در سال‌های اخیر، مفهوم «جنگ ترکیبی» بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است؛ جنگی که در آن، عملیات نظامی تنها یکی از اجزای یک پازل بزرگ‌تر است.

در کنار عملیات نظامی، عملیات روانی و جنگ رسانه‌ای، و به عبارتی یک جنگ شناختی تمام عیار وجود دارد که توسط سران غرب و سلطه دنبال می شود. در این میان برخی از فرقه های انحرافی و رادیکال تلاش می کنند تا در این مدل از جنگ ها نقش خود را بازی کنند؛ از جمله در جنگ اخیر شاهد میدان داری سران دراویش صهیونیستی ورسانه های محتلف آنها در این جنگ تمام عیار بودیم.

بررسی رفتار های سران این فرقه و رسانه های آنها نشان می‌دهد که نقش آنها تنها به تحریف ادراک عمومی محدود نمی‌شود.

در برخی مقاطع، این جریان‌ها از سطح جنگ شناختی عبور کرده و به هم‌صدایی آشکار با سناریوهای فشار نظامی می‌رسند تا جایی که برخی از لیدر های این جریان صراحتا درخواست حمله نظامی به ایران را مطرح کرده و غرب را برای این اقدام تحریک می کنند.

از جمله برخی از اقدامات این فرقه عبارت است از:

1- اقدامات نظامی قدرت‌های خارجی را توجیه یا تطهیر می‌کنند

2- حمله به زیرساخت‌ها یا مراکز حساس را «ضروری» یا «موجه» جلوه می‌دهند

3- به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از مداخله نظامی حمایت می‌کنند

4- مخاطبان خود را به استقبال از فشار خارجی تشویق می‌کنند

این سطح از موضع‌گیری، نشان‌دهنده آن است که برخی شبکه‌های فرقه‌محور، در شرایط بحران، تنها یک بازیگر رسانه‌ای نیستند؛ بلکه می‌توانند به بخشی از سازوکار مشروعیت‌بخشی به فشار نظامی تبدیل شوند.

بر این اساس این فرقه های رادیکال می‌توانند در دو سطح جنگ شناختی و جنگ سخت نقش‌آفرینی کنند. از روایت‌سازی جهت‌دار گرفته تا حمایت آشکار از فشار خارجی، این جریان‌ها بخشی از پازل پیچیده جنگ ترکیبی هستند. شناخت سازوکار آنها و تقویت توان تحلیلی جامعه، مهم‌ترین ابزار برای کاهش اثرگذاری این جریان‌هاست.