در تحلیلهای سنتی ژئوپلیتیک، معیار سنجش قدرت در مناطق راهبردی دنیا از جمله تنگه هرمز، تعداد ناوهای جنگی بود و هرچه حضور نظامی یک کشور بیشتر میشد، تسلطش بر این آبراه راهبردی افزایش مییافت. اما در اقتصاد جهانی قرن بیستویک، قدرت نظامی تنها یکی از متغیرهای این معادله است.سرمایه جهانی بیش از آنکه از موشک بترسد، از عدم قطعیت میترسد. شرکتهای کشتیرانی، بازارهای بیمه و صندوقهای سرمایهگذاری بر اساس «ریسک قابل محاسبه» تصمیم میگیرند. در چنین فضایی، بازیگری که بتواند قواعد عبور را تعریف کند، عملاً بخشی از قدرت را از حوزه نظامی به حوزه مالی منتقل میکند و این همان تغییری است که هرمز را از یک «تنگه انرژی» به یک «تنگه قدرت» تبدیل کرده است.
هرمز دیگر فقط نفت حمل نمیکند؛ ریسک حمل میکندبر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در شرایط عادی حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز از تنگه هرمز عبور میکرد؛ رقمی معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت. همچنین حدود یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) نیز به این آبراه وابسته است. اما اهمیت واقعی هرمز در سال ۲۰۲۶ دیگر صرفاً حجم نفت نیست.بازارهای جهانی اکنون دنبال پاسخ به این سؤال هستند که «چه کسی امنیت عبور را تعریف میکند؟»وقتی هزینه بیمه نفتکشها، مسیر حرکت کشتیها و ارزیابی ریسک به تصمیمات سیاسی و امنیتی گره میخورد، کنترل هرمز به معنای کنترل بخشی از نظام قیمتگذاری جهانی است.شاهکار ایران؛ تغییر میدان بازی از نظامی به حقوقیتحلیلگران معمولاً بر موشکها، ناوها و مانورهای نظامی تمرکز میکنند، اما اقدام مهمتر ایران تلاش برای تبدیل امنیت عبور به یک مسئله حقوقی و تجاری است.در این چارچوب، تهران به جای تأکید بر گزینه بستن تنگه، مفهوم "عبور ایمن" را به رعایت پروتکلهای مشخص و هماهنگی با نهادهای ایرانی گره زده است. چنانچه این الگو در رفتار شرکتهای کشتیرانی و بیمه تثبیت شود (همانگونه که برخی از شرکتهای کشتیرانی پیشتر آن را پذیرفتهاند)، مرجعیت تأمین امنیت از ناوگان نظامی آمریکا به سوی قواعد عملیاتی مورد پذیرش بازار تغییر خواهد یافت.این رویکرد همان چیزی است که استراتژیستهایی مانند سوزان استرنج (Susan Strange) و ادوارد لوتووک (Edward Luttwak) آن را «نهادینهسازی جغرافیا» مینامند؛ یعنی تبدیل یک موقعیت استراتژیک جغرافیایی به یک سازوکار حقوقی و اقتصادی پایدار.
ترامپ در تله راهبردی تنگه هرمزمحاسبات ترامپ در جنگ با ایران، بر محور راهبرد "فشار حداکثری" استوار بود؛ به گونهای که او هرگز متغیر تنگه هرمز را در تحلیلهای خود جای نداده بود. این رویکرد بر این فرضِ بنیادین متکی بود که ایالات متحده، همچنان ضامن بلامنازع امنیت تجارت جهانی باقی خواهد ماند. ترامپ هرگز تصور نمیکرد که ناامن کردن تنگه هرمز و اقدام ایران در به دست گرفتن کنترل امنیت آن، به یکی از اثرگذارترین اهرمهای فشار نه تنها علیه واشنگتن، بلکه علیه جامعه جهانی تبدیل شود. در این میان، تاکید ایران بر تداوم این کنترل، بازارهای بیمه، خطوط کشتیرانی و شرکتهای انرژی را به این نتیجه میرساند که قواعد تهران را به جای قواعد ترامپ بپذیرند؛ چراکه امنیت عبور، بیش از هر چیز به رعایت قواعد محلی وابسته است و این همان نقطه شکست و بزرگترین ضربهای بود که واشنگتن و متحدان منطقهایاش در این جنگ متحمل شدند.در این شرایط ترامپ دو گزینه بیشتر ندارد:گزینه اول؛ رد کامل نظم جدید: در این حالت آمریکا باید برای اثبات اقتدار خود، هزینههای نظامی و سیاسی بسیار سنگینی بپردازد؛ هزینههایی که میتواند بازار انرژی و اقتصاد جهانی را بیثباتتر کند.گزینه دوم؛ پذیرش ضمنی واقعیت جدید: اما پذیرش این واقعیت نیز به معنای واگذاری بخشی از نقش تاریخی آمریکا بهعنوان تضمینکننده اصلی امنیت تجارت جهانی خواهد بود.به همین دلیل، مسئله اصلی دیگر ایران نیست؛ مسئله اعتبار نظم آمریکایی است.
جنگ بر سر نفت نیست؛ جنگ بر سر مالکیت ریسک استبسیاری تصور میکنند رقابت در هرمز همچنان بر سر صادرات نفت است. اما واقعیت این است که نفت تنها کالا نیست؛ «ریسک» نیز به کالایی راهبردی تبدیل شده است.هر کشوری که بتواند سطح ریسک را افزایش یا کاهش دهد، بر قیمت نفت، هزینه بیمه، نرخ حملونقل و حتی ارزش سهام شرکتهای بزرگ انرژی تأثیر میگذارد. به بیان دیگر: قدرت قرن بیستویکم فقط توانایی بستن یک تنگه نیست؛ توانایی قیمتگذاری عبور از آن است.نتیجهگیری: پایان عصر هرمزِ نفت، آغاز عصر هرمزِ قدرتشاید بزرگترین خطای تحلیلگران این باشد که همچنان هرمز را با معیارهای دهه ۱۹۸۰ میسنجند؛ در آن دوران، پرسش بنیادین این بود که "چه کسی توانایی بستن تنگه را دارد؟"، اما در سال ۲۰۲۶، پرسش حیاتیتر این است که "چه کسی قواعد عبور را تعیین میکند؟"در این چشمانداز، هرمز دیگر صرفاً یک شریان ترانزیتی برای انتقال انرژی نیست، بلکه به کانون تعیین ریسک، مشروعیت و قدرت در اقتصاد جهانی بدل میشود. در چنین شرایطی، پیروزی لزوماً در دست بازیگری نیست که برتری ناوگانی دارد، بلکه متعلق به آن است که بتواند سرمایه جهانی را متقاعد کند تا برای عبور از مهمترین گلوگاه جهان، قواعد او را مبنا قرار دهد. درست در همین نقطه است که تنگه هرمز، از یک "گذرگاه انرژی" به یک "گذرگاه قدرت جهانی" تغییر ماهیت میدهد.