ارتش جمهوری اسلامی ایران به دلیل ماهیت مردمی خود همواره جایگاه ویژه‌ای در میان مردم داشته و دارد؛ چراکه مردم کشورمان این نهاد نظامی را بخشی از خودشان می‌دانند.  ارتش در سال های اخیر علاوه بر وظیفه اصلی خود که حفاظت از حدود و ثغور ایران اسلامی است فعالیت های مردم‌یاری را نیز انجام می دهد. ارتش به علت ماهیت مردمی خود همواره در کنار مردم بوده و در زمان مبارزه با رژیم ستمشاهی نیز این ارتش بود که به مردم پیوست تا با شاه مبارزه کند. 

مبارزه ارتش با رژیم ستمشاهی و استکبار جهانی یکی از مهم ترین فعالیت هایی است که امام خمینی و رهبر انقلاب هم در بیانات خود بارها از آن یاد کرده اند. یکی از افسران ارتش شاهنشاهی که در پیروزی انقلاب اسلامی نقش ویژه‌ای داشت امیر سرلشکر خلبان محمدرضا وجدانی است که در ادامه بیشتر با زندگی این شهید انقلابی آشنا می‌شویم.

خلبانی که حاج احمد متوسلیان را از چنگ ضد انقلاب نجات داد

خلبانی که اعلامیه‌های امام خمینی را در پادگان تکثیر می‌کرد

امیر سرلشکر خلبان شهید محمدرضا وجدانی یکی از خلبانان رشید هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی ایران است که ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۳ در خانواده‌ای مذهبی و فرهنگی  در شهر رفسنجان استان کرمان چشم به جهان گشود. پدر و مادرش هر دو معلم بودند و محمدرضا را هم یک فرد مومن و فرهنگی بار آوردند تا بتواند در آینده به شخصیت متدین و مومن تبدیل شود. محمدرضا از کودکی به نماز خواندن و تلاوت قرآن علاقه نشان می‌داد و والدینش هم او را در این راه یاری کردند تا بتواند این دو مهم را به خوبی فرا بگیرد.

شهید

محمدرضا وارد دبستان که شد هوش خود در فراگیری دروس دبستان را نشان داد و با ورود به دبستان حکمت رفسنجان توانست با نمرات ممتاز مدرک ششم ابتدایی خود را دریافت کند. او فردی بسیار  متواضع و خوش اخلاق و خوش برخورد بود. محمدرضا برای بزرگان احترام خاصی قائل بود و همواره در سلام دادن به بقیه پیشگام می‌شد. هنگامی که از پدرش پول توی جیبی می‌گرفت با آن پول به افراد فقیر و تهی دست کمک می‌کرد.

شهید

محمدرضا از دوران تحصیل خود همواره برای علم و مطالعه اهمیت بسیاری قائل بود و بیشتر اوقات فراغت خود را در کتابخانه و اماکن ورزشی می‌گذراند. پرورشگاه معین زاده در مقابل منزل آن‌ها بود و او با عشق ورزیدن به ایتام به هر شکل ممکن به آن‌ها کمک می‌کرد. او از کودکی به پرواز علاقه‌مند بود و به همین دلیل هم پس از پایان دوران ابتدایی و دبیرستان در آزمون دانشکده خلبانی هوانیروز ارتش شرکت کرد و پس از قبولی در آزمون علمی در تست مقاومت جسمانی هم موفق به کسب حداکثر امتیازات شد. این در حالی بود که او در کنکور سراسری در رشته‌های مهندسی و کارشناسی در چند دانشگاه نیز قبول شده بود، ولی به علت عشق به خلبانی، خلبانی را انتخاب کرد.

شهید

او با ورود به دانشکده پرواز با گذراندن دوره رزم مقدماتی و دریافت سردوشی و همچنین دوره‌های مختلف نظامی برای گذراندن دوره‌های تخصصی خلبانی بالگرد به اصفهان اعزام شد. یکی دیگر از دوره‌هایی که شهید در مرکز آموزش هوانیروز اصفهان طی کرد دوره زبان انگلیسی تخصصی بود و پس از طی موفقیت آمیز این دوره راهی دوره‌های عملی پرواز شد. محمدرضا سپس آموزش عملی پرواز را تحت نظر اساتید مجرب طی کرد. با توجه به اینکه آمریکایی‌ها مسئول آموزش دانشجویان خلبانی بودند و خیلی تحقیر آمیز با دانشجویان برخورد می‌کردند محمدرضا نفرت عجیبی از آمریکایی‌ها  داشت، ولیکن به علت تیز هوشی و تسلط کامل بر زبان انگلیسی سعی کرد تا بیشترین استفاده را از آن‌ها داشته باشد.

خلبانی که حاج احمد متوسلیان را از چنگ ضد انقلاب نجات داد

شهید وجدانی از همان دوران رژیم ستمشاهی و با مشاهده حضور آمریکایی‌ها در ایران و حقوق‌های بسیار بالایی که آن‌ها دریافت می‌کردند به این موضوع رسیده بود که باید از نظر علمی آنقدر خودکفا بشویم که دیگر نیاز به مستشاران آمریکایی نداشته باشیم، چون هر استاد آمریکایی علاوه بر مایحتاجش ماهانه هزاران دلار حقوق دریافت می‌کردند. محمدرضا پس از طی دوره عمومی خلبانی، دوره تخصصی خلبانی ۲۱۴ را نیز با موفقیت طی کرد و پس از اخذ (وینگ پرواز) با درجه ستوان دومی  به پایگاه رزمی مسجد سلیمان اعزام شد.

خلبانی که حاج احمد متوسلیان را از چنگ ضد انقلاب نجات داد

محمدرضا در دوران دانشجویی در شهر اصفهان حضور داشت و طعم تلخ استعمار آمریکایی‌ها را چشیده بود. به همین دلیل هم از آن زمان به همراه تعدادی از پرسنل فنی و هوایی مومن و انقلابی به فعالیت‌های مبارزاتی پنهان خود علیه رژیم ستمشاهی را آغاز کرد. آن‌ها با علما و روحانیون انقلابی اصفهان در ارتباط بودند و  اعلامیه‌های حضرت امام را دریافت و بین کارکنان انقلابی پایگاه توزیع می‌کردند. دیگر کار مهم آن‌ها این بود که با وجود سخت‌گیری‌ها و اقدامات امنیتی در داخل پادگان اعلامیه‌های حضرت امام را به صورت شبانه پخش می‌کردند. البته محمدرضا و دوستانش اخبار و رویداد‌های مهم را هم به صورت بولتن تهیه کرده و به انقلابیون می‌رساندند. شهید وجدانی در تظاهرات خونین ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ نیز با لباس شخصی در تظاهرات شرکت کرد و با تعدادی از دوستانش تصمیم گرفتند که در سبزه میدان با لباس در راهپیمایی برعلیه رژیم منحوس پهلوی شرکت کنند.

شهید

پیروزی انقلاب اسلامی و هجوم ضد انقلاب به مردم

انقلاب اسلامی که در ۲۲ بهمن ۵۷ به پیروزی رسید، شهید وجدانی و همرزمانش به دلیل احساس مسئولیت گروه‌های چند نفره‌ای تشکیل دادند. وظیفه این گروه‌ها  مراقبت و حفاظت از وسایل پرنده و اموال و تجهیزات ارزنده پروازی و نگه داشتن آن‌ها از دستبرد سارقان و ضد انقلاب شبانه روز از پایگاه بود. در آن روز‌ها ضد انقلاب با حمایت استکبار جهانی در مناطق مختلف مانند اصفهان، تهران، تبریز، اهواز، کردستان و سایر مناطق دست به غارت منابع و شهر‌های مردم در این مناطق زدند و نیرو‌های کمیته، ارتش و سپاه پاسداران را به شهادت رساندند و با حمایت آمریکا ادعای خودمختاری کردند. اینجا بود که شهید وجدانی نیز به همراه چند تن از دوستانش به سوی کردستان رفت.

شهید

او با چند نفر از همرزمانش از نیرو‌های مسلح وظیفه حمل و نقل نیرو‌های نظامی را برعهده داشت و این نقش را در حماسه پاوه به خوبی ایفا کرد. شهید وجدانی خلبانی بود که شهید مصطفی چمران و تعدادی از فرماندهان ارتش و سپاه از جمله شهید ناصر کاظمی، سپهبد شهید صیاد شیرازی و حاج احمد متوسلیان را از حلقه محاصره ضد انقلاب از میان آتش و خون نجات داد.

شهید وجدانی علی رغم تنگ بودن حلقه محاصره و تیراندازی‌های متوالی ضد انقلاب به منظور اینکه سرداران سپاه اسلام اسیر ضد انقلاب نشوند و دشمن با اسارت آنان برگ برنده ای نداشته باشد، او به همراه همرزمش شهید مهدوی ملک کلائی آن‌ها را از معرکه نجات می‌دهد. شهید وجدانی و شهید مهدوی علاوه بر این در ماموریت‌های مردم یاری نیز حضور داشتند و مصدومان را هم جابجا می‌کردند.

خلبانی که حاج احمد متوسلیان را از چنگ ضد انقلاب نجات داد

سرانجام هنگامی که در تاریخ ۲۶ مردادماه سال ۵۸ عازم ماموریت در کردستان بود پس از انجام ماموریت خود و در حال جابجایی مصدومان، ضد انقلاب به او شلیک می‌کند و به شهادت می‌رسد.

پس از این ماجرا، مصطفی چمران در دیدار با والدین شهید وجدانی اظهار کرده که زنده بودنم را مدیون خلبان شهید محمدرضا وجدانی هستم. چمران در سوگ شهادت محمدرضا خیلی گریه کرد و از اینکه خلبان جسور و نترس و انقلابی و ولایتمداری را از دست داده بودیم، بسیار متاثر شد.