جنگ با ایران دیگر تنها یک درگیری نظامی محدود بین دو کشور نیست، بلکه به آزمونی واقعی برای موازنه قدرت در جهان تبدیل شده است؛ آزمونی که از موشک و هواپیما تا نفت، بانکها، تجارت، زنجیرههای تأمین و فناوری را در بر میگیرد. با ناکامی قمار ترامپ بر قدرت نظامی در دستیابی به اهدافش، این نبرد از طریق تحریمها، محاصره و فشار بر شرکای تجاری به عرصه اقتصادی کشیده شده است، با این فرض که اقتصاد ممکن است آنچه را که قدرت نظامی نتوانسته محقق کند، به نتیجه برساند.خطای راهبردی آمریکا دکتر صادق حسن اللواتی نویسنده و تحلیلگر عمانی با انتشار یادداشتی در روزنامه الشبیبه نوشت که آمریکا در این قمار، حقیقتی که دههها تحریم آن را آشکار کرده بود را نادیده گرفته است. زیرا ایران دیگر کشوری نیست که با بستن چند درِ اقتصادی بتوان آن را در هم شکست. این کشور تجربهای گسترده در مدیریت اقتصادی که تحت فشار عمل میکند، ایجاد جایگزینها، حفظ تولید، تغییر مسیر تجارت و تبدیل توانمندیهای انسانی، علمی و صنعتی خود به عناصر پایداری، انباشته کرده است.
اقتصاد ایران، متکی بر تنوع و تابآوریایران سالهای طولانی را تحت تحریمهای آمریکا و غرب زندگی کرده است، با این حال، اقتصاد، صنایع، دانشگاهها و مراکز علمی آن هرگز متوقف نشده است. این کشور به توسعه بخشهای انرژی، پتروشیمی، صنایع تبدیلی، دارویی، مهندسی و فناوری ادامه داده است. درست است که تحریمها هزینههای سنگینی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده و بر سرمایهگذاری، تجارت، ارز و سطح معیشت تأثیر گذاشته، اما در عین حال باعث تقویت تولید داخلی، جستجوی بازارها و شرکای خارج از نظام غربی و توسعه سازوکارهایی برای مواجهه با اقتصادی که در شرایط استثنایی عمل میکند، شده است.
در ادامه این یادداشت آمده است: اینجاست که یکی از مهمترین نقاط قوت ایران نهفته است؛ این کشور با دست خالی وارد نبرد اقتصادی نمیشود، بلکه تجربهای به وسعت دههها در مدیریت اقتصادی تحت فشار را با خود حمل میکند. بنابراین، این فرض که بستهای جدید از تحریمها بهطور خودکار به فروپاشی اقتصاد ایران منجر خواهد شد، درست نیست.نویسنده تصریح میکند: اقتصاد ایران قدرت خود را تنها از نفت نمیگیرد، بلکه از ترکیب طیف گستردهای از عناصر قدرت شکل گرفته است: از بازار داخلی بزرگ و منابع طبیعی گرفته تا بخش صنعتی متنوع، تواناییهای کشاورزی، پایگاه علمی و مهندسی، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی. به اینها باید موقعیت جغرافیایی بسیار مهمی را اضافه کرد که ایران را به حلقه اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و جنوب آسیا تبدیل کرده و به آن اهمیتی فراتر از اندازه مستقیم اقتصادش میبخشد.تنگه هرمز و بابالمندب؛ کلیدهای امنیت انرژی جهاناهمیت این موقعیت با توجه به نظارت ایران بر سواحل شمالی تنگه هرمز، یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی انرژی در جهان، بیشتر میشود. ثبات هرمز فقط مسئلهای ایرانی نیست، بلکه به قیمت نفت و گاز، حمل و نقل، بیمه، زنجیرههای تأمین و تورم در بسیاری از اقتصادها مرتبط است. همچنین تعاملات ژئوپلیتیکی در دریای سرخ، خلیج عدن و بابالمندب، امنیت این گذرگاهها را در محاسبات راهبردی انرژی و تجارت بینالمللی به هم پیوند میزند.
قدرت موقعیت ایران در این است که یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان در مقابل سواحل آن قرار دارد. بابالمندب نیز در محیط ژئوپلیتیکی قرار دارد که ایران، متحدان و رقبایش در آن تعامل دارند. به همین دلیل، گذرگاههای خلیج فارس، دریای سرخ و خلیج عدن در محاسبات راهبردی انرژی و تجارت به هم مرتبط شدهاند. واقعیتهایی که تحریمها نمیتوانند تغییر دهند این یکی از حقایقی است که تحریمها نمیتوانند آن را تغییر دهند. آمریکا میتواند بر بانکها، شرکتها و بازارها فشار آورد، اما نمیتواند جغرافیای ایران را تغییر دهد، منابع طبیعی آن را لغو کند، یا میلیونها مصرفکننده، تولیدکننده، مهندس و دانشمند را از بین ببرد. همچنین نمیتواند نیاز آسیا به انرژی، مواد خام و مسیرهای تجاری را مرتفع کند.در ادامه این یادداشت آمده که «از اینجا میتوان مفهوم استقلال از دیدگاه امام خمینی (ره) را درک کرد؛ مفهومی که بر پایهی رد وابستگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به قدرتهای بزرگ و ایجاد توانایی ملیای که تصمیم سیاسی را از باجخواهی خارجی محافظت کند، استوار است. شعار «نه شرقی، نه غربی» فقط یک شعار سیاسی نبود، بلکه بیانگر دیدگاهی بود که معتقد است دولتی که میخواهد تصمیمگیرنده باشد، باید توانایی تأمین نیازهای خود، توسعهی علوم، حفظ صنعت و عدم تبدیل اقتصادش به بازاری وابسته به خارج را داشته باشد».این دیدگاه در دهههای گذشته بهطور عملی آزمایش شده است؛ تحریمها، با وجود هزینههایشان، ایران را به توسعه جایگزینهای داخلی و گسترش روابط اقتصادی با آسیا سوق دادند، که اقتصاد این کشور را بیش از پیش به فضایی فراتر از نظام غربی پیوند زد.
مثلث راهبردی ایران، روسیه و چین در برابر هژمونی غرب اینجاست که چین و روسیه وارد معادله جدید میشوند. چین فقط یک واردکننده انرژی نیست، بلکه قدرتی صنعتی، فناورانه و تجاری با بازاری عظیم و زنجیرههای تأمین گسترده است که به دنبال تنوعبخشی به منابع انرژی و مسیرهای تجاری خود میگردد. بنابراین، تداوم روابط اقتصادی چین و ایران به این معناست که تحریمهای آمریکا نه تنها با ایران، بلکه با منافع یک قدرت اقتصادی بزرگ نیز در تضاد است.روسیه نیز با تحریمهای غربی مواجه شده و بخش عظیمی از تجارت خود را به سمت آسیا هدایت کرده و روابط خود را با چین، هند و دیگر کشورها عمیقتر کرده و مسیرهای جدیدی برای انرژی و تجارت ایجاد کرده است. لذا، ایران و روسیه در تجربه مواجهه با فشارهای غربی اشتراک دارند و هر دو با چین در ساختن شبکهای اقتصادی آسیایی که استقلال بیشتری از مرکز غرب دارد، هممسیر میشوند.از اینجا معادله جدیدی شکل میگیرد: ایران دارای موقعیت راهبردی، انرژی و تجربه در مواجهه با تحریمها است؛ روسیه از منابع و وزن ژئوپلیتیکی برخوردار است؛ چین صنعت، فناوری و بازارها را در اختیار دارد؛ کشورهای آسیا و جنوب جهانی به دنبال گزینههای اقتصادی متنوعتر و با وابستگی کمتر به یک مرکز واحد هستند.
تحریمها در جهان چندقطبی کارایی خود را از دست میدهندوقتی مراکز تولید، انرژی، تأمین مالی و بازارها متعدد شوند، تحریمها بخشی از کارایی خود را از دست میدهند. تحریمها میتوانند هزینه تجارت را افزایش دهند و مشکلات واقعی ایجاد کنند، اما لزوماً نمیتوانند تجارت را از حرکت به سمت مسیرهای جایگزین بازدارند.در اینجا میتوان به ایدههای ایمانوئل والرشتاین درباره نظام جهانی، جیووانی آریگی درباره چرخههای صعود قدرتها و انتقال مرکز ثقل اقتصادی، فرناند برودل درباره اهمیت جغرافیا و مسیرهای تجاری بلندمدت و پل کندیکی در پیوند میان قدرت اقتصادی و توان نظامی و پایداری هژمونی اشاره کرد.با نگاه به این دیدگاهها، میتوان درگیری کنونی را بهعنوان رویارویی بین مدلی که به دنبال حفظ مرکزی است که کلیدهای نظام مالی و تجاری را در اختیار دارد و مدلی در حال ظهور که بر تعدد مراکز اقتصادی و سیاسی استوار است، بازخوانی کرد.در این میان، ایران در قلب این تحول قرار دارد. ایران از نظر حجم اقتصادی چین نیست و از نظر منابع روسیه نیست، اما توانایی مهمی در ترکیب جغرافیا، انرژی، علم، صنعت و استقلال سیاسی دارد. اهمیت آن در تواناییاش برای اتصال خلیج فارس به آسیای مرکزی، آسیای جنوبی به سایر بازارها و گذرگاههای دریایی به مسیرهای زمینی نهفته است.
پارادوکس بزرگ آمریکا؛ تحریمها، نظام سلطه را تضعیف میکننداز اینجا، شرطبندی بر شکست اقتصادی ایران، خود یک ریسک راهبردی برای آمریکا محسوب میشود. اگر واشنگتن چند در را ببندد، ممکن است تهران و شرکای آن را به سمت ساختن درهای جدید سوق دهد. اگر شرکتهای غربی را از همکاری با ایران منع کند، سهم شرکتها و بازارهای آسیایی افزایش خواهد یافت. اگر محدودیتها بر نظام مالی تشدید شود، نیاز به توسعه سیستمهای پرداخت و تسویه جایگزین بیشتر خواهد شد. اگر دلار بهطور فزایندهای بهعنوان سلاح سیاسی استفاده شود، ممکن است کشورهای متعددی را به کاهش وابستگی خود به آن ترغیب کند.این پارادوکس بزرگ است و آنچه امروز در تحولات روابط تجاری و مالی، رشد نقش قدرتهای آسیایی و افزایش گفتوگوها درباره جایگزینهای دلار در حال رخ دادن است، شاید فقط نشانههای اولیه مسیری گستردهتر باشد که موازنه قدرت را در اقتصاد جهانی بازتعریف میکند و آینده اقتصادی کشورها را منوط به اراده یک مرکز واحد نمیکند. قدرت واقعی ایران؛ نه در بستن تنگه، بلکه در گشودن راههای جدید قدرت واقعی ایران در توانایی آن برای بستن تنگهی هرمز یا کنترل امنیت بابالمندب نیست، بلکه در این است که جهان نمیتواند موقعیت جغرافیایی و نقش آن را در معادله انرژی و تجارت نادیده بگیرد. قدرت آن در داشتن یک درِ واحد برای تجارت نیست، بلکه در تواناییاش برای یافتن درهای جایگزین هر بار که دری بسته میشود، نهفته است.
ایران بخش مهمی از قدرت خود را در دوران محاصره ساخته است و منتظر پایان تحریمها نمانده تا شروع به ساختن اقتصاد خود کند. در مقابل، چین، روسیه و کشورهای آسیا و جنوب جهانی بیش از پیش قادر به تنوعبخشی به روابط و منافع خود شدهاند. بنابراین، تلاش برای شکست ایران با تحریمها نه تنها به تسلیم آن نمیانجامد، بلکه ممکن است به بازسازی نظامی که اساساً به تحریمها قدرت میبخشید، کمک کند.جهان در حال تغییر است و شاید خطرناکترین پیامد جنگ اقتصادی این باشد که قدرتی که از تحریمها برای حفظ سلطه خود استفاده میکند، رقبای خود را به ساختن نظامی سوق دهد که توانایی سلطهگری آن را کاهش دهد. اینجاست که پایان انحصار آمریکا آغاز میشود، نه با سقوط آمریکا، بلکه با تعدد دستهایی که کلیدهای اقتصاد جهانی را در اختیار دارند.در قلب این تحول، ایران ایستاده است؛ با تکیه بر مردم، دانشمندان، صنایع، منابع و موقعیت جغرافیایی خود و در حال حرکت به سوی فضایی اقتصادی است که چین، روسیه و متحدانشان در آن پیشتاز هستند و شبکه کشورهای آسیا و جنوب جهانی در آن گسترش مییابد؛ کشورهایی که معتقدند منافعشان نباید در گرو اراده یک مرکز واحد باشد. نویسنده در خاتمه تصریح میکند: «هر کس که بخواهد ایران را از لحاظ اقتصادی بشکند، ممکن است در نهایت کشف کند که نه ایران را شکسته، بلکه به شکستن انحصار نظامی کمک کرده که به او قدرت اعمال تحریمها را میداد. ﴿وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ﴾ سوره انفال، آیه ۳۰».