هدف نهایی گراهام چه بود؟

نشریه آمریکایی آتلانتیک در تحلیلی مسیر نفوذ لیندسی گراهام بر دونالد ترامپ در سیاست خارجی آمریکا را بررسی کرده و می‌نویسد سناتور جمهوری‌خواه که نقش مهمی در متقاعد کردن رئیس‌جمهور برای آغاز جنگ با ایران داشت، در محاسبه درباره پیامدهای این درگیری دچار اشتباه شد؛ جنگی که به جای یک پیروزی سریع، به بحرانی فرسایشی تبدیل شد.

متن این تحلیل را می‌خوانید:

چند روز پیش از آنکه ایالات متحده در اواخر فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) جنگ علیه ایران را آغاز کند، یکی از مقام‌های ارشد یک کشور عربی هنگام عبور از بال غربی کاخ سفید، با صحنه‌ای غیرمنتظره روبه‌رو شد. در اتاق بیضی باز شد و ۳ چهره آشنا نمایان شدند: مارکو روبیو وزیر خارجه، پیت هگست وزیر دفاع و لیندسی گراهام سناتور جمهوری‌خواه کارولینای جنوبی. این مقام عرب با شوخی از گراهام پرسید: «اینجا چه کار می‌کنی؟» او تنها چند روز قبل با سناتور دیدار کرده بود. گراهام با لبخند پاسخ داد: «من همیشه اینجا هستم.»

گراهام هفته‌ها تلاش کرده بود استدلال کند که جنگ با ایران نه‌تنها قابل توجیه، بلکه ضروری است. او میان اسرائیل و کاخ سفید در رفت‌وآمد بود تا دولت بنیامین نتانیاهو را در پیشبرد استدلال‌هایش برای جنگ یاری کند. مقام‌های عرب بارها درباره پیامدهای خطرناک چنین جنگی به او هشدار داده بودند، اما گراهام همچنان بر موضع خود باقی ماند.

اغراق نیست اگر گفته شود گراهام در شکل دادن به سیاست خارجی دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ نقشی مهم داشت. واشنگتن همیشه جمهوری‌خواهانی داشته که خواهان سیاست خارجی تهاجمی‌تر بوده‌اند، اما ویژگی متمایز گراهام توانایی او در متقاعد کردن ترامپ بود. او غرایز سیاسی رئیس‌جمهور، انگیزه‌های انتخاباتی و بی‌میلی او نسبت به درگیری‌های نظامی طولانی را می‌شناخت و می‌دانست چگونه مداخله نظامی را با ادبیاتی مطرح کند که برای ترامپ جذاب باشد.

مرگ گراهام در روز شنبه، یکی از معدود چهره‌هایی را از میان برد که میان ۲ جریان متفاوت در سیاست خارجی جمهوری‌خواهان نقش مترجم داشت: گرایش «اول آمریکا» در نگاه ترامپ که بیشتر به انزواگرایی تمایل دارد و سنت مداخله‌گرایی دوران رونالد ریگان که گراهام هیچ‌گاه آن را کنار نگذاشت.

گراهام در بخشی از پرونده اوکراین موفق بود و ترامپ را متقاعد کرد کی‌یف را رها نکند. اما در مورد ایران نیز موفق شد رئیس‌جمهور را به آغاز جنگ متقاعد کند؛ جنگی که تاکنون یک اشتباه محاسباتی بزرگ از آب درآمده است.

از مخالف ترامپ تا نزدیک‌ترین متحد او

گراهام مسیر سیاسی عجیبی را طی کرد. او در سال ۲۰۱۶ یکی از منتقدان سرسخت ترامپ بود، اما بعدها به متحد سیاسی و حتی شریک بازی گلف او تبدیل شد.

تا سال ۲۰۲۴ مشخص شده بود که سرنوشت حمایت جمهوری‌خواهان از اوکراین در مارالاگو تعیین خواهد شد. ترامپ در کارزار انتخاباتی بارها از میلیاردها دلار کمک آمریکا به کشورهای خارجی انتقاد می‌کرد و می‌گفت دولت باید ابتدا مشکلات داخلی را حل کند.

او بارها اوکراین را کشوری فاسد خوانده بود و از این ناراحت بود که تماس تلفنی معروفش با ولودیمیر زلنسکی در سال ۲۰۱۹ - که در آن خواستار تحقیق درباره جو بایدن و پسرش هانتر شده بود ــ به استیضاح او منجر شد. مقام‌های آمریکایی و خارجی به نویسنده گفتند ترامپ در گفت‌وگو با رهبران اروپایی اغلب از اوکراین با عنوان «اوکراین شما» یاد می‌کرد و حتی گفته بود این کشور «بخشی از روسیه» است.

در چنین شرایطی حمایت جمهوری‌خواهان از کمک به اوکراین به سرعت کاهش یافت. ترامپ مخالف ارسال یک چک دیگر برای کی‌یف بود و جمهوری‌خواهان کنگره تلاش می‌کردند او را تغییر نظر دهند.

گراهام به نویسنده گفت مشکل این بود که کنگره ترامپ را بیش از حد تحت‌اللفظی تفسیر می‌کرد. وقتی ترامپ درباره گرفتن نفت عراق صحبت می‌کرد، منظورش تصرف میادین نفتی نبود؛ بلکه می‌خواست در مقابل کمک آمریکا چیزی دریافت کند.

گراهام همین منطق را درباره اوکراین به کار برد. اگر ترامپ خواهان «بازپرداخت» بود، راه‌حل رها کردن اوکراین نبود؛ بلکه باید کمک‌های آمریکا به شکل وام تنظیم می‌شد. گراهام به همراه کوین کرامر و مارک‌وین مولین، ۲ سناتور جمهوری‌خواه دیگر، این ایده را مطرح کردند. او گفت نقش خودش این بود که این پیشنهاد را به عنوان ایده‌ای متعلق به ترامپ معرفی کند.

بعدها مقام‌های انتخاباتی ترامپ تایید کردند که رئیس‌جمهور با ارائه وام به اوکراین موافق بود، به شرط آنکه آمریکا چیزی ملموس در مقابل دریافت کند.

گراهام در آوریل ۲۰۲۴ گفت: «سیاست خارجی ترامپ همیشه درباره اهرم فشار بوده است؛ اینکه چه چیزی در راستای منافع آمریکا است.» او همچنین به ترامپ توضیح داد که اوکراین منابع معدنی فراوانی دارد و می‌تواند بدهی‌های خود را بازپرداخت کند. البته این بازپرداخت به شکست روسیه وابسته بود، زیرا بخش زیادی از این منابع در مناطق تحت اشغال روسیه قرار داشت.

در ۱۸ آوریل ۲۰۲۴ ترامپ در شبکه اجتماعی خود نوشت: «همه موافقند که بقای اوکراین و قدرت آن باید برای اروپا مهمتر از ما باشد، اما برای ما هم مهم است. اروپا حرکت کن!» ۲ روز بعد، مجلس نمایندگان آمریکا بسته کمک ۶۱ میلیارد دلاری به اوکراین را تصویب کرد. وقتی از گراهام پرسیدم چگونه رئیس‌جمهور را متقاعد کرده است، پاسخ داد: «مهم است بدانید چگونه باید با ترامپ صحبت کرد.»

از اوکراین به ایران

در دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، گراهام معتقد بود زمان آن رسیده که قدرت آمریکا در جایی دیگر به کار گرفته شود: ایران.

اوایل ژانویه امسال، گراهام هنگام بازگشت ترامپ از تعطیلات فلوریدا، با هواپیمای ریاست‌جمهوری همراه او شد. او هدف خود را پنهان نکرد و بعدها عکسی منتشر کرد که در آن کنار ترامپ ایستاده بود و کلاهی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: «ایران را دوباره بزرگ کنیم.»

یک هفته بعد، ترامپ در پیامی خطاب به مردم ایران که اعتراضات گسترده‌ای علیه حکومت آغاز کرده بودند، نوشت: «به اعتراضات ادامه دهید. کمک در راه است.» جناح تندرو جمهوری‌خواه، از جمله گراهام، این اعتراضات را فرصتی دید. نتانیاهو نیز معتقد بود زمان حمله فرا رسیده است.

در هفته‌های پیش از جنگ، گراهام از واشنگتن به اورشلیم و سپس به مونیخ سفر کرد و استدلال کرد ایران یک تهدید هسته‌ای فوری است و بسیاری از متحدان آمریکا همان اشتباهی را مرتکب می‌شوند که ترامپ در گذشته مرتکب شده بود: دست‌کم گرفتن خطر.

به باور گراهام، بسیاری از کشورهای اروپایی، جهان خطرناک‌تر امروز را درک نکرده بودند. این نگاه به یکی از موضوعات اصلی ماه‌های پایانی زندگی سیاسی او تبدیل شد.

 

نقش متقاعد کردن ترامپ

گراهام معتقد بود فرصت حمله به ایران در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ وجود نداشت. او سال‌ها استدلال کرده بود که حکومت ایران تهدیدی برای آمریکا و اسرائیل است، اما فکر نمی‌کرد ترامپ آماده استفاده از نیروی نظامی باشد. او معتقد بود بازگشت ترامپ به قدرت، او را تغییر داده است: رئیس‌جمهور عمل‌گراتر شده، آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک دارد و بهتر می‌تواند قدرت آمریکا را به نمایش بگذارد.

گراهام در گفتگویی در سپتامبر ۲۰۲۵ گفت ترامپ یاد گرفته چگونه دولت را برای اجرای اهداف خود به کار گیرد، پنتاگونی دارد که به آن اعتماد دارد و «می‌داند چگونه چیزی را که می‌خواهد به دست آورد.» گراهام به ترامپ گفت این فرصت تاریخی برای از بین بردن تهدید هسته‌ای ایران است؛ کاری که به گفته او باراک اوباما تلاش کرد انجام دهد و شکست خورد.

اسرائیل نیز روی نفوذ گراهام حساب می‌کرد. پس از آنکه ترامپ سال گذشته از برخی عملیات نظامی نتانیاهو ناراضی شد و معتقد بود این اقدامات تلاش‌ها برای آرام کردن منطقه را تضعیف کرده است، نخست‌وزیر اسرائیل از دوست قدیمی خود کمک گرفت.

گراهام در آغاز دوران سناتوری با جان مک‌کین و جو لیبرمن، ۲ سناتور تندروی دیگر، روابط نزدیکی برقرار کرد و این ۳ نفر در واشنگتن به «۳ دوست» معروف شدند. اوایل امسال، گراهام به اسرائیل رفت و با مقام‌های موساد دیدار کرد. موساد ارزیابی‌هایی ارائه کرد که نشان می‌داد تهدید ایران فوری‌تر از چیزی است که اطلاعات آمریکا اعلام کرده است.

گراهام سپس همین استدلال‌ها را در گفتگو با ترامپ مطرح کرد تا او را متقاعد کند اقدام نظامی اجتناب‌ناپذیر شده است.

هدف نهایی گراهام چه بود؟

اما حمله نظامی هدف نهایی گراهام نبود. هدف واقعی او تغییر حکومت در ایران بود. در فوریه، در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ، گراهام در گفتگو با خبرنگاران گفت: «لیندسی گراهام چه می‌خواهد؟» سپس خودش پاسخ داد: «تغییر حکومت!» بعد پرسید: «چه زمانی آن را می‌خواهد؟» پس از چند لحظه سکوت گفت: «الان!»

ترامپ ۲ هفته بعد، در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴)، جنگ را در کنار اسرائیل آغاز کرد. جنگی که برخلاف انتظار پیش رفت. کارزار گراهام برای جنگ با ایران بر این باور استوار بود که اروپا و برخی متحدان عرب آمریکا، جهان پس از جنگ سرد را اشتباه فهمیده‌اند. او در مونیخ بارها گفت دولت‌های اروپایی همچنان به مفهوم «نظم مبتنی بر قواعد» چسبیده‌اند؛ نظمی که به باور او با واقعیت جهان امروز فاصله دارد.

او گفت: «یک شام برگزار می‌کنید، یک سخنرانی زیبا می‌کنید و بعد یک غذای خوب می‌خورید. این کار جواب نمی‌دهد. هیچ آدم بدی به قواعد شما اهمیت نمی‌دهد.» گراهام معتقد بود گاهی استفاده از قدرت نظامی باید مقدم بر دیپلماسی باشد. اما او بعدها پذیرفت که استفاده از نیروهای زمینی آمریکا دشوار خواهد بود.

او گفت: «من به هیچ‌وجه انزواطلب نیستم، اما از عراق یاد گرفته‌ام. گرفتار شدن در جنگ‌ها می‌تواند بسیار دشوار باشد.» وقتی از او پرسیده شد تغییر حکومت بدون حضور نیروهای آمریکایی چگونه ممکن است، پاسخ داد: «نیروی زمینی، ایرانی‌ها هستند.» او معتقد بود مردم ایران پس از سقوط حکومت، کشور خود را اداره خواهند کرد.

ترامپ نیز در ساعات اولیه جنگ همین استدلال را تکرار کرد و از ایرانی‌ها خواست پس از حملات آمریکا و اسرائیل علیه رهبرانشان، قیام کنند. اما با گذشت ماه‌ها، خوش‌بینی اولیه گراهام درباره جنگ، بی‌اساس از آب درآمد. تنگه هرمز همچنان بسته ماند، اقتصاد جهانی تحت فشار قرار گرفت و حکومت ایران سقوط نکرد.

در نهایت، آمریکا مذاکراتی برای آتش‌بس آغاز کرد و پس از هفته‌ها مذاکره، واشنگتن و تهران ماه گذشته یادداشت تفاهمی برای بررسی اختلافات ۲ طرف امضا کردند. اما توافق پایدار نیز دست‌نیافتنی باقی ماند. ترامپ هفته گذشته اعلام کرد آتش‌بس «تمام شده» و درگیری‌ها از سر گرفته شد. لیندسی گراهام روز شنبه بر اثر پارگی آئورت درگذشت. همان شب، ایران بار دیگر اعلام کرد تنگه هرمز را بسته است.