در چارچوب تحلیلهای رسانههای منطقهای و بینالمللی از مذاکرات هستهای دیروز ایران و آمریکا، شبکه المیادین به بررسی ابعاد این مذاکرات و معادلاتی که قبل و بعد از آن ترسیم شد، پرداخته که شرح آن به شکل زیر است.
حواشی زیادی در مورد مذاکرات عمان پیش از شروع این مذاکرات ایجاد شد؛ از جمله اختلاف نظر در مورد محل برگزاری مذاکرات، هیاهوی رسانهای و تهدیدهای پنهانی ایالات متحده مبنی بر لغو مذاکرات در صورت عدم عقب نشینی تهران از خواستههای خود و ...
برگزاری مذاکرات با شروط تهران
اما با وجود اینکه ایران از خواستههای خود عقب نشینی نکرد و مذاکرات هم در مسقط یعنی جایی که تهران درخواست کرده بود، برگزار شد، آمریکاییها باز هم پای میز مذاکره آمدند. قابل توجه است که همزمان با آن، منابع رسمی ایران بارها بر قدرت نظامی این کشور و آمادگی جهت پاسخ به هرگونه تجاوزی تاکید کردند.
در نهایت، مذاکرات برگزار شد و هیئتهای آمریکایی و ایرانی برای شروع مذاکراتی که دقیقاً متمرکز بر پرونده هستهای بود، به عمان رفتند؛ در حالی که پیشتر واشنگتن تاکید داشت باید مذاکرات به پروندههای دیگری همچون برنامه موشکی ایران و حمایت این کشور از متحدان منطقهای خود (محور مقاومت) نیز گسترش یابد و این چیزی بود که صهیونیستها به شدت بر آن اصرار داشتند.
تهران همچنین نشان داد که زبان آمادگی امنیتی و لجستیکی ایران برای منحرف کردن مذاکرات نیست؛ بلکه برای یافتن راهی مناسب جهت ورود به مذاکرات بر اساس چارچوب و درک مشخص است. مذاکرات مسقط در 6 فوریه 2026 میان ایران و آمریکا برگزار شد و با توافق برای ادامه گفتگو و تعیین تاریخ دور بعدی به پایان رسید.
از طرف ایران، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه این کشور، فضای مذاکرات را «خوب و جدی» و «شروعی موفقیتآمیز» توصیف کرد، اما او به وضوح خطوط قرمز را ترسیم نموده و گفت که مذاکرات به پرونده هستهای محدود بوده و شرط «پرهیز از تهدید و فشار» تضمینی برای ادامه مذاکرات است.
این بیانگر تمایل تهران برای تبدیل زمان سیاسی به دستاوردهای ملموس اقتصادی و امنیتی است. در این میان واشنگتن با هیئتی شامل افرادی همچون جرد کوشنر، داماد ترامپ، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا و نیز فرمانده سنتکام، در تلاش برای اعمال فشار دوگانه - سیاسی و نظامی - وارد این دور از مذاکرات شد.
تثبیت معادله ایران قبل از مذاکره
اما فراتر از همه چیزهایی که گفته شد، خطوط کلی استراتژی ایران مبتنی بر بازدارندگی جامع، صراحتاً آشکار است. این استراتژی صرفاً مبتنی بر موازنه سنتی قدرت نیست، بلکه بر موازنه وحشت و گسترش دامنه هزینهها نیز مبتنی میشود.
در اینجا قبل از شروع مذاکرات، تهران موفق به ایجاد یک معادله میدانی محکم شد: حاکمیت ایران یک میدان آزمایش یا موضوع فشار در طول مذاکرات نیست. همچنین یک هشدار رسمی و صریح از سوی ایران صادر شد با این مضمون که "هرگونه حمله مستقیم، صرف نظر از مقیاس یا توجیه آن، به عنوان اعلام جنگ آشکار تلقی خواهد شد و بر این اساس به آن پاسخ داده می شود."
این قاطعیت صرفاً در لفظ نبود؛ بلکه یک دکترین امنیتی با هدف گرفتنِ امتیاز حمله و ضربه محدود از دشمن، محسوب میشود. در این میان آنچه محاسبات را در اتاقهای عملیات آمریکا پیچیدهتر میکند این است که تهران مرزهای بین یک رویارویی محدود و یک جنگ تمام عیار را محو کرده است.
طبق دیدگاه استراتژیک مطرح شده توسط امام سید علی خامنهای، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، دیگر بحث یک ضربه یا حمله محدود در میان نیست و هرگونه درگیری میتواند به یک جنگ منطقهای و گسترده تبدیل شود که پیامدهای سنگینی برای آمریکا و متحدانش دارد و همه منافع آنها را هدف قرار میدهد.
این استراتژی لزوماً به پیوند سنتی میان ایران و متحدان منطقهای خود یعنی محور مقاومت اشاره ندارد؛ بلکه به قدرت تهران در هدف قرار دادن همه پایگاههای آمریکایی در منطقه و همچنین سراسر فلسطین اشغالی اشاره میکند.
این واقعیت استراتژیک ایجاد شده توسط ایران، آمریکا را با گزینههای خطرناکی روبرو کرده؛ به این صورت که استفاده از فشار نظامی به عنوان ابزاری برای بهبود شرایط مذاکره- که از نظر تاریخی، تاکتیک ترجیحی آمریکا بوده است - اکنون یا بیاثر بوده و یا حداقل مملو از خطرات قابل توجه است. در واقع واشنگتن اکنون میداند که هزینه یک پیام نظامی میتواند یک جنگ منطقهای تمام عیار باشد.
خواستههای ایران در مذاکرات
هنگام تجزیه و تحلیل جدیت این دور از مذاکرات، فرضیههایی که تهران را به تعلل بیمعنی متهم میکنند، یا فرضیههایی که تاکید دارند واشنگتن از مذاکرات فعلی صرفاً به عنوان پوششی برای تجاوز نظامی قریب الوقوع استفاده میکند، با توجه به شرایط فعلی نمیتواند دقیق و درست باشد.
تحلیلهای میدانی و سیاسی نشان میدهد، مذاکره و زمان در حال حاضر اتحادی را تشکیل میدهند که در خدمت منافع عالی ایران است. در واقع ایران در عرصه دیپلماتیک برای خرید زمان مانور نمیدهد، بلکه برای تحکیم و تثبیت معادله مورد نظر خود تلاش میکند، به ویژه در سطح داخلی.
تصمیم سازان در تهران میدانند که ثبات و قدرت مذاکره در درجه اول از درون ناشی میشود. بنابراین هدفی که در این مذاکرات تعیین شده یک هدف ملی و قابل قبول برای آرمانهای عموم مردم است و به همین دلیل است که مذاکره کنندگان ایرانی در مذاکرات هستهای با آمریکا، بر مسئله لغو تحریمهای اقتصادی تاکید دارند.
اعتراف آمریکا به شکست اهداف جنگ 12 روزه
از طرف دیگر، تصویر در آمریکا پیچیدهتر به نظر میرسد؛ جایی که دولت تندروی ترامپ متوجه شده گزینه جنگ اصلاً پیشنهاد آسانی نیست و طیف وسیعی از آمریکاییها با آن مخالفند. همچنین متحدان آمریکا، چه در منطقه و چه اروپا نیز درباره عواقب هرگونه تنش نظامی شدید در منطقه هشدار میدهند و هیچکس از گزینه جنگ حمایت نمیکند.
بنابراین آمریکا علی رغم همه مانورهای خود در مورد تقویت نظامی در منطقه، لزوماً گزینه جنگ را دنبال نمیکند؛ بلکه هدف اصلی آن گرفتن امتیازات اساسی از تهران از طریق فشار حداکثری است. همچنین پیامدهای جنگ 12 روزه میان ایران و رژیم صهیونیستی چیزی نیست که آمریکاییها بتوانند فراموش کنند و تبدیل به یک معضل غیرقابل حل برای سیاستگذاران آمریکایی شده است.
یکی از نکات قابل توجه در مورد این مذاکرات که تناقض آشکار در مواضع و گفتههای آمریکاییها را نشان میدهد، این است که واشنگتن اکنون در حال مذاکره در مورد همان برنامه هستهای ایران است که رسانهها و دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و بالاترین مقام در کاخ سفید، پیش از این، آن را به عنوان برنامهای که از طریق حملات نظامی در جریان جنگ 12 روزه ایران و اسرائیل نابود یا خنثی شده بود، تبلیغ میکردند.
یک نکته دیگر، اصرار آمریکا بر گنجاندن برنامه موشکهای بالستیک روی میز مذاکره است؛ مسئلهای که روایت قبلی اسرائیل را که مدعی بود برنامه موشکی ایران را تضعیف کرده، کاملاً زیر سوال میبرد.
بنابراین، مشخص میشود که موضع فعلی آمریکا، که بین تهدیدهای جنگ و تمایل به مذاکره در نوسان است، از نظر استراتژیک متزلزل است؛ به ویژه اینکه آمریکاییها هیچگونه تجربه جنگی موفق مقابل ایران ندارند و اگر قرار بود اهدافی که میخواهند به آن برسند از طریق جنگ محقق شود، این اتفاق در جریان جنگ 12 روز رخ میداد.
بر همین اساس، تحلیلگران معتقدند که واشنگتن بعد از اینکه متوجه شده گزینه نظامی اهداف آن را محقق نمیسازد، سعی میکند اهدافی را که در جنگ به آن نمیرسد، روی میز مذاکرات قرار دهد.
سناریوهای ادامه مذاکرات و تحمیل معادله تهران
به طور کلی، به نظر نمیرسد، هیچ یک از طرفین در حال حاضر تمایلی به تبدیل مذاکرات فعلی به یک رویارویی نظامی تمامعیار و مستقیم داشته باشند. اما حتی اگر آمریکا به شکل آزمایشی هم به دنبال هرگونه تحرک نظامی باشد، تهران پیام مورد نظر خود را ارسال کرده؛ با این مضمون که از قدرت و اهرم کافی برای دادن پاسخ بیسابقه به هر تجاوزی برخوردار است و این پاسخ چه از نظر ماهیت آن و چه دامنه جغرافیایی، با همه رویاروییهای قبلی متفاوت خواهد بود.
در اینجا تهران در چارچوب مذاکرات، حاشیه وسیعی برای مانور دیپلماتیک دارد. علاوه بر آن، شکست تلاشهای مداوم آمریکا برای ایجاد جنگ داخلی در ایران و تغییر نظام این کشور و یا حداقل ضربه زدن به آن، به ویژه بعد از شکست پروژه آشوب اخیر، به ایران اهرم فشار بیشتری داده است تا از موضع قدرت تجدید شده به میز مذاکره نزدیک شود.
همچنین باید توجه داشته باشیم که محدود شدن مذاکرات به پرونده هستهای و به دور از هرگونه مداخله حاکمیتی واشنگتن در ایران، برخلاف میل آمریکا، به خودی خود بیانگر موضع قدرت ایران، چه در داخل و چه در سطح بین المللی بوده و چالشی برای نفوذ آمریکاست که همواره برای تحمیل شرایط به مخالفانش تلاش میکند.
در پایان، نتیجه این مذاکرات هرچه باشد و به هر شکلی که حاصل شود، به یک حقیقت غیرقابل انکار منجر خواهد شد: جمهوری اسلامی ایران در تحمیل شرایط خود و مقابله با فشارهای مختلف موفق بوده و در نهایت به یک معادله روشن رسیده است؛ هر اتفاقی که در روزهای آینده رخ دهد، تهران از تسلیم شدن و امتیاز دادن به دشمن خودداری کرده است.