استارلینک در خدمت ارتش آمریکا

 در حالی که ارتش آمریکا در تازه‌ترین درگیری خود با ایران برای هدایت پهپادهای انتحاری به شبکه غیرنظامی «استارلینک» تکیه کرده، اختلاف مالی میان پنتاگون و شرکت اسپیس‌ایکس ایلان ماسک به اوج خود رسیده است. این تنش، پرده از معمای بزرگ تری برمی‌دارد: چگونه فناوری‌های تجاری فضایی به ستون فقرات ارتباطی جنگ‌های مدرن تبدیل شده‌اند و قیمت آن را چه کسی باید تعیین کند؟

جنگ با ایران؛ ترمینال ۵ هزار دلاری یا سرویس ۲۵ هزار دلاری؟

به گزارش رویترز به نقل از پنج منبع آگاه، چند هفته پس از آغاز حملات آمریکا به ایران، مدیران اسپیس‌ایکس به پنتاگون اعتراض کردند که ارتش برای هر اتصال پایانه (ترمینال) حدود ۵ هزار دلار پرداخت کرده، در حالی که عملاً از سطح بالاتری از خدمات – ارزش‌گذاری شده نزدیک به ۲۵ هزار دلار – استفاده می‌کند. این سرویس‌ها برای هدایت پهپادهای «لوکاس» (نسخه آمریکایی «شاهد» ایرانی) به کار رفته‌اند که روی اهداف شناور و زمینی پرسه می‌زنند.

اسپیس‌ایکس ادعا می‌کند پنتاگون با استفاده از ترمینال‌های معمولی استارلینک، پهنای باند و امنیتی معادل سامانه نظامی اختصاصی «استارشیلد» (Starshield) را دریافت کرده است. از سوی دیگر، مقامات پنتاگون می‌گویند این نوع استفاده «چند دقیقه تا چند ساعته» توجیه‌کننده قیمت ۲۵ هزار دلاری نیست.

سابقه اوکراین؛ الگوی اولیه همکاری و تنش

این نخستین بار نیست که استفاده نظامی از استارلینک جنجال آفرین می‌شود. از ماه‌های نخست جنگ اوکراین، ایلان ماسک با فعال‌سازی سرویس استارلینک در این کشور، نقشی حیاتی در حفظ ارتباطات ارتش و مردم اوکراین ایفا کرد. اما رفته رفته اختلافات آشکار شد:

محدودیت جغرافیایی: در سپتامبر ۲۰۲۲، اسپیس‌ایکس اعلام کرد نمی‌تواند سرویس خود را در مناطق تحت اشغال روسیه (از جمله کریمه) تضمین کند و بعداً مشخص شد که برد استارلینک در نزدیکی خطوط مقدم به طور نرم‌افزاری محدود شده است. این موضوع مانع از یک حمله بزرگ پهپادی اوکراین به ناوگان روسیه در سواستوپول شد.

درخواست هزینه: ماسک آشکارا گفت که ادامه رایگان سرویس در اوکراین برای اسپیس‌ایکس «هزینه‌بر» است و درخواست بودجه سالانه حدود ۴۰۰ میلیون دلاری از پنتاگون کرد. پس از مذاکره، وزارت دفاع آمریکا قراردادی برای تأمین استارلینک در اوکراین امضا کرد.

کنترل بر جنگ: این رویدادها این پرسش را برجسته کرد که آیا یک شرکت خصوصی باید بتواند تصمیم بگیرد که در کدام عملیات نظامی از سرویس خود پشتیبانی کند.

دوگانگی فناوری تجاری در کاربرد نظامی؛ فرصت یا تهدید؟

قضیه استارلینک نماد یک تحول بزرگ در عرصه دفاعی است: نفوذ فناوری‌های تجاری به قلب میدان نبرد. این پدیده دستاوردها و معضلاتی دارد:

از جمله مزایای استفاده از فناوری‌های تجاری مانند استارلینک می‌توان به سرعت نوآوری و هزینه کمتر نسبت به سامانه‌های صرفاً دولتی اشاره کرد. همچنین انعطاف‌پذیری و مقیاس‌پذیری بالا (با در اختیار داشتن هزاران ماهواره در مدار پایین) از دیگر نقاط قوت آن به شمار می‌رود. در مقابل، چالش‌های مهمی نیز وجود دارد که از جمله آنها می‌توان به وابستگی استراتژیک اشاره کرد؛ بدین معنا که پنتاگون به شرکتی وابسته می‌شود که اولویت آن سودآوری و کنترل داخلی است، نه امنیت ملی. افزون بر این، مسئله شفافیت و قیمت‌گذاری مطرح است، زیرا قراردادهای نظامی سنتی بر پایه هزینه‌های اثبات‌شده طراحی می‌شوند، در حالی که شرکت‌های تجاری قیمت‌های پویا و مبتنی بر بازار دارند. در نهایت، کنترل عملیاتی یک چالش کلیدی دیگر است؛ همانگونه که در اوکراین و ایران دیده شد، اسپیس‌ایکس می‌تواند دسترسی را محدود یا شرایطی برای افزایش قیمت وضع کند.

آینده؛ «استارشیلد» راه‌حل یا ادامه بحران؟

اسپیس‌ایکس و پنتاگون در سال ۲۰۲۳ توافق کردند که نسخه نظامی اختصاصی با نام استارشیلد را توسعه دهند. این سامانه از ماهواره‌های جداگانه و امن‌تر با قابلیت رمزنگاری پیشرفته و مقاومت در برابر پارازیت استفاده می‌کند. اما منابع آگاه می‌گویند حتی در قرارداد استارشیلد نیز اختلافات قیمتی حل نشده و پنتاگون معتقد است هزینه پیشنهادی اسپیس‌ایکس برای هر ترمینال ۴۵ هزار دلار بازاری فرصت‌طلبانه است.

تحلیل نهایی

به عنوان شرکای تجاری پنتاگون و بازیگران کلیدی در اکوسیستم نظامی‑فناوری، شرکت‌هایی مانند اسپیس‌ایکس اکنون در موقعیتی بی‌سابقه قرار گرفته‌اند. مناقشه ایران و اوکراین نشان می‌دهد که دوران «جنگ‌های تحت کنترل دولت‌ها» با ورود فناوری‌های تجاری به میدان نبرد، دستخوش تغییر بنیادین شده است. از یک سو، پنتاگون نمی‌تواند از ظرفیت، سرعت نوآوری و مقیاس‌پذیری اسپیس‌ایکس صرف نظر کند. از سوی دیگر، اسپیس‌ایکس نمی‌خواهد نقش یک پیمانکار دفاعی سنتی با حاشیه سود پایین و کنترل دولتی را بپذیرد؛ بلکه به دنبال اهرم‌های تجاری و استقلال عملیاتی است.

این وضعیت نشان می‌دهد که بخش‌های تجاری به طور غیرمستقیم اما عمیقاً وارد جنگ‌های نظامی می‌شوند؛ نه از طریق اعزام سرباز یا اعلام جبهه‌گیری رسمی، بلکه از مسیر فروش سرویس، تعیین قیمت، و مهم‌تر از همه، قدرت تصمیم‌گیری در لحظات حساس میدان نبرد. در جنگ با ایران نیز، تعیین تعرفه ۲۵ هزار دلاری برای اتصال لحظه‌ای یک پهپاد، شکلی از «قیمت‌گذاری جنگی» است که سود شرکت را به اولویتی هم‌تراز با اهداف تاکتیکی پنتاگون تبدیل می‌کند.

به عبارت دیگر، شرکت‌های فناوری بدون آنکه رسماً بخشی از نیروهای مسلح باشند، با ابزارهای قراردادی و اقتصادی، خط مقدم را به اتاق هیئت مدیره خود منتقل کرده‌اند. این پدیده، مفهوم «جنگ نیابتی» را از دولت‌ها به شرکت‌ها تسری داده است.

نتیجه نهایی این روند، محو شدن مرز میان اقتصاد و امنیت است. در آینده، هر جنگی احتمالاً با صدها قرارداد تجاری پنهان، لایسنس‌های استفاده از نرم‌افزار، و صورتحساب‌های ماهانه میان پنج‌گوش و غول‌های فناوری گره خواهد خورد.