریم‌های مربوط به خرید نفت روسیه را به‌طور موقت تعلیق کرد؛ اقدامی که در صورت تداوم قیمت‌های بالا می‌تواند به‌طور نامحدود ادامه یابد. این جنگ همچنین مسیر ارسال سامانه‌های پدافند موشکی کمیاب به اوکراین را منحرف کرده؛ موضوعی که شهرها و زیرساخت‌های این کشور را در برابر حملات موشکی و پهپادی روسیه آسیب‌پذیرتر کرده و امید تازه‌ای به مسکو داده که بتواند در نهایت پیروز شود.

در نهایت باید گفت جنگ ایران هنوز به پایان نرسیده است. شکاف‌های میان دو طرف درباره موضوع هسته‌ای، آینده تنگه هرمز، برنامه موشکی بالستیک ایران و حمایت تهران از جبهه مقاومت در منطقه همچنان عمیق و قابل توجه است. هر دو طرف نیز این توانایی را دارند که در هر زمان جنگ را از سر بگیرند. اما چه درگیری دوباره آغاز شود و چه فردا توافقی حاصل شود، جنگ با ایران پیامدهای راهبردی جدی برای آمریکا و جهان به دنبال خواهد داشت و این همان میراث شوم ترامپ است.