نظام جمهوری اسلامی با نظام سلطه تقابلی ماهوی و گفتمانی دارد.جوهره سیاست های کلی نظام(چه داخلی و چه خارجی) برمبنای حق طلبی، اقتدار،احترام متقابل،استکبار ستیزی،استقلال و آزادی است.سلطه جویی و سلطه پذیری در گفتمان انقلاب اسلامی موکدا محکوم و مطرود است.

شرایط در آمریکا به گونه دیگری است و کاملا عکس جمهوری اسلامی است.سیاست خارجی آمریکا بر دو اصل سلطه جویی و توسعه طلبی استوار است و جابجایی افراد و احزاب تفاوتی در آن ایجاد نمی کند.

قدرت چه در دست ترامپ و جمهوری خواهان باشد چه در دست بایدن و دموکرات ها،آمریکا همان آمریکاست و سیاست های خصمانه این دولت علیه جمهوری اسلامی به قوت خود باقیست.

دولت های آمریکا در مقاطع گوناگون دست به اقدامات ناجوانمردانه بی شماری علیه ملت ایران زده اند که هیچگاه از حافظه تاریخی ایرانیان پاک نخواهد شد.جنگ تحمیلی نمونه بارزی از این اقدامات است.

صدام با تحریک،تشویق،تطمیع و حمایت آمریکا جنگ را آغاز کرد و این جنگ به عبارتی یک جنگ نیابتی در جهت منافع و سیاست های آمریکا بود که صدام حسین به مثابه پادوی امریکا آن را هدایت و فرماندهی کرد.

گرچه دفاع مقدس هزاران انسان پاک سرشت و الهی را از ما گرفت اما به واسطه مجاهدت ها و فداکاری های این عزیزان،وجبی از خاک پاک میهن دست دشمن نماند و خسارات سنگینی به دولت متجاوز صدام وارد شد.

امروز ایران اسلامی که ثمره خون این شهدای عالیقدر است به عنوان کشوری مقتدر و اثرگذار در معادلات منطقه و جهان حضور دارد و خبری از صدام و حزب بعث نیست.

سرنوشت ذلت بار صدام دو پیام مهم برای کشورهای منطقه دارد:اول اینکه آمریکا به محض به خطر افتادن منافعش تمام خوش خدمتی ها را فراموش کرده و شرکایش هر لحظه باید آماده ی شدیدترین لطمات سیاسی و امنیتی از جانب آمریکا باشند؛ و دوم اینکه اقتدار سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران اظهرمن الشمس است و توطئه دشمنان همواره یکی پس از دیگری خنثی می شود.

جنایات آمریکا علیه ملت ایران سیاهه ای عریض و طویل است که در این مقال نمی گنجد.از تحریم های ظالمانه و خلق داعش گرفته تا ترور سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی،حمله به هواپیمای مسافربری،اتهام زنی های بی اساس در مجامع بین المللی و صدها مورد دیگر.

ترامپ هم در همین راستا در طول چهار سال صدارت خود غایت توان و ابزار دولت و هم پیمانانش را علیه جمهوری اسلامی به کار برد اما سیاست فشار حداکثری او شکست خورد.

البته باید واقع بینانه به موضوع نگریست؛این فشارها لطماتی جدی به اقتصاد ایران وارد آورد و کماکان زندگی و معیشت مردم ایران متاثر از این فشارها و اقدامات ظالمانه و غیرانسانی است.

اظهارات،اقدامات و موضع گیری های ترامپ و دیگر مقامات دولت آمریکا در خصوص ایران عموماخصمانه،زیاده خواهانه،قانون گریزانه و خارج از عرف های بین المللی و قواعد حقوقی بوده است. برای نمونه درخواست اسنپ بک از جانب آمریکا که از برجام خارج شده است وجاهت قانونی ندارد.

مقامات آمریکا خصوصا ترامپ به کرات ثابت کرده اند که به هیچ اصل و قاعده ای پایبند نیستند و صرفا با زورگویی و مطیع پروری به دنبال رسیدن به اهداف خود هستند.

موضوع مضحکی که همزمان با انتشار اخبار غیر رسمی شکست ترامپ کانون توجهات قرار گرفت،ادعاهایی مبنی بر این بود که دولت آمریکا در همین چند روز باقیمانده از ریاست جمهوری ترامپ بنا دارد تحریم های جدیدی علیه ایران وضع کند.

دولت ترامپ هر آنچه از دستش ساخته بود را علیه ملت ایران عملی کرد و دیگر فشار و تحریمی برای اعمال نمانده است.این اظهارات صرفا عملیات روانی، شوی سیاسی و عقده گشایی است.

بایدن بر خلاف ترامپ سیاست‌مداری کار کشته و هوشمند است که به اصول و ظرافت های روابط بین الملل آگاه است.دور از انتظار نیست که سیاست های یکجانبه گرایانه ترامپ جای خود را به سیاست های همگرایانه بایدن بدهد و چه بسا وضعیت بدتری حاصل شود.چرا که بایدن از طریق اجماع و همگرایی می تواند فشارها را هدفمند و سازمان یافته تر از قبل کرده و حتی برنامه هایی غیر از تحریم را هم در دستور کار قرار دهد.

گرچه با آمدن‌بایدن در سیاست های داخلی آمریکا قطعا شاهد برخی دگرگونی ها خواهیم بود اما در حوزه سیاست خارجی از نگاه ما تکرار ترامپ و پیروزی بایدن دو رخداد نسبتا همسنگ و یکسان بوده و خوش بینی در این زمینه ساده انگارانه است.

معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی)همواره باهوشمندی و دقت نظر تاکید کرده اند که عناد و دشمنی آمریکا با ملت ایران اصلی تشکیک ناپذیر است و در خصوص ایران تفاوتی بین دموکرات و جمهوری خواه وجود ندارد.و این موضوع اصلی ثابت در عدم پذیرش سلطه و یک سد محکم در مقابل نفوذ سرویس های امنیتی غرب محسوب می‌شود.
خوشبختانه موقعیت بکر جغرافیایی،منابع طبیعی سرشار،بافت سیاسی فرهنگی خاص،هوشیاری مردم و اقتدار امنیتی ایران سبب شده است که ملت ما همچنان مقاوم و تسلیم ناپذیر به مسیر خود ادامه دهد و در عین حال نباید از اقدامات هوشمندانه و منطقی نهادهای نظارتی و امنیتی غافل بود.

انتخابات اخیر آمریکا به وضوح نشان داد که رقابت دموکرات ها و جمهوری خواهان بر سر تصاحب قدرت،صورتی خشن، منازعه آمیز و پرتنش به خود گرفته است و این دو حزب نسبت به یکدیگر بسیار غیرقابل تحمل شده اند و کار به اصطکاک و مجادله ای کم سابقه رسیده است و احتمالا مناسبات حزبی را در این کشور وارد فاز جدیدی خواهد کرد.

این انتخابات و حواشی آن حکایت از وجود مشکلاتی اساسی و خسارت بار در داخل این کشور دارد که بیش از هر زمانی حاکمیت ملی آمریکا را متزلزل نموده است.

در حوزه خارجی هم این کشور با چالش هایی نو و هزینه ساز مواجه است و چاره ای جز تغییر رفتار ندارد.این روزها تحولات گسترده ای در نظام بین الملل در حال رخ دادن است.

نظام بین الملل دوران گذاری را سپری می کند که بزودی بسیاری از محاسبات و مناسبات را متحول خواهد کرد.استقلال جویی و شکل گیری برخی قدرت های جدید منطقه ای بخشی از این تحولات است.

بازنگری و تغییر رویکرد در سیاست های خارجی بویژه سیاست های خاورمیانه ای، امری گریزناپذیر برای دولت آینده ی آمریکاست.

در این بین اتحادیه اروپا در مدل همکاری و همراهی خود با آمریکا دچار خطایی راهبردی شده است.اگر اروپا همچنان دنباله رو و مطیع بی چون و چرای آمریکا باشد در بلند مدت جایگاه اروپا در نظام بین الملل به طرز بی سابقه ای تضعیف خواهد شد.خسارت هایی که دولت ترامپ به اروپا وارد کرد تلنگری جدی برای کشورهای اروپایی است.

بدیهی است که هم آوایی و همگرایی با آمریکا خصوصا در زمینه سیاست های خاورمیانه ای، بحران های عمیقی را متوجه اروپا خواهد کرد.

تحرکات و مواضع آمریکا در خاورمیانه تماما ضد امنیت،ضد صلح و ضد ثبات این منطقه است و پر واضح است که ناامنی خاورمیانه ناامنی اروپا را رقم خواهد زد.

آمریکا سالهاست که در خاورمیانه سیاست ایجاد و تقویت جریان های بنیادگرا و گروه های تروریستی را دنبال می کند و جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتی موثر و تعیین کننده همواره در حال مبارزه با این جریانات و برقراری امنیت در منطقه بوده است.

تاثیرگذاری و تعیین کنندگی ایران را به خوبی می توان در مساله مبارزه با داعش مشاهده کرد.اگر جمهوری اسلامی در میادین نبرد با گروه های خود خوانده و تکفیری حضور نداشته باشد گروه هایی نظیر داعش از غرب آسیا به اروپا تغییر مسیر خواهند داد.

خرابکاری های موردی و ناچیز عناصر تکفیری در اروپا که لرزه به پیکره ی سرویس های امنیتی و مردم اروپا انداخت نشانگر آن است که هم آوایی با آمریکا در مساله حمایت از گروه های تروریستی خاورمیانه خطایی جبران ناپذیر است.

و اما در خصوص تنش های موجود بین آمریکا و ایران ،از سرگیری مذاکرات منوط به بازگشت آمریکا به برجام و انجام تعهدات برجام توسط آمریکا خواهد بود و تنها در چارچوب۱+۵ قابل بررسی است.

البته به این نکته هم باید توجه کرد که لابی های فعال صهیونیستی در آمریکا و حکام برخی کشورهای سرسپرده ی منطقه احیای برجام را خسرانی بزرگ برای خود قلمداد کرده و در جهت ملغی کردن آن همه جانبه تلاش می کنند.توافق اسرائیل با برخی کشورهای عربی نیز بی ارتباط با این مساله نیست.

سیاست داخلی و خارجی آمریکا به شدت تحت تاثیر لابی های صهیونیستی است و تصمیمات و تحرکات دولت امریکا تماما همسو با منافع اسرائیل است.

به بیان دیگر آمریکا و غرب حضورشان در خاورمیانه در درجه اول به منظور پاسبانی از اسرائیل است.

با این حال، نگاه معطوف به آمریکا و غرب و چشم دوختن به تغییر و تحولات آمریکا و تصمیم گیری و تحرک بر این مبنا توسط مسئولان کشورمان،کاری اشتباه و نامعقول است.

متاسفانه دولت دکتر روحانی مدام ضعف های خود را بر گردن تحریم ها انداخته و صدر تا ذیل بی تدبیری ها را به واشنگتن ربط می دهد.

جالب اینجاست که مسئولان دولت های یازدهم و دوازدهم از ابتدای روی کار آمدن دولت رابطه با آمریکا را ناجی کشور و حلال مشکلات معرفی کرده اند و هم در نظر و هم در عمل به این سمت و سو رفته اند.

بی اثر دانستن تحریم ها و فشارهای کمرشکن آمریکا قطعا غیرمنطقی و غیرعقلانی است،اما همه مشکلات را ناشی از تحریم دانستن و دست روی دست گذاشتن هم خلاف منطق و عقلانیت است.

نادیده گرفتن ظرفیت های بی شمار داخلی،سبک های غلط مدیریتی و فسادهای هنگفت،به مراتب بیشتر از تحریم ها به کشور آسیب زده است و این روند روز به روز اقتصاد ملی را نحیف تر می کند.

مرتضی محمودوند عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی