با انتشارِ خبرِ احتمال پایانِ اجتماعاتِ خیابانی، در نگاهِ سطحیِ رسانهای شاید تصور شود که یکی از فصلهایِ تحرکِ اجتماعیِ کشور به پایان رسیده است. اما از منظرِ تحلیلِ گفتمانی، آنچه در این ایام شاهد بودیم، صرفاً یک رخدادِ مکانی در خیابانها نبود؛ بلکه تجلیِ یک نوسانِ وجودی در جانِ مردم بود.
اگر کسی گمان کند که با جمع شدنِ بساطِ اجتماعات، زیستِ جهادی نیز به انبارِ خاطرات سپرده میشود، حقیقتِ بعثتِ مردم را درک نکرده است.
۱. هجرت؛ از زندانِ شبهه تا میدانِ یقین
قرآن کریم، جهاد را نه یک اتفاق بلکه امتدادِ یک سلوک میداند. تعبیرِ قرآنیِ الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ (انفال/۷۲)، نظمی منطقی را ترسیم میکند: پیش از جهاد، هجرت است. مردمِ ما در این ایام، پیش از آنکه در خیابانها حاضر شوند، در ساحتِ اندیشه و جانِ خویش هجرت کرده بودند.
هجرتِ مردم، نه جابهجاییِ جغرافیایی، که گسستی معرفتی بود؛ کوچ از جزیرهیِ تردید به اقیانوسِ یقین جامعهای که سالها با زنجیرهایِ سنگینِ ناامیدی، ترسِ کاذب و شبهاتِ فکری در انفعالِ تماشاگری گرفتار بود، یکباره از این بندها رها شد. هجرتِ مردم، یعنی شکستنِ حصارِ نمیشودها و نمیتوانیمها. این هجرت، یک نقطه است و دیگر بازگشتی به عقب ندارد؛ زیرا کسی که طعمِ یقینِ اجتماعی را چشیده باشد، دیگر به شکِ فردی بازنمیگردد.
۲. مردم؛ مبعوثانِ عصرِ جدید
تعبیرِ دقیقتر برای آنچه در این ایام رخ داد، نه اجتماع، که بعثت است. در منطقِ وحیانی، بعثت یعنی برانگیخته شدن برایِ هدف؛ یعنی بیدار شدنِ ارادههایِ خفته. مردمِ ما مبعوث شدند؛ یعنی از مقامِ تماشاگرِ تاریخ به مقامِ سازندهیِ تاریخ ارتقا یافتند.
این بعثت، یک رخدادِ خیابانی نیست که با غروبِ خورشید یا پایانِ مراسمی تمام شود. بعثت، تولدِ یک آگاهیِ مستمر است. وقتی مردم در خیابان کنارِ هم ایستادند، در واقع ما یی را تجربه کردند که فراتر از منافعِ فردی بود. این روحِ جمعی، اکنون در کالبدِ جامعه جاری است. اگر خیابان، مدرسه بود، اکنون زمانِ امتحان است. امتحانِ زیستِ جهادی، دیگر در تجمعات نیست؛ بلکه در میدانِ کار، در کلاسِ درس، درِ گرهگشاییِ اداری و در عدالتخواهیِ دقیق و عقلانی است.
۳. زیستِ جهادی؛ سبکِ زندگیِ مؤمنانه
اگر جهاد را تنها به معنایِ حضورِ میدانی تعریف کنیم، به آن ظلم کردهایم. جهاد، سبکِ بودن است. زیستِ جهادی، یعنی انتقالِ انرژیِ آزاد شده در خیابان، به مجرایِ تخصصیِ جامعه.
اگر کارمندیم: زیستِ جهادی یعنی بنبستشکنی در بروکراسیهایِ پوسیده و خدمتِ بیمنت.
اگر دانشجو یا استادیم: زیستِ جهادی یعنی تولیدِ علمِ نافع و شکستنِ مرزهایِ وابستگیِ علمی.
اگر در حلقههایِ میانی هستیم:زیستِ جهادی یعنی شبکهسازی و تبدیلِ ارادههایِ پراکنده به یک قدرتِ سازنده
زیستِ جهادی، دیالکتیکِ ایمان و عمل است. جهاد، همانقدر که در فریادِ عدالتخواهانه است، در سکوتِ عالمانهای که گرهای از زندگیِ یک محروم باز میکند نیز هست.
۴. پایانِ خیابان، آغازِ تمدن
باید مراقب بود که پایانِ خیابان را به پایانِ آرمان تفسیر نکنیم. خیابان، تکانهیِ اولیه بود؛ اما تمدنسازی، حرکتِ مستمر است. جریانِ جهادی باید اکنون از فازِ هیجانِ اجتماعی به فازِ عقلانیتِ ساختاری هجرت کند. ما نیاز به تداومِ این بعثت در تمامِ شئونِ زندگی داریم.
زیستِ جهادی یعنی هر مؤمن، خود را یک مبعوث بداند؛ کسی که مأموریت دارد در جایگاهی که ایستاده، بخشی از پازلِ بزرگِ پیشرفتِ کشور را با اخلاص و دقتِ تمام تکمیل کند. این، پایانناپذیر است؛ چرا که آرمانِ جامعهیِ اسلامی، آرمانی نیست که در یک راهپیمایی به دست آید؛ بلکه در «ساختنِ روزبهروز» محقق میشود.
خیابانها شاید خلوت شوند، اما میدانِ جهاد هرگز. میدان، از خیابان به متنِ زندگی، به کارخانهها، به دانشگاهها و به خانهها منتقل شده است. بعثتِ اجتماعیِ مردم، نه تمام شده است و نه تمام میشود؛ بلکه از صورتِ تجمع به صورتِ تعالی درآمده است.