همزمان با تشدید تنشهای ژئوپلیتیکی در خاورمیانه و تداوم بنبستهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن، اکنون همسویی راهبردی میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو رخ داده که هدف اصلی آن، نه صرفاً افزایش فشار سیاسی، بلکه انسداد شریانهای حیاتی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران از مسیر فروش نفت به چین است؛ مسیری که طی سالهای اخیر به ستون فقرات بقای اقتصادی ایران در شرایط تحریم بدل شده و عملاً امکان تداوم گردش مالی دولت ایران را، هرچند به صورت محدود و پرهزینه، فراهم کرده است.
این توافق، بخشی از یک کارزار گستردهتر فشار حداکثری علیه ایران است که با مذاکرات جاری در ژنو و تقویت حضور نظامی امریکا در منطقه همزمان شده است.
این همسویی تازه، حامل پیامهایی فراتر از ایران است و مستقیماً به رقابت ساختاری ایالات متحده با چین در حوزه انرژی، امنیت عرضه نفت و موازنه قدرت جهانی گره میخورد.
پکن در حال حاضر بزرگترین خریدار نفت ایران است و بخش غالب نفت خام ایران، از طریق شبکهای پیچیده از واسطهها، تخفیفهای سنگین، حمل و نقل غیر شفاف و سازوکارهای مالی غیررسمی، به پالایشگاههای چینی سرازیر میشود. این وابستگی متقابل، هرچند از منظر رسمی همواره با سکوت یا مواضع کلیگرایانه همراه بوده، اما در عمل به چین امکان داده تا انرژی خود را با هزینهای کمتر تأمین کند و همزمان به ایران اجازه داده در برابر فشار تحریمهای غرب، از فروپاشی کامل اقتصادی بگریزد. بنابراین، تلاش هماهنگ واشنگتن و تلآویو برای محدود کردن یا قطع این مسیر، به معنای هدف گرفتن حساسترین معامله میان ایران و چین است؛ نقطهای که هرگونه اختلال در آن، نه فقط پیامد اقتصادی، بلکه تبعات سیاسی و راهبردی گسترده خواهد داشت.
طبق تحلیلهای راهبردی هدف این فشار صرفاً تنبیه اقتصادی تهران نیست، بلکه در چارچوبی وسیعتر، بخشی از مهندسی بازار جهانی انرژی و کاستن از قدرت مانور ایران در سناریوهای بحرانی احتمالی است. در این چارچوب، ایده جایگزینی تدریجی نفت ایران با منابع دیگر از جمله ونزوئلا، ایدهای است که به امریکا اجازه میدهد در صورت اقدام نظامی علیه ایران، نگرانی از بابت شوکهای شدید قیمتی در بازار جهانی نفت نداشته باشد و ابزارهای سنتی بازدارندگی ایران، همچون تهدید به بیثباتسازی مسیرهای حیاتی انرژی مانند تنگه هرمز، کارایی سابق خود را از دست بدهند. حقیقت این است که پیوندی معنادار میان سیاستهای انرژی امریکا در امریکای لاتین، فشار بر چین و محاسبات امنیتی در خلیج فارس وجود دارد.
ماهیت توافق ترامپ و نتانیاهو
این اقدام به این منظور صورت میگیرد که کاهش فروش نفت به پکن درآمدهای ارزی ایران را به شدت کاهش دهد و در نتیجه فشار اقتصادی و سیاسی بر حکومت ایران افزایش یابد. با توجه به اینکه بیش از ۸۰ ٪ از صادرات نفت ایران به چین انجام میشود، کاهش این جریان آسیب جدی به بودجه نفتی ایران میزند.
این تصمیم در چارچوب مفهوم «فشار حداکثری» امریکا علیه ایران مطرح شده است؛ راهبردی که در سالهای گذشته نیز در شکلهای مختلف اعمال شده بود.
نقش و منافع چین در واردات نفت ایران
چین به عنوان بزرگترین وارد کننده نفت خام در جهان، بیش از ۱۳ ٪ از واردات نفت خام دریایی خود را از ایران تأمین میکند؛ یعنی حدود ۱.۳۸ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ که به علت تحریمهای غربی علیه ایران امکان یافتن خریداران دیگر را برای تهران محدود کرده است.
بنا بر تحلیل کارشناسان اقتصادی، این رابطه نفتی میان ایران و چین از دههها پیش شکل گرفته و بخشی از استراتژی تامین امنیت انرژی پکن محسوب میشود، ضمن اینکه معاملههای فرابانکی و روشهای جایگزین باعث شدهاند تحریمهای غرب نتوانند به طور کامل این ارتباط را قطع کنند.
هدف استراتژیک امریکا از این توافق
کاهش منابع درآمد جمهوری اسلامی ایران
قطع یا محدودیت فروش نفت به چین به طور مستقیم به معنی ضربه به مهمترین منبع درآمد ارزی ایران است؛ چیزی که به طور سنتی بخش بزرگی از بودجهٔ دولت را تأمین میکند. این اقدام میتواند تهران را به سمت فشارهای داخلی اقتصادی وحشتناک سوق دهد و بر معادلات تصمیمگیری سیاسی تاثیر بگذارد.
هند، ونزوئلا و استراتژی جایگزینی تأمین نفت چین
ایالات متحده میکوشد منابع جایگزین نفتی را به پکن ارائه دهد تا وابستگی چین به نفت ایران کاهش یابد؛ از جمله افزایش صادرات نفت ونزوئلا (که حالا در ید اختیار امریکاست) به خریداران آسیایی از جمله هند و چین. ایجاد چنین بستر نفتی میتواند به امریکا اجازه دهد در صورت هرگونه عملیاتی علیه ایران، نگرانی از بابت اختلالهای نفتی جهانی کمتر داشته باشد.
واکنش و منطق چین در مقابل فشار امریکا
چین تاکنون در برابر فشارهای امریکا برای توقف خرید نفت از ایران موضعی مستقل و بر اساس منافع خود اتخاذ کرده است. پکن بارها اعلام کرده که معاهدات و روابط اقتصادی خود را براساس منافع مشروع تجاری تنظیم میکند و با تحریمهای یک جانبه علیه کشورهای ثالث مخالف است.
تحلیلگران بینالمللی تأکید دارند که چین، به دلیل وابستگی نسبی به واردات نفت و به عنوان بزرگترین وارد کننده جهانی نفت خام، نمیتواند به راحتی و بدون جایگزین، جریان انرژی خود را به یک منبع واحد، مانند نفت ونزوئلا محدود کند؛ زیرا بخش بزرگی از سهم بازار و ظرفیت پالایش خود را از دست میدهد.
تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که پکن نه متحد ایدئولوژیک ایران است و نه حاضر است به بهای تقابل جدی با امریکا، امنیت انرژی یا ثبات اقتصادی خود را به خطر اندازد. از همین رو، سناریوی محتمل آن است که چین، در صورت افزایش واقعی هزینههای خرید نفت از ایران، تدریجاً و بدون اعلام رسمی، به سمت تنوعبخشی بیشتر منابع انرژی خود حرکت کند؛ حرکتی آرام، حساب شده و مبتنی بر منطق بازار، نه تصمیمی سیاسی و علنی که به تقابل مستقیم با واشنگتن تعبیر شود.
در نهایت، بازار جهانی انرژی ناگزیر از بازآرایی خواهد بود؛ بازآراییای که میتواند نقش برخی بازیگران را پررنگتر و جایگاه برخی دیگر، از جمله ایران، را محو کند.
آنچه امروز در قالب توافق یا همسویی ترامپ و نتانیاهو درباره نفت ایران و چین دیده میشود، نه یک اقدام مقطعی، بلکه قطعهای از پازلی بزرگتر در رقابت ژئوپلیتیک قرن 21 است که در آن انرژی، تحریم، بازار جهانی و محاسبات امنیتی به طرزی پیچیده در هم تنیدهاند.