به گزارش افکارنیوز،

«از تاریخ برایم نگو؛ به اسرائیلی ها و فلسطینی ها هم همین را گفتم». این جمله ها را جارد کوشنر به «آرون دیوید میلر» یکی از مذاکره کنندگان صلح در دولت های گذشته آمریکا گفت که قرار بود به او درباره فرآیند صلح خارمیانه مشاوره بدهد. اگر چه میلر تلاش کرد کوشنر را روشن کند و سخن «ولیام فاکنر» را به او تذکر داد که «تاریخ هرگز نمی میرد؛ تاریخ حتی گذشته هم نیست».

اخبار بین الملل - روزنامه گاردین در این باره نوشت که وقتی جارد کوشنر مسئولیت پرونده نزاع اسرائیلی-فلسطینی را در کنار سایر وظایفش اعم از ترویج خلاقیت آمریکایی، فروش سلاح به عربستان سعودی و پرونده مسکن های مخدر در آمریکا بر عهده گرفت مصمم بود که صفحه سفیدی را در زمینه بحران فلسطینی-اسرائیلی آغاز کند. صفحه سفید یعنی اینکه هیچ زمینه ذهنی یا یادداشت سوابقی نباید در کار باشد مثل سابقه خود کوشنر که تجربه ای در مسائل خاورمیانه ندارد و البته روابط نزدیکی با خانواده نتانیاهو دارد.

این گونه بود که داماد ترامپ چشم بر تاریخ بست و طرح خود را بدون مذاکره یا گفت و گویی واقعی با طرف های مطلع درباره تهدیدها و فرصت های موجود در مسیر این نزاع تاریخی به اجرا نزدیک کرد.

طبق این طرح، اسرائیل در ازای دریافت امتیازهایی فراتر از تعهدات قبلی سازمان آزادی‌بخش فلسطین و قطعنامه‌های شورای امنیت، و الحاق بخش‌هایی از مناطق اشغال‌شده به خاک خود، با تشکیل دولت بی چنگ و دندان فلسطینی موافقت می‌کند.

این طرح برای پایان دادن به بیش از ۷۰ سال منازعه فلسطین-اسرائیل پیشنهاد شد. بر اساس این طرح بخش‌هایی دیگر از فلسطین شامل نیمی از کرانهٔ باختری و بخشی از بیت‌المقدس شرقی که از نظر جامعهٔ جهانی به دولت فلسطین تعلق دارد، به اسرائیل واگذار می‌شود، و در عوض اسرائیل با تشکیل کشور مستقل فلسطینی در نیمهٔ دیگر کرانهٔ باختری و تمام نوار غزه و چندین محله از بیت‌المقدس شرقی موافقت می‌کند. بر اساس این طرح شهر ابودیس به جای بیت‌المقدس به‌عنوان پایتخت فلسطین در نظر گرفته خواهد شد. همچنین طبق این طرح فلسطینیان باید از حق بازگشت به سرزمین خود که طبق قطعنامهٔ ۱۹۴ شورای امنیت به رسمیت شناخت شده صرف‌نظر کنند.

فلسطینی ها در این طرح بخش وسیعی از زمین‌های اشغال‌شده در جنگ ۱۹۶۷ را از دست می‌دهند. بخش‌های مهم قدس شرقی از جمله مراکز مهم دینی اسلامی را که در ۱۹۶۷ به کنترل اسراییل درآمد واگذار می‌کنند. به علاوه، حق بازگشت حدود سه میلیون آواره فلسطینی لغو می‌شود.

آن چه برای فلسطینیان می‌ماند مجموعه‌ای از مناطق پراکنده است که از طریق راه‌هایی به هم متصل گشته و تحت کنترل کامل اسراییل هستند. دولت فلسطینی حق تشکیل ارتش را نخواهد داشت. این عملا به معنای تشکیل شبه‌دولتی ضعیف و تکه تکه است که امکان اعمال مشروعیت سیاسی خود را نه در داخل به شکل کامل در اختیار دارد و نه در تعامل با محیط بیرونی خود می‌تواند مستقل و به طور کامل عمل کند. شبه دولتی محصور در سرزمین های اشغالی بدون سلاح و اختیار حاکمیتی.

فهرست طرح ها با نتیجه صفر

سخن کوشنر درباره تاریخ با چشم پوشی از آن فهرستی از طرح های سازش را به ذهن متبادر می کند که همگی با شعار صلح در منطقه مطرح شد؛ دهه ها تلاش برای حل نزاعی با ابعاد تاریخی، ایدئولوژیک و قومی نادیده انگاشته شد. جذاب ترین بخش طرح های قبلی هم «دو دولت» فلسطینی (عربی) و صهیونیستی (یهودی) بود که در طرح کوشنر سر بریده شده است.

مذاکرات صلح بعد از جنگ ۱۹۶۷ اعراب و اسرائیل شروع شد که در آن جنگ، اسرائیل کرانه باختری، قدس شرقی، غزه، بلدی های جولان سوریه و شبه جزیره سینا مصر را اشغال کرد. قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت سازمان ملل هم تصریح کرد اسرائیل باید از مناطق اشغال شده عقب نشینی کند اما در مقابل کشورهای عربی این رژیم را به رسمیت بشناسند. این قطعنامه، مبنای طرح های سازش بعدی شد اما ده ها سال فرآیند صلح گره خورد زیرا بهانه اسرائیلی ها این بود که قطعنامه تصریح نکرده است که از تمام سرزمین های اشغال شده باید عقب نشینی کرد یا از بخش هایی از آن!؟

مذاکرات صلح ۵ سال بعد از جنگ ۱۹۷۳ نیز بین اعراب و اسرائیل با توافق کمپ دیوید با میانجیگری جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا، مناخم بیگن نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی و انور سادات رئیس جمهور آن دوران مصر در سال ۱۹۷۹ کلید خورد؛ طرحی که به قیمت جان سادات تمام شد.

نشست سران مادرید (۱۹۹۱)، کنفرانس صلح مادرید (۱۹۹۱)، توافقات اسلو نروژ، نشست کمپ دیوید ۲، طرح صلح عربی (نقشه راه)، کنفرانس آناپولیس (۲۰۰۸) و مذاکرات متعدد دیگر تا زمان حاضر بخشی از تقلایی تاریخی برای صلح در خاورمیانه بود.

تاریخ گواهی می دهد آنچه باعث دستاوردهایی ملموس و میدانی برای فلسطینیان و ملت های عربی منطقه شد، مقاومت ضد اشغالگری است که نمونه های آن عقب نشینی اسرائیل از غزه و جنوب لبنان بود و با مقاومت دو گروه مصمم و مسلح حماس و حزب الله میسر شد.   

نه مثل جارد کوشنر که چشمهایش را به روی تمام تاریخ می بندد، اما کافی است برای لحظه ای نقشه نزاع منطقه را در ذهن تصور کرد و محمد بن سلمان، محمد بن زاید و بنیامین نتانیاهو و خود جارد کوشنر را استثنا کرد و پرسید چه کسی چنین طرحی را می پسندد و یا برای آن تلاش می کند؟ و چه کسانی با این طرح خواهند جنگید؟ چه گروه هایی با هم متحد خواهند شد و موازنه های قدرت خاورمیانه در سایه این بی عدالتی مضاعف به کجا خواهد انجامید؟