جزئیات جدیدی از مذاکرات ایران در اسلام‌آباد

دیروز شنبه به دیدار دکتر قالیباف رفتم و در باره جنگ های شناختیِ ترامپ پس از شکستِ آمریکا در میدانِ جنگ و تداوم جنگ در مذاکره ی اسلام آباد در مجلس شورای اسلامی گفتگو کردیم ؛

برداشت خود از دیدار با رئیس تیم مذاکره کننده را با رعایتِ قانون و مسائل طبقه بندی اینطور به ملّتِ تاریخ ساز و نخبگانِ جویای حقیقت گزارش می دهم ؛

یکم : خیر دنیا و آخرت در اطاعت از ولایت فقیه و اینک آیت الله سید مجتبی خامنه ای است ؛

دوم : اساس مذاکراتِ اسلام با اذن رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده است ؛ بدون اجازه آقا شرعا و قانونا مذاکره ای شکل نمی گیرد ؛

سوم : من هرگز داوطلب مذاکره یا مسئولیت مذاکره با دشمنِ آمریکایی نبودم ؛ پس از تصمیمات یکپارچه در ارکان نظام بخاطر دفاع از دستاوردهای نظام و خون امامِ شهید و شهیدان و مردم و رزمندگانِ ایران و اسلام انجام وظیفه کردم ؛ می دانستم حرف و حدیث پیش می آید اما باید از آبروی خود خرج می کردم ؛

چهارم : علاوه بر اذن مذاکرات ؛ محتوای مذاکرات هم در چارچوب اذن ابلاغی رهبر معظم انقلاب اسلامی جلو رفت ؛ وقتی طرف آمریکایی خواست وارد بحث تخصصی هسته ای بشود به آنها گفته شد هیآت از طرف رهبر انقلاب برای ورود تخصصی به این موضوع ممنوع شده است؛ از این به بعد هم تصمیم در این حوزه منحصرا با معظم له خواهد بود اما ما باید درک کنیم که در وضعیت جنگی هستیم و تصمیمات بر اساس آخرین اطلاعات مرتبا با اشراف ایشان مورد اصلاح و بهبود قرار می گیرد. بدیهی است در نهایت تصمیم با رهبر معظم انقلاب است و همه تابعند و هیچ اختلافی هم در این حوزه نیست ؛

پنجم : بخاطر پاسداشت و حرمت اذن آقا در همان ساعت، شخصا و پیش تر و قبل از ورود به اسلام آباد، حضور رییس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی را در ترکیب تیم مذاکره منع کردم

ششم : حزب الله و مردم لبنان از شروط ورود به مرحله ی آتش بس بود؛ علاوه بر این که دستور آقا هم بود اما همه در این کار متفق بودیم ؛ حتی دکتر پزشکیان در جلسه گفت جدا کردن حزب الله را نمی پذیریم چون این کار نامردی و ناجوانمردی است!

هفتم : به دکتر قالیباف گفتم صاحبانِ نظریه ی ضبط صوت نبودگی مقابلِ ولایت فقیه و اجتهاد کنندگانِ مکررِ مقابل امام شهید ، وانمود می کنند که از فرمان آقا تمرّد کردید؛ ضمن توضیحات دقیق گفت من سرباز و خانه زادِ ولایت فقیه هستم؛ سپس بغض کرد و گفت یادتون هست که شهید سنوار که یک مجاهدِ عزیزِ سُنی مذهبِ فلسطینی است با تآسّی از امیرالمؤمنین (ع) چی می گفت ؟ گفت باید خودمان را و فکر و جسم و آبروی خودمان را به خدا بسپاریم ؛ اگر خدا بخواهد و مقدّر کرده باشد هیچکس نمی تواند جانی را بستاند یا نستاند ، اراده ای را بر کسی تحمیل کند یا مانع اثبات حقیقتی در ایران و جهان بشود که خدا اراده اش به آن تعلق و تحقق یافته است ؛ سپس گفت برادر مجاهدِ بزرگ سُنی مان خود را در جنگ و مبارزه به خدا و امیرالمؤمنین سپرد و رستگار شد چگونه من از امیرالمؤمنین و فرزندانش ؛ خمینیِ بزرگ و خامنه ای های عزیز دست کشیده و بفکر دفاع از خود باشم ؛ برای دفاع از خود وقت ندارم ؛ وقت ، وقت دفاع از ایران و ولایت فقیه و هجوم به دشمن است ؛

با حسرت با او خدا حافظی کردم ، دلم براش تنگ شده بود ؛ این سرباز وطن و سربازِ خمینیِ بزرگ و امامِ شهید و خامنه ای عزیز حفظه الله را دوست می دارم ؛ بوی سربازی می داد ؛ بوی حاج قاسم و مگر حاج قاسم بیشتر از سربازی توقعی داشت!