خفت‌گیری مجازی سلبریتی‌های خارج‌نشین

خیلی از آنهایی که از سال ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» دست به جنجال آفرینی زدند و به جای ماندن و به قول خودشان مبارزه کردن ترجیح دادند ترک وطن کنند، از یک جایی به بعد نسخه‌ای که از خارج برای داخلی‌ها پیچیدند، خط زدن مفهوم «زندگی» بود. آنها کنسرت رفتن مردم را حرام می‌دانستند، جشن یلدا و نوروز را قبیح می‌شمردند و می‌گفتند که هنرمندان حق بازی در تلویزیون و سینما را ندارند برای همین به محض اینکه کسی در این حوزه‌ها فعالیتی می‌کرد به او برچسب‌هایی مثل جیره‌خوار، حکومتی یا بی‌شرف را می‌چسباندند. حالا بعد از اتفاقات تلخ دی ۱۴۰۴ دوباره این فضا التهاب بیشتری به خود گرفته؛ تا جایی که مدتی است فضای جامعه طوری شده که انگار هیچ‌کس حق انجام کار و اشتغال معمولی خودش را هم نباید داشته باشد. هر کسی، از هنرمند و ورزشکار گرفته تا خبرنگار و بازیگر، ناخواسته باید تکلیفش را با خارج‌نشین‌ها روشن کند و با کار کردن به آنها بفهماند یا با این طرف است یا آن طرف. در نتیجه کسانی امثال احسان کرمی و اشکان خطیبی که خودشان روزی در همین محیط رشد و نمو داشتند به افراد زورگویی تبدیل می‌شوند که زیست را برای هم‌صنف‌های سابقشان سخت و سخت‌تر می‌کنند چیزی که با هر مسلک و دیدگاهی که به آن نگاه می‌کنی بیشتر از مبارزه شبیه یک خفتگیری تمام عیار در دنیای مجازی به حساب می‌آید.

از فرار تا تحریک و کشتار جوانان

بعد از اتفاقات ۱۴۰۱، نقش برخی چهره‌های شناخته‌شده خارج‌نشین پررنگ‌تر شد. عده‌ای مثل فرخ‌نژاد، برزو ارجمند، احسان کرمی و اشکان خطیبی که جای ماندن و هزینه دادن فرار را بر قرار ترجیح دادند بعد از ترک وطن حالا تبدیل به لات‌های کوچه خلوتی شدند که دورادور جوانان را به مهلکه می‌فرستند و حتی آنها را تحریک می‌کنند که از هیچ خشونتی دریغ نکرده و رحمی به خرج ندهند. افرادی که سال‌هاست ایران را ترک کرده‌اند، اما همچنان برای داخل کشور نسخه می‌پیچند. ‌آن‌ها از پشت صفحه موبایل آدم‌ها را به خیابان دعوت می‌کنند اما وقتی خیابان‌ها آرام شد و هزینه‌ها بالا رفت برخلاف مردم داخل ایران که داغدار شدند نه تنها خارج‌نشین‌ها زندگی‌شان تغییری نکرد که حتی شکل و شمایل نسخه‌هایشان شکل متفاوتی به خودش گرفت

حالا بعد از آشوب‌های داخلی ۱۴۰۴، این فشار صورت عریان‌تری به خود گرفت؛ فشاری که این‌بار در خیابان نبود بلکه در فضای مجازی اعمال شد. حتی مسئله دیگر اختلاف نظر یا جدل فکری نبود چون اساساً مجالی برای نقد و گفت‌وگو هم باقی نمانده بود. ولی هر صدایی که حاضر نبود هم‌صدا، هیجان‌زده و مطیع روایت‌های از پیش‌نوشته‌شده آنها باشد، به‌سرعت به «مسئله» تبدیل شد.

در چنین فضایی تهدید، فحاشی، توهین و افشای اطلاعات شخصی به ابزار اصلی فشار بدل شد و این جریان‌ها که خود را مدافع آزادی معرفی می‌کردند، عملاً نشان دادند آزادی تا جایی معتبر است که نتیجه‌اش تأیید بی‌چون‌وچرای آن‌ها باشد؛ هر انتخاب متفاوتی، به معنای حذف، تخریب و بایکوت بود.

هنرمندها زیر ذره بین اوباش مجازی

اما با شروع جشنواره فیلم فجر بیشترین فشار، متوجه هنرمندان شد. بازیگر، مجری یا کارگردانی که تصمیم گرفته در جشنواره فجر شرکت کند، یا حتی درباره آن سکوت کند، ناگهان به «خائن» متهم می‌شود حتی بعضی‌ها پا را فراتر گذاشتند و شماره تماس هنرمندان را در فضای مجازی منتشر کردند؛ حرکتی که عملاً آن‌ها را در معرض آزار، تماس‌های تهدیدآمیز و ناامنی قرار می‌دهد. به عنوان مثال، نمونه این اتفاق را می‌توان در رفتارهای این روزهای احسان کرمی دید او پیش از شروع جشنواره هنرمندان را برای شرکت در جشنواره فجر تهدید کرد و حالا با حضور هر کدام از آنها در این گردهمایی سینمایی اقدام به انتشار شماره تلفن‌ها شخصی آنها می‌کند تا مثل اوباش با قلدربازی پیشاپیش پیام تهدیدآمیزش را به سایر هنرمندان داخلی برساند.

برای همین، دیگر نمی‌توان این ماجرا را به اختلاف سلیقه سیاسی یا مخالفت با یک جشنواره تقلیل داد. آن‌چه رخ داده، عبور آگاهانه از مرز نقد عمومی و ورود به حریم خصوصی افراد است؛ مرزی که در هر جامعه‌ای، مستقل از گرایش‌های سیاسی، خط قرمز اخلاق و امنیت اجتماعی محسوب می‌شود. افشای اطلاعات شخصی و فشار هدفمند بر زندگی افراد، دیگر اعتراض و نشانه شجاعت مدنی نیست؛ بلکه رفتار پرخطری است که در هر نقطه‌ای از جهان، به‌عنوان شکلی از خشونت نرم و سازمان‌یافته شناخته می‌شود.

پارادوکسی به نام سلبریتی‌های خارج نشین!

نکته قابل‌تأمل این‌جاست که آدمهایی‌ مثل احسان کرمی و حمید فرخ‌نژاد و اشکان خطیبی، سال‌ها در همین ساختار رسمی فعالیت داشته‌اند. اجرا کرده‌اند، دیده شده‌اند، دستمزد گرفته‌اند و اعتبار حرفه‌ای برای خودشان ساخته‌اند. از فرخ‌نژاد که جزو پرکارهای جشنواره بوده تا احسان کرمی که سالها جزو رکوردداران اجرای اختتامیه جشنواره فیلم فجر به حساب می‌ آمده یا اشکان خطیبی که در کارنامه کاری‌اش جزو مدیران اجرایی جشنواره جهانی فجر بوده اما حالا همین آدم‌ها، از آن‌سوی دنیا، هنرمندان داخل کشور را تهدید می‌کنند و برایشان تعیین تکلیف می‌کنند.

هنرمندان لای منگنه کار و تهمت!

در چنین شرایطی، هنرمندان داخل کشور در موقعیتی ناعادلانه و دوگانه قرار می‌گیرند؛ موقعیتی که عملاً هیچ انتخاب بی‌هزینه‌ای برایشان باقی نمی‌گذارد. اگر کار نکنند، به‌تدریج از چرخه حرفه‌ای حذف می‌شوند و سرمایه سال‌ها فعالیت‌شان از بین می‌رود و اگر کار کنند، باید آماده موجی از توهین، تهدید و فشار روانی باشند که البته نه نقد هنری است و نه مطالبه مدنی.

حاصل این وضعیت، دفاع از هنر و فرهنگ برای ارتقای جامعه نیست بلکه تولید تدریجی فضایی مبتنی بر ترس، احتیاط افراطی و خودسانسوری است. فشاری که از آن سوی مرزها اعمال می‌شود، در نهایت به خاموش‌شدن صداهای مستقل می‌انجامد و میدان را نه برای خلاقیت، بلکه برای سکوت و انفعال باز می‌گذارد.

وقتی اپوزیسیون، اخلاق را گروگان می‌گیرد

مخالفت سیاسی، حق هر شهروندی است. نقد جشنواره، سیاست فرهنگی یا هر نهاد دیگری، مسئله دور از ذهن و عجیب و غریبی تلقی نمی‌شود. اما جایی که نقد تبدیل به تهدید می‌شود و اعتراض به افشای اطلاعات شخصی می‌رسد، دیگر با آزادی بیان طرف نیستیم؛ ما با نوعی خشونت و زورگویی آشکار روبه‌رو هستیم، حتی اگر این خشونت پشت صفحه موبایل پنهان شده باشد و از جانب آدم‌هایی باشد که با ادعای آزادی زورگویی خودشان را به دیگران دیکته و مفهوم آزادی را به ابتذال می‌کشانند.

باید چه کرد؟

شاید راه عبور از این فضای خشن و فرساینده، نه در عقب‌نشینی‌های پراکنده، که در کنار هم ماندن باشد. تهدید و خفت‌گیری مجازی معمولاً از همان‌جایی شروع می‌شود که فرد احساس می‌کند تنهاست و راهی جز سکوت یا عقب‌کشیدن ندارد. اما وقتی این تنهایی شکسته می‌شود و تصمیم‌ها رنگ جمعی به خود می‌گیرند، قدرت فشار هم به‌تدریج کمرنگ می‌شود. ادامه دادن کار حرفه‌ای، ساده نیست، اما وقتی به انتخابی مشترک تبدیل شود، دیگر به‌سادگی نمی‌توان آن را هدف تهدید قرار داد. زورگویی بیش از آن‌که از قدرت تغذیه کند، از ترس جان می‌گیرد و جایی که ترس مجال ماندن پیدا نکند، این فشارها هم دیر یا زود فرسوده می‌شوند.