به گزارش افکارنیوز،

طی 18 سال لشکرکشی آمریکا به افغانستان مقامات زیادی از «واشنگتن» به «کابل» سفر کردند ولی سفر مخفیانه اخیر دونالد ترامپ به این کشور کاملا اقدامی خارج از عرف دیپلماتیک و بی احترامی به استقلال و حق حاکمیت ملی افغانستان بود.

اخبار بین‌الملل- اگر ترامپ به استقلال ملی افغانستان احترام می گذاشت باید به دیدار «اشرف غنی» به کاخ ریاست جمهوری این کشور می‌رفت اما جسارت رئیس جمهور آمریکا به جایی رسیده که خود را در افغانستان صاحب خانه احساس کرده و از همتای افغان خود در پایگاه نظامی «بگرام» در 60 کیلومتری کابل پذیرایی می‌کند.

البته انجام سفرهای از قبل اعلام نشده روسای جمهور آمریکا به افغانستان اتفاق جدیدی نیست.

«باراک اوباما» رئیس جمهور پیشین آمریکا در سال 2010 نیز به گونه‌ای به این کشور سفر کرده بود که همتای افغان وی «حامد کرزی» فقط یک ساعت قبل از ورودش در جریان قرار گرفت.

در آن موقع ملاقات روسای جمهور 2 کشور در محل کاخ ریاست جمهوری افغانستان صورت گرفته بود و همچنین در سال 2014 اوباما بدون اطلاع قبلی در پایگاه نظامی بگرام حضور یافت و کرزی از پیشنهاد ملاقات با وی در این پایگاه سر باز زد.

این اقدام رئیس جمهور پیشین افغانستان مورد تائید مردم این کشور قرار گرفت و بر افزایش محبوبیتش در میان جامعه کمک کرد.

اما اشرف غنی خواسته یا نخواسته با پذیرش حضور در پایگاه بگرام خود را در وضعیت مدعو قرار داد که رفتار ترامپ و به خصوص پشت سر خود در ردیف نظامیان آمریکایی قرار دادن اشرف غنی تائید بر اصطلاح صاحب‌خانگی آمریکایی‌ها بود.

این حرکت رئیس جمهور افغانستان احتمالا هزینه‌های ناگوار سیاسی و کاهش اعتبار وی در میان مردم افغانستان را به همراه خواهد داشت.

به نظر نمی‌رسد وضعیت پیچیده افغانستان و به خصوص ادامه اقدامات تروریستی در این کشور موجب نگرانی‌ آمریکا باشد.

هدف ترامپ از سفر به افغانستان و مشارکت در مراسم مذهبی شکرگزاری با نظامیان کشورش در پایگاه بگرام، تلاش در جهت تغییر افکار عمومی در داخل آمریکا نسبت به خود و همچنین مقابله با فشارهای دموکرات‌ها در کنگره و به ویژه موضوع استیضاح می‌باشد.

از سوی دیگر ترامپی که در برنامه انتخابات ریاست جمهوری دوره قبل خود بحث خروج کامل نظامیان آمریکایی از افغانستان را قرار داده بود، با این سفر سرزده و مخفیانه خود این پیام را به افغانستان و منطقه داد که با وجود مذاکرات صلح با طالبان قصد خروج کامل از این کشور را ندارد.

به عبارت دیگر نباید به بازگشت صلح و ثبات کامل به افغانستان امید بست، زیرا در این صورت به حضور نظامی واشنگتن نیازی باقی نخواهد ماند زیرا وجود بی ثباتی و تهدیدات امنیتی در افغانستان است که حضور نظامیان آمریکایی و شرکت‌های «خصوصی» امنیتی آن را توجیه می‌کند.

بنابراین موضوع «صلح خواهی» آمریکا برای افغانستان فقط در چارچوب منافع آمریکا در این کشور و منطقه قابل تعریف بوده و واقعیت این است که با توجه به شرایط موجود رویارویی‌های ژئوپلیتیکی و به خصوص همسایگی افغانستان با کشورهای رقیب آمریکا نظیر روسیه، چین و ایران، منافع واشنگتن در شرایط عدم ثبات بهتر برآورد می‌شوند.

به این دلیل آغاز مجدد گفت‌وگوهای واشنگتن با طالبان را نمی‌توان تضمین قطعی بازگشت صلح و ثبات به افغانستان ارزیابی کرد.

در چنین شرایطی گروه‌های سیاسی، قومی و مذهبی افغانستان باید با احساس مسئولیت در برابر ملت و سرنوشت کشورشان ابتکار عمل را به دست گیرند و به هیچ کشور خارجی اجازه مداخله در امور داخلی خود را ندهند.

اگر همانگونه که مشاهده می‌شود، ناخدای کشتی صلح افغانستان آمریکایی‌ها یا هر کشور خارجی دیگری باشد، برای مردم این کشور رسیدن به منزل امید همچنان مشکل و حتی احتمالا غیر ممکن خواهد بود.