به گزارش افکارنیوز به نقل از ايسنا، در اين مقاله آمده است: جورج سانتايانا (فيلسوف آمريكايي اوايل قرن بيستم) اين جمله حكيمانه را گفته است كه : آنهايي كه گذشته را به فراموشي ميسپارند ، محكوم هستند آن را تكرار كنند . آمريكا و متحدان غربياش كه در دهة ۱۹۵۰ تحريم نفتي عليه ايران را با اجرا گذاشته بودند ، اكنون بدون اين كه از تاريخ درسي بگيرند، آن را تكرار مي كنند. اتحاد غرب تحت رهبري آمريكا تاريخ را به فراموشي سپرده است. اما ايران آن را فراموش نكرده است ، ايران وقتي تحت رهبري سياستمدار ملي گرا محمد مصدق تصميم به ملي كردن صنعت نفت گرفت ، ناوگان سلطنتي انگليس صادرات نفتي ايران را بلوكه كرد تا با اعمال زور مانع از اين اقدام گردد.

انگلیسی‌ها برای این که از تلاش‌های ملی گرایانه ایران انتقام بگیرند و این کشور را مجازات کنند، تحریم جهانی نفت ایران را موجب شدند. ایران طی دهة ۱۹۵۰ از آن قدرت کارآمد نظامی برخوردار نبود که درمقابل تحریم نفتی از خود دفاع کند و هدف از مسدود کردن راه دریایی این بود که با ضربه وارد کردن به اقتصاد ایران سیاست براندازی حکومت را به اجرا بگذارند.

حوادثمتعاقب آن را نیویورک تایمز در مقاله‌ای چنین توجیه کرد که اگر کشور نفت‌خیزی در جهان سوم از فرط ملی‌گرایی مجنون شود، تاوانی که باید بپردازد خیلی سنگین خواهد بود». ایران یاد گرفت که استقلال و ملی‌گرایی به قدرت نظامی / تاکتیکی و اراده مصمم نیاز دارند. متحدان غربی که تحت رهبری آمریکا گرد هم آمده و تحریم نفتی ایران را به راه انداخته اند پیامدهای سال ۱۹۵۰ را از یاد برده‌اند. ایران در عوض طرحی قانونی را در مجلس بررسی کرده که به موجب آن می‌تواند مانع از انتقال نفت از طریق آب‌های متعلق به ایران – یعنی تنگة هرمز – به کشورهایی شود که ایران را مورد تحریم قرار داده اند.

ارائة این لایحه بی دلیل نیست و برخلاف تحریم نفتی سال‌های ۱۹۵۰ نشان می دهد که تهران ورق‌های بهتری در دست دارد و تنها این کشور نیست که باید به تنهایی تاوان تحریم‌ها را بپردازد. در کنوانسیون حقوق دریایی شماره ۱۹۸۲ سازمان ملل چنین آمده است که کشتی‌ها حق عبور مسالمت جویانه را دارند و کشورهای ساحلی حق ندارند راه را بر آنان ببندند. گرچه ایران این معاهده را امضا کرده، ولی آن را مورد تصویب مجلس قرار نداده و در نتیجه مجبور به اجرای آن نیست. اما حتی اگر هم تصویب نشدن این امضا مد نظر قرار نگیرد، باز هم یک کشور ساحلی طبق کنوانسیون حقوق دریایی طبق مقررات بین‌المللی حق آن را دارد که مانع از عبور کشتی هایی شود که «صلح، نظم و امنیت» او را به خطر اندازند، چرا که در چنین وضعیتی مسلم است که این کشتی ها مقاصد «مسالمت جویانه» ندارند.

حتی اگر هم ایران تنها قصد آن کند که با استفاده ار حق کنترل هر نفتکشی که از تنگة هرمز عبور می‌کند عبور آنها را به تأخیر اندازد، این بازرسی‌ها و تعلل‌هایی که به این دلیل صورت می‌پذیرد، بر قیمت نفت خواهد افزود. در حالی که بالا رفتن قیمت نفت به نفع ایران و سایر کشورهای تولید کننده نفت تمام می

‌شوند. اقتصاد اروپا که هم اکنون نیز به بحران افتاده است، با بی‌ثباتی بیشتری مواجه خواهد شد. گرچه اتحاد غرب تحت رهبری آمریکا با اعزام کشتی های جنگی خود به خلیج فارس به رجز خوانی پرداخته‌اند، ولی مانوری که واشنگتن چند سال پیش تحت عنوان «Millenium Challenge ۲۰۰۲» انجام داد و ۲۵۰ میلیون دلار هم بابت آن خرج کرد، بر ناتوانی آنها در پیروزی بر ایران صحه نهاد.

آمریکا با درس نگرفتن از این آزمون و اعزام کشتی‌های جنگی بیشتر خود بحران‌ساز می‌شون. با اعزام ناوگان‌ها این خطر ایجاد می شود که برخلاف بحران موشکی کوبا، نیروها در خلیج فارس به دو رهبر محدود نمی‌شوند که بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و نگذارند اوضاع از کنترل خارج شود. پیامدهای یک چنین بحران احتمالی فقط در منطقه باقی نمی‌ماند. اگر این نکته در نظر گرفته شود که روزی ۱۷ میلیون بشکه نفت، یعنی ۲۵% از کل نفت صادر شده در جهان، از آب‌راه هرمز می‌گذرد، باید گفت که بروز هر سانحه‌ای در این آب‌راه عواقب وخیمی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. برخلاف آمریکا که روزانه تنها ۱/۱ میلیون از این نفت را وارد می‌کند، قسمت اعظم آن نصیب اروپا می‌شود.

باید از خود بپرسیم چرا آمریکا از «متحدان اروپایی» اش توقع دارد که با کنار گذاردن منافع ملی خود و با بایکوت کردن نفت صادراتی ایران خطر مسدود شدن راه نفتکش‌ها توسط ایران و بالا رفتن قیمت نفت را به جان بخرند؟ در اینجا هم تاریخ به ما کمک می‌کند. برخلاف تصور عمومی، این آمریکاست که همیشه از نفت به عنوان حربه علیه کشورهای تولید کننده آن استفاده کرده است. نمونه آن فشاری است که واشنگتن در دهة ۱۹۳۰ به انگلیس وارد کرد تا شرکت‌های آمریکایی را در قراردادهای نفتی خود در خاورمیانه شریک کند.

آمریکا پس از جنگ دوم جهانی موازین Red Line Agreement متعلق به سال ۱۹۲۸ را زیر پا گذاشت و انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها را از آن بیرون انداخت. آمریکا در سال ۱۹۵۶ به انگلیس و فرانسه فهماند که اگر هر چه سریع‌تر با خروج از مصر موافقت نکنند، جلوی صدور نفت به اروپا را خواهند گرفت. آمریکایی‌ها با سقوط پرزیدنت جمال عبدالناصر مخالفتی نداشتند، اما پرزیدنت دوایت آیزنهاور می‌گفت: «اگر آنها سریع عمل کرده بودند، ما هم با آنها مخالفت نمی‌کردیم». ممکن است که رهبر آن کشورهای اروپای غربی خود را در برابر گروه فشارهای ویژه‌ای مانند لابی طرفدار اسرائیل مسوول احساس کنند – همانطور که در آمریکا هم وضع به همین منوال است و با این که شاید فکر می کنند ایران مجبور نخواهد شد شدت عمل به خرج بدهد و با عدم تصویب لایحه قانونی در مجلس، راه عبور نفت را باز نگاه خواهد داشت.

علت هر چه باشد ، آنها به يك خودكشي مالي دست زدهاند و اقدام آنها پيش از آن كه نيروي اراده ايران را به زانو در آورد، به پيامدهاي ناگواري منجر خواهد شد.