افکارنیوز: اگر بخواهيم دلايل دخالت روحانيون در سياست را بررسي كنيم، بايد به عواملي از جمله: وجود داعيه هاي سياسي و اجتماعي مذهب، موقعيت ممتاز روحانيون يك مذهب، امكان تغييرپذيري مذهب و تطبيق آن با شرايط تاريخي و انسجام بيشتر نهادهاي مذهبي اشاره كرد.
مبارزات استقلال طلبانه مسلمانان
اندیشه سیاسی، فعال ترین حوزه از حیات فکری مسلمانان در دو قرن اخیر بوده است. مبارزات استقلال طلبانه مسلمانان و منافع اقتصادی بیگانگان در دارالاسلام، مهمتر از این دو عامل همانا پیوند ذاتی بین اسلام به عنوان یک برنامه جامع برای تنظیم زندگی انسانی است و سیاست به عنوان ابزار لازمی که در خدمت همه جانبه این برنامه باشد… اگر جان و جوهر سیاست همانا هنر زیستن و کار کردن با دیگران است، از ۵ رکن(نماز، روزه، زکات، حج و شهادتین) چهار رکن مناسب اعتلای روحیه همکاری و انسجام گروهی در میان پیروان آن است. و باز اگر جان و جوهر سیاست همانا تلاش در پی کسب قدرت باشد، باز هم به سختی می
توان جهان بینی سیاسی تری از اسلام پیدا کرد… از آنجا که توفیق اصلی پیامبر در بنا نهادن حکومتی بر مبنای تعالیم اسلام بود، مسلمانان وظیفه دارند از توفیق او در این زمینه پیروی کنند.
همبستگی اسلام با سیاست
دلیل ساده تری هم برای همسبتگی اسلام با سیاست به عنوان هنر حکومت وجود دارد؛ اجرای تعدادی از وظایف جمعی یا امور واجب کفائی مسلمانان که مهمتر از همه «امر به معروف و نهی از منکر» است و دفاع از دارالاسلام فقط در سایه حکومتی ممکن است که اگر سراپا به اسلام متعهد نیست، لااقل نسبت به اهداف آن، علاقه و هواخواهی نشان بدهد. بدین ترتیب هر مسلمانی که در تحت حکومت رژیم متعهد یا متمایل به اسلام به سر می برد، باید فعالانه برای بقای آن بکوشد و برعکس، هر مسلمانی که تحت حکومت رژیم متخاصم با اسلام به سر می برد، باید هر وقت که فرصت مناسب دست می دهد، در برانداختن آن مبارزه کند.
مشروعیت حکومت
از نظر شیعه، حکومت شخصاً در صورتی مشروعیت پیدا می کند که مرتبط با امام معصوم(ع) باشد. لذا حکومت هایی که به نام اسلام فرمانروایی می کرده اند، کمتر مورد تایید شیعیان بوده اند. جدا از نافرمانی، در موارد بسیاری، شیعیان بر علیه این حکومت ها به پا خواسته و قیام کرده اند. رابطه شیعه با حکومت از زمان غیبت کبری پیچیده تر می شود. از یک طرف مسئله عدم مشروعیت و یا غصبی بودن حکومت غیر معصوم پا برجا می ماند و از طرف دیگر، در مناطق مختلفی از جهان اسلام، فرمانروایان شیعی مسلک به نام خلیفه و در مواردی حتی مستقل از او حکومت تشکیل می دهند و بالاخره با عدم حضور امام معصوم، علمای شیعه
نقش بیشتری در تبیین و تفسیر امور دینی شیعیان پیدا می کنند. در عصر صفویه، پس از گذشت بیش از شش قرن از زمان غیبت، برای اولین بار در ایران، تشیع، حکومتی فراگیر تشکیل می دهد.
در زمان قاجاریه، علما با صدور فتوای جهاد و تشویق و ترغیب مردم برای پیوستن به جنگ، نقش با اهمیتی از نظر حکومت پیدا کرده بودند. فتوای میرزای شیرازی را می توان نقطه عطف عصر جدید در زندگی های اجتماعی روحانیت دانست. از این تاریخ به بعد، روحانیت کم و بیش به صورت جزء لاینفکی از مبارزات سیاسی جامعه در آید. گاه خود، رهبری این مبارزات را به دست می گیرد و گاه به همراه دیگر نیروها در آن شرکت دارد. آنچه را که به قاطعیت می توان عنوان کرد این است که هر مقطعی که علما در مبارزات سیاسی شرکت می کنند، عملاً رهبری آن را به دست می آورند. استقلال مالی روحانیت در شیعه و فرهنگ ظلم ستیزی حاکم
بر آن و تکیه بر عنصر جهاد و شهادت را باید از جمله دلایل قدرت علما در شیعه نام برد.
رابطه قاجار با روحانیت
با شکل گیری قدرت به دست قاجار، روحانیت نیز مانند دیگر اقشار این دوره از اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این دوره عمیقاً متاثر بود. در یک دسته بندی کلی، مناسبت های روحانیت و حاکمیت سیاسی قاجار با به چند دوره می توان تقسیم کرد. دوره اول شامل «دوره بازیافت هویت(خودآگاهی روحانیت)» است. در این دوره روحانیت از سردرگمی ناشی از تلاطماتی که با سقوط صفویان آغاز شد بیرون آمد و توانست موقعیت مشخص را در قبال حاکمیت پیدا کند. این دوره از تاسیس سلسله قاجاریه آغاز و تا اوایل دوره فتحعلی شاه ادامه می یابد. در این دوره همکاری های میان روحانیت و حاکمیت محدود به حمایت دستگاه از
موقوفات و فعالیت های غیر سیاسی روحانیت بود. مهمترین مشکل روحانیت در این دوره، تعیین تکلیف فرق صوفیه بود.
ایجاد عدالتخانه از سوی روحانیت
دوره دوم، مناسبت ها را باید «دوره ورود به سیاست» نام برد. زمینه در این دوره و دلایل اصلی ورود به سیاست روحانیت، دفاع از منافع مردم، مقابله با قدرت مهاجمان خارجی(روس) و رویارویی با فرقه های رقیب بود. در این دوره که تا اوایل عصر ناصری امتداد می یابد، گاهی معارضه های محدودی نیز میان شماری از روحانیون با حاکمیت سیاسی مشاهده می شود، ولی در مجموع قضیه چندان گسترده و جمعی نیست. اهم مسائل مبتلا به روحانیت در این دوره عبارت است از: جنگ های ایران و روس، قتل گریبادوف غائله بابیه که مورد اخیر در حضور سیاسی روحانیت تاثیر بسیاری داشت. دوره سوم که با قیام تنباکو آغاز می شود و تا
مشروطیت ادامه می یابد را باید دوره معارضه با حاکمیت سیاسی نامید. این معارضه که ابتدا به صورت معارضه با منافع بیگانگان بود با مداخله دولت، شکل مخالفت با دولت را می گیرد و با درخواست عدالتخانه و مشروطیت به اوج خود می رسد.
دوره ی دوری و انزوای روحانیت
دوره چهارم در واقع «دوره انزوا و انشقاق روحانیت با حاکمیت سیاسی» است. به دلیل دامنه تاثیرات جنبش مشروطه، روحانیت به چند دسته تقسیم شده، گروهی منزوی می شوند و گروهی از جمله شیخ فضل الله نوری، میرزا کوچک خان، خیابانی و مدرس وارد جریان مبارزه می شوند که هر یک سرنوشتی جداگانه پیدا می کنند.
در دوران رضا شاه در نتیجه نوسازی ایران به سبک غربی بر موقعیت اجتماعی و نفوذ سیاسی روحانیون آسب هایی وارد شد و از اهمیت شرع اسلام در زندگی اجتماعی کاهش می یابد. کشف حجاب زنان، تغییر لباس مردان، تاسیس محاکم عرفی و تشکیلات دادگستری از سال ۱۳۰۵ به بعد موجب خروج بسیاری از مناصب حقوقی و قضایی از دست روحانیون می شود. به علاوه گسترش ناسیونالیسم ایرانی و گرایش به زبان فارسی و پیشینه ایران بیش از اسلام و بی اعتنایی نسبت به مذهب و مراسم دینی، استیلای فرهنگی و ایدئولوژی روحانیت را تضعیف می کرد. لذا در دولت رضا شاه که متشکل از نظامیان و برخی روشنفکران غرب گرا بود، طبعاً جایی
برای روحانیت و علما وجود نداشت.
آزادی روحانیت و آغاز فعالیت های تازه
در سال های ۳۲۱۳۲۰ با فروپاشی ساخت دولت مطلقه رضا شاه، نیروهای اجتماعی - سیاسی سرکوب شده و از جمله روحانیون، آزاد شدند و بخشی از نفوذ از دست رفته را دوباره به دست آوردند. نهضت ملی شدن نفت مرهون ائتلاف نیروهای ملی و مذهبیون به رهبری آیت الله کاشانی بود.
نظریات امام خمینی
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تا خرداد ۱۳۴۲ ه. ش میان دربار و روحانیت شکاف و کشمکش سیاسی پیدا نشد. اما نقض قانون اساسی و تشدید روند نوسازی به شیوه غربی به وسیله دربار از سال ۱۳۴۲ه. ش به بعد واکنش های منفی در بین بخش هایی از روحانیت را برانگیخت و در نتیجه میان دولت و مذهب شکافی عمیق پدید آمد. این رخداد بزرگ در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به وجود آمد و موجب آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی شد. اصلاحات ارضی، کاپیتولاسیون، انجمن های ایالتی و ولایتی، سه اقدامی بود که از سوی رژیم پهلوی با حمایت آمریکا موجبات خیزش قیام ۱۵ خرداد را فراهم ساخت.
قیام ۱۵ خرداد
اما آنچه که به قیام ۱۵ خرداد اهمیت ویژه ای داد، ویژگی های آن است که خود موجب انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ شد. در یک نگاه کلی می توان ویژگی های زیر را برای آن برشمرد:
اول؛ اسلامی شدن مبارزه: این جنبش سرآغاز اسلامی شدن جنبشی بود که رهبری آن را یک روحانی و مرجع تقلید برعهده داشت و با این قیام، افسانه جدایی دین از سیاست را که سالیانی توسط رژیم شاه تبلیغ شده بود بر ملا ساخت و روحانیت با حضور خود در صحنه مبارزات نقش بزرگی در برقراری ارتباط مردم با رهبری نهضت برقرار ساختند.
دوم؛ اخلاص و قاطعیت در رهبری: انگیزه امام خمینی(ره) انجام تکلیف الهی بود و مانند سایر رهبران قیام ها که به دنبال قدرت بودند، به دنبال کسب قدرت نبود. ایشان همواره از انجام تکلیف در مبارزه سخن می گفت و کمترین سازش با رژیم را اجازه نمی داد.
سوم؛ مردمی شدن مبارزه: نهضت ۱۵ خرداد کاملاً مردمی بود و همه اقشار در آن حضور داشتند و به قشر خاصی تعلق نداشت.
چهارم؛ مخالفت با اصل سلطنت: برای نخستین بار در جریان قیام ۱۵ خرداد، امام(ره) برخلاف مبارزان گذشته، صریحاً و رسماً شاه و سلطنت را نشانه گرفت و او را مقصر اصلی مشکلات و نارسایی های کشور معرفی کرد. اهمیت این رفتار آنجا نمایان تر می شود که گروه های ملی مذهبی خواهان سلطنت شاه بودند و سایر عوامل حاشیه ای را در کشور مقصر معرفی می کردند.
پنجم؛ بیگانه ستیزی: نهضت ۱۵ خرداد، مخالف صریح و آشکار با همه قدرت های بیگانه که به نوعی به دنبال حیاط خلوت خود در ایران بودند، بود. این مخالفت قدرت های بیگانه را در برمی گرفت و استثنایی را شامل نمی شد.
تکامل مبارزات سیاسی
اینگونه بود که نهضت ۱۵ خرداد در جامعه ایران آثار عمیقی بر جای گذاشت که محو شدن جاذبه گروه های سیاسی، تکامل مبارزات سیاسی و رشد توده مردم، طرح اسلام و مذهب به عنوان یک سیستم حکومتی، برملا شدن چهره منافقانه شاه و بالاخره افزایش رشد سیاسی در روحانیت و حوزه های علمیه و مردم را باید از جمله پیامدها و بازتاب این نهضت بزرگ برشمرد. برای آنکه اهمیت قیام ۱۵ خرداد بیش از پیش روشن تر شود، واکاوی اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی(ره)، به عنوان رهبر نهضت و نقش بزرگی که ایشان در سیاسی شدن روحانیت در جامعه داشت، ضرورت مضاعف می یابد. در یک نگاه کلی، اندیشه های سیاسی امام(ره) را می توان
حول سه محور ارزیابی کرد.
نفی سلطنت و اصلاح ناپذیر بودن آن، نقد مشروطیت به دلیل کنار گذاشتن روحانیت و تبیین نظریه حکومت اسلامی بر پایه ولایت فقیه. در این نگاه، امام(ره) از جامعیت دین و پیوند ناگسستنی آن با سیاست و وجوب تلاش فقها برای اعمال ولایت سیاسی در عصر غیبت و تشکیل حکومت و بالاخره حق مردم در تعیین نوع نظام و حاکمان سیاسی و نظارت بر عملکرد آنان می گوید.
استراتژی و شیوه ای که امام(ره) برای مبارزه اتخاذ کرد بر اصول زیر استوار بود:
مردمی کردن مبارزه سیاسی، مذهبی کردن مبارزه، پرهیز از مشی مسلحانه، حفظ اتحاد و وحدت و پرهیز از طرح مسائل اختلاف برانگیز.
این اصول نقش بزرگی در استمرار مبارزه از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ایفا کردند.
امام خمینی(ره) دارای جامعیت بود، هم مجتهد و فقیهی صاحب سبک و دارای نظریه حکومت اسلامی بر پایه تئوری ولایت فقیه، و هم سیاستمداری مدیر و مدبر بود.
امام سه جلوه از یک رهبری را در یک انقلاب توأمان داشت: فرماندهی کل قوا، رهبری سیاسی و نظریه پرداز بود.
در اینجا مناسب است محکمات اندیشه امام خمینی(ره) را که نقش اصلی را در قرائت جدید از اسلام سیاسی و مبارزه داشت و در پرتو آن روحانیت را به صحنه کشاند و با تکیه ایدئولوژی اسلام و مشارکت مردم بزرگترین انقلاب قرن بیستم را به پیروزی رساند؛ به اختصار مرور کنیم.
۱. «مردم» محوری ترین پایه و بنیاد اندیشه امام خمینی بود؛ مردمی کردن مبارزه در دوران رژیم ستم شاهی یک راهبرد حیاتی برای امام بود. امام اعتقاد داشت «قدرت منهای ملت، یک قدرت پوسیده است» و حکومت «بدون رضایت مردم، هیچ اساسی ندارد» و بر همین اساس بود که گفت:
میزان رای ملت است.
۲. «جمهوری اسلامی» بهترین مدل برای اداره کشور است. امام اعتقاد داشت که «حکومت اسلامی حکومتی بر پایه قوانین اسلامی» است و با «استبداد جمع نمی شود». از دیدگاه امام، «حفظ نظام جمهوری اسلامی اوجب واجبات» است. امام بر این باور بود که «دموکراسی اسلام کامل تر از دموکراسی غرب است». جامعیت دین اسلام و توانایی آن برای اداره امور یک اصل بود.
۳. «ولایت فقیه» بزرگترین پشتوانه برای کشور و مردم است. برپایه اندیشه امام(ره):
ولایت فقیه چیزی است که خدا درست کرده است و همان ولایت رسول الله است.
ولایت موجب مصون ماندن کشور است
به بین دیگر، ولایت فقیه در اندیشه امام(ره) گویای آن است که ایشان ولایت فقیه را «ولایت بر امور» می داند که «نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود». امام تاکید داشت پشتیبانی از ولایت فقیه موجب مصون ماندن کشور از آسیب ها است. و بر همین اساس فرمود:
اصل ولایت فقیه مترقی ترین اصل قانون اساسی است.
۴. «استکبار ستیزی» در سپهر اندیشه های امام(ره) جای دارد. امام بارها تاکید داشت که «آمریکا دشمن شماره اول بشر و ما است» و با راهبرد حمایت از مستضعفان و محرومان در عالم تصریح می کرد:
تا مبارزه در هر جای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم.
شکستن ابهت امریکا
واقعیت آن است که انقلاب اسلامی در سایه رهبری امام و مقام معظم رهبری، ابهت و همینه پوشالی آمریکا را در جهان شکست و امروزه، مقابله و مبارزه با استیلا و لشکرکشی آمریکا برای حاکمیت تک صدایی در جهان در سرتاسر جهان به یک جنبش تبدیل شده است.
۵. «حمایت از فلسطین» یک راهبرد استراتژیک و تغییرناپذیر در جمهوری اسلامی نشأت گرفته از اندیشه و سیره عملی حضرت امام خمینی(ره) است. امام با اعلام «روز جهانی قدس» در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، همه مسلمانان را در حمایت از قدس و فلسطین و مخالفت با صهیونیسم بین المللی فراخواند.
امام روز جهانی قدس را «روز رسول اکرم(ص) و روز مسلمانان» نامید و با این اقدام، حمایت از فلسطین به گونه ای گسترش یافت که دیگر یک مطالبه عربی یا اسلامی نیست، بلکه یک مطالبه جهانی است.
۶. «اسلام سیاسی» در کانون اندیشه های امام(ره) است. امام در یک آرایش و صف بندی از اسلام آمریکایی در برابر اسلام ناب محمدی(ص) یاد کرد. امام همواره تاکید داشت اسلام دین سیاست است قبل از اینکه دین معنویت باشد و جدایی دین از سیاست را «تبلیغات استعماری» می دانست که هدف آنها «بازداشتن مسلمانان از دخالت در سرنوشت خویش» بود. «آزادی، استقلال، قانون گرایی و مردم سالاری»، از مؤلفه های مهم اسلام سیاسی در اندیشه امام بود. امام بر این باور بود با تکیه بر فقه سنتی مبتنی بر مقتضیات زمان و مکان، اجتهاد پویای شیعی قادر به پاسخگویی همه نیازها در همه عصرها است.
۷. «حفظ شأن و نهاد مرجعیت و روحانیت» از محکمات اندیشه امام بود. ایشان اصلی ترین دلیل مخالفت خود با مشروطه را از آن حیثمی دانست که «روحانیت کنار زده شد» و در اندیشه سیاسی امام، مشروطه مشروعه شیخ فضل الله نوری از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
کشور بدون روحانیت
امام تاکید داشت که «کشور بدون روحانیت» همانند «کشور بدون طبیب» است و همواره از خطر اختلاف «حوزه و دانشگاه» به عنوان یک نقشه شیطانی یاد می کرد و بر هماهنگی و وحدت این دو نهاد علمی، آموزشی، انسان ساز و مولد تاکید داشت.
۸. «خدمت بی منت به مردم»، راهبرد کارگزاران نظام جمهوری اسلامی است. امام(ره) بارها تاکید داشت اگر به او «خدمتگزار» بگویند بهتر است تا «رهبر» بگویند. این تصریح معروف امام را نبایستی فراموش کرد که «دولت ها خدمتگزار مردم هستند نه فرمان فرما» و همواره بر رعایت حق، عدالت، قانون، و حقوق مردم تاکید داشت. براین اساس است که به دستگیری قدرت توسط کارگزاران برای اقامه حق و عدل و خدمت به مردم دارای ارزش است.
۹. «ما می توانیم»؛ امام فعل توانستن را در میان ملت صرف کرد و در یک هم افزایی ملت و امام، جامعه عقب مانده دوران ستم شاهی را به رشد و توسعه بالایی رساندند. امام استاد «ممکن کردن ناممکن ها» بود و جوانان ما چه زیبا از امام خود آموختند که چگونه در عرصه های مختلف به رسالت خود عمل کنند و چه بسیار دستاوردهای علمی، فناوری و توسعه ای که امروز بدان دست یافته ایم مرهون همین رویکرد نگاه به دوران امام است.
و اینگونه است که اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) توسط شاگردان و پیروانش سرلوحه امور قرار می گیرد و پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۹، ثبات و بقای آن را تضمین می نماید.
تشکیل حزب جمهوری اسلامی
اگر بخواهیم به طیف و جناح اصول گرا از جریان های سیاسی اسلام گرا که به طور اخص متأثر از اندیشه های سیاسی امام خمینی(ره) بود، بپردازیم بی شک حزب جمهوری اسلامی ایران در راس آنها جا دارد. در شرایطی که گروه ها و احزاب سیاسی هر یک درصدد بهره برداری از شرایط دوران مبارزه برای خود بودند و کشورهای خارجی نیز سعی در انحراف مسیر مبارزات داشتند و در موقعی که توده های میلیونی مردم به فرمان حضرت امام(ره) و روحانیت وارد مبارزه شده بودند و خواهان برچیده شدن بساط سلطنت و استقرار حکومت اسلامی بودند، روحانیت بالاخص رهبران برجسته آن برای هدایت، رهبری و مدیریت مناسب جریان انقلاب، دست
به کار تشکیلات ویژه ای برای این کار شدند، حزب جمهوری اسلامی محصول شریعت این دوران از مبارزه است که در زیر به آن پرداخته می شود.
مغز متفکر حزب جمهوری اسلامی
تئوریسین، مغز متفکر و طراح اصلی این تشکل اسلامی، آیت الله دکتر محمد حسینی بهشتی بود. وی به اتفاق جمعی از رهبران انقلاب اسلامی بزرگترین، فراگیرترین و گسترده ترین حزب در تاریخ احزاب سیاسی در ایران بعد از انقلاب اسلامی را تشکیل داد.
ایشان در خصوص این سوال که از چه زمانی و با چه کسانی به فکر ایجاد حزب افتادند؟ می گوید:
من از سال ها پیش در فکر ایجاد یک حزب و جمعیت سیاسی اسلامی بودم به خصوص پس از سال ۱۳۳۲ ه. ش و کودتای ۲۸ مرداد و تجربه ای که از نهضت ملی ایران در سال های ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۹ به دست آوردم. وقتی نهضت آزادی تشکیل شد با خوشحالی از این خبر استقبال کردم و در اینکه در اساسنامه از اسلام به عنوان یک مکتب و از نهضت به عنوان یک حزب اسلامی تمام عیار یاد نشده بود به بنیان گذاران نهضت انتقاد کردم. در همان سال ها به فکر یک مجموعه فعال برای شناخت ایدئولوژی اسلام در شکل یک مکتب تمام عیار افتادم… تابستان سال ۵۶ با چند تن از دوستان به فکر ایجاد یک هسته روحانی متشکل بر اساس تاکید روی تقوی و ایمان،
مبارز بودن و بینش مترقی اسلامی داشتن و در عین حال خالق اندیشیدن و اسلامی عمل کردن و مبرا از هرگونه گرایش غیر اسلامی و تفکر التقاطی افتادیم و در نظر داشتیم که این هسته مبارز متعهد، شاخه سیاسی و اجتماعی به وجود بیاورد و آن شاخه بتواند یک حزب و تشکیلات نیرومند سیاسی در خلاء اجتماعی ما پایه گذاری بکند.
در اوایل سال ۵۷ پایه این حزب محکم شد… با تاکید امام ۷ یا ۸ روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی، حزب را اعلام کردیم و چون ما به جمهوری اسلامی و حکومت اسلامی می اندیشیدیم نام آن را گذاشتیم حزب جمهوری اسلامی. برای تشکیل حزب با آقایان از جمله محمدعلی موحدی کرمانی، محمد جواد حجتی کرمانی، علی مشکینی، محمدمهدی ربانی املشی، سیدحسن طاهری خرم آبادی، عباس واعظ طبسی، عبدالکریم هاشمی نژاد، محمد مومن، بعضی از دوستان و روحانیت همانند آقای محمدرضا مهدوی کنی، محمدموسوی خوئینی و دوستان غیر روحانی و تحصیل کرده نظیر مهندس بازرگان، دکتر فریدون سحابی، عزت الله سحابی، مهندس محمد
توسلی، دکتر عالی، مهندس مصطفی کتیرایی با دوستان بازار و اصناف دکتر حسن آیت، حبیب الله عسگراولادی، مهدی عراقی، صادق اسلامی همچنین حبیب الله پیمان صحبت در میان گذاشتیم.
بنا بود در آن هسته اصلی من(بهشتی)، سیدعلی خامنه ای، محمدجواد باهنر، موسوی خوئینی و دکتر پیمان روی اساسنامه و مرامنامه کار کنیم(این) نتیجه کار مشترک ما قبل از انقلاب بود. برای موجودیت آن به نظر می رسید که یک مجموعه ای حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار نفر از گروه های مختلف اجتماعی اعلام موجودیت کنند که محدود یک سوم از روحانیون مبارز و دو چهارم از قشرهای دیگر باشند که عملاً با اشکال روبرو شدیم و به دلیل شتاب انقلاب از این کار باز ماندیم… پس از انقلاب ما ۵ نفر(بهشتی، خامنه ای، رفسنجانی، باهنر و موسوی اردبیلی) موجودیت حزب را اعلام کردیم. البته به آقای مهدوی کنی هم گفته بودیم ولیکن
استقبال نکرد.
بر این اساس، آیت الله دکتر محمدحسینی بهشتی به عنوان اولین دبیرکل حزب معرفی شد. اعضای هیات موسس و بنیان گذاران حزب ۵ نفر از روحانیون برجسته و عالی رتبه انقلاب یعنی حضرات آیات دکتر بهشتی، محمدجواد باهنر، سیدعلی خامنه ای، علی اکبر هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی بودند که به اتفاق جمعی از اساتید و دانشگاهیان، اصناف و بازاریان و سایر اقشار مختلف، حزب را تشکیل دادند. موسسین طی بیانیه ای اهداف خود را از تشکیل حزب، «پاسداری از دستاوردهای انقلاب، مبارزه با ضد انقلاب، ایجاد امید در مردم و بهره گیری از مبارزات ضد استبدادی مردم» اعلام کردند.
تاسیس بزرگترین حزب اسلامی
بالا بردن آگاهی های سیاسی و اسلامی مردم، پاکسازی کشور از آثار استبداد و استعمار، برقراری آزادی های اساسی، پایان دادن به سلطه اقتصادی بیگانگان ریشه کن کردن فقر و محرومیت، ایجاد ارتش با ایمان و مستقل، تنظیم سیاست خارجی براساس دو اصل تولی و تبری در راستای کمک به محرومان و مستضعفان جهان، تحکیم روابط برادرانه با همه مسلمانان، را از جمله اقدام های مهم مورد نظر حزب برای تاسیس بوده است.
بدین سان پایه های تاسیس بزرگترین حزب در طول تاریخ ایران از نظر گستردگی حوزه کار، اعضا و کادرهای حزبی و رهبرانی روحانی و برجسته ایجاد شد که فعالانه و متشکل، دامنه نفوذ خود را بین مردم گسترده می سازد؛ در حالیکه دیگر احزاب با سوابق طولانی نتوانسته بودند چنین نقش گسترده ای داشته باشند. دبیرکل وقت حزب جمهوری اسلامی، آیت الله دکتر بهشتی در پاسخ، این موضوع را عمل کردن به معیارها و موازین انقلاب اسلامی و پایبندی به خط رهبری می داند.
اقبال عمومی گسترده
بنا به اظهارات مسئولین حزب، بیش از یک میلیون نفر فرم مخصوص عضویت در حزب را در سراسر کشور تکمیل کردند. این اقبال عمومی و گسترده در تاریخ فعالیت احزاب در ایران بی سابقه و بی نظیر بود. هرچند همین گستردگی و گسترش بی رویه دفاتر و شعب حزب بعداً به عنوان یکی از نقاط ضعف حزب به شمار آمد، اما جای هیچ گونه تردیدی برای حضور موثر و کارآمد حزب در روند انقلاب و ساخت قدرت در جمهوری اسلامی باقی نگذاشت و در یک فاصله زمانی کوتاه به عنوان(حزب فراگیر) که از اقتدار و صلابت ویژه ای برخوردار بود مبدل شد.
اصول و خط مشی حزب
۱. تاکید بر تداوم انقلاب و جلوگیری از هر نوع تحجر و توافقی در یک مرحله که برحسب تجربه تاریخی خود به خود عامل ارتجاع و انحراف خواهد شد.
۲. التزام به همبستگی روزافزون همه نیروهای مبارز مسلمان که در راه استقرار نظام حق و عدل اسلامی علیه استعمار و استثمار تلاش می کنند و جلوگیری از محدود شدن تداوم مبارزه و تلاش های سازنده در یک گروه یا قشر معین.
۳. خودداری از هر نوع وابستگی به گروه ها و نیروهای دیگر که پیوند با آن به استقلال و اصالت اسلامی جنبش کمترین آسیبی زند.
۴. استفاده از همه شیوه های مبارزه و سازندگی که با معیارهای اسلامی سازگار باشد با بهره گیری کامل از آخرین تجربه های مبارزاتی و سازندگی جوامع بشری و رعایت ضرورت های هر یک از مراحل تکامل انقلاب اسلامی جامعه ما.
اساسنامه حزب جمهوری اسلامی در ۴۴ ماده تنظیم شده بود. مرکز حزب در تهران بود و فعالیت آن در اقصی نقاط کشور و خارج از کشور نیز دیده شده بود.
برابر ماده یازده اساسنامه، کنگره عالی ترین مرجع حزب بود. شورای مرکزی، شورای ایدئولوژی، شورای افتاء، شورای داوری و هیأت اجرایی از جمله ارکان اصلی حزب پیش بینی شده بود.
در اساسنامه تصریح شده بود که حزب تشکیلاتی است عقیدتی سیاسی و معتقد به ولایت فقیه و ملتزم به قانون اساسی جمهوری اسلامی که برای هدایت و سازماندهی نیروهای مسلمان با ایمان در جهت نیل به اهداف والای اسلامی تشکیل شده است. ارکان حزب از عضو، حوزه، شورای بخش(مسئولین) شورای ناحیه(گروه)، شورای شهرستان و شورای استان، آغاز و سپس به هیات اجرایی، شورای مرکزی، شورای داوری، شورای فقها و کنگره به عنوان عالی ترین مرجع حزب می رسید.
در یکی از بندها، وظایف عضو علاوه بر خودسازی و شرکت منظم و فعال در جلسات و تلاش در راه گسترش حزب و مشارکت در تامین هزینه های حزب، کوشش برای کسب خبر از حوادثسیاسی و اجتماعی روز و مطالعه پیام ها و جراید حزب و تلاش برای شناسایی فعالیت های مخالف انقلاب اسلامی و حزب، فعالیت در جهت خنثی سازی آنها با رعایت دستورات تشکیلاتی و اصول رازداری مورد تایید قرار گرفته بود. برابر یکی از بندها، مجازات هایی برای اعضای حزب نیز در نظر گرفته شده بود که طی ۶ مرحله از تذکر کتبی آغاز و در مرحله بعد اخراج صورت می گرفت.
براساس چندین بند از مواد اساسنامه، وضعیت اداره و نیز وظایف حوزه شورای بخش، شورای ناحیه، شورای شهرستان، شورای استان تعیین شده بود و هیات اجرایی، مسئول سازماندهی و اجرای مصوبات کنگره، شورای مرکزی، شورای داوری و اداره کلیه امور اجرایی حزب بود.
شورای مرکزی مسئولیت اساسی رهبری و برنامه ریزی حزب را عهده دار بود و در کلیه امور مربوط به حزب و فعالیت های حزبی، به طور مستقیم در برابر شورای فقها و کنگره مسئول بود.
برابر تبصره هایی در زیر بند شورای مرکزی تعداد اعضای این شورا ۳۰ نفر پیش بینی شده بود که توسط کنگره برگزیده می شدند و ده نفر نیز ذخیره در نظر گرفته شده بود.
اداره جلسات شورا و نحوه آن برابر آئین نامه جداگانه ای پیش بینی شده بود و در راس شورای مرکزی، دبیرکل و سپس قائم مقام یا معاونین وی بودند. تشکیل جلسات شورای مرکزی هفته ای یک بار پیش بینی شده بود و امکان تشکیل جلسه فوق العاده نیز وجود داشت.
اعضای شورای داوری از طرف کنگره به مدت دو سال به منظور حفظ حقوق قضایی حزب و اعضا و حفظ عدالت در درون حزب برگزیده می شدند و تعداد آنها ۳ یا ۵ نفر پیش بینی شده بود.
ایجاد شورای فقها
شورای فقها وظیفه نظارت بر خط مشی حزب و کلیه مصوبات شورای مرکزی و تایید یا رد آنها را با اکثریت آرا داشت. در نهایت، کنگره به عنوان عالی ترین مرجع حزب، تصویب و انجام هرگونه تغییرات در اساسنامه، انتخاب اعضای شورای مرکزی، شورای داوری و شورای فقها و بررسی عملکرد حزب را عهده دار بود.
روزنامه جمهوری اسلامی به عنوان ارگان حزب جمهوری اسلامی به روزنامه های صبح کشور افزوده شد و مجله «عروه الوثقی» ارگان دانش آموزی حزب نیز به طور منظم ماهانه منتشر می شد. علاوه بر این تلاش ها، حزب بر روی چند بخش تمرکز ویژه ای داشت. واحد دانش آموزی، شاخه کارگری، واحد امور خارج از کشور، واحد دانشجویی، واحد اصناف و واحد روحانیون از جمله بخش های مهم و اساسی حزب به شمار می رفت که هر یک در حوزه کار خود نقش قابل ملاحظه ای ایفا می کردند.
سخنرانی، پخش نوار، مسافرت، پخش جزوات و اوراق تبلیغاتی، برگزاری راهپیمایی ها یا مشارکت گسترده و موثر در برگزاری آنها، چاپ کتاب، اعزام مبلغ به خارج از کشور، معرفی انقلاب، کمک به کشف توطئه ها و مقابله با ضد انقلاب از طریق روزنامه جمهوری اسلامی، تامین نیروی انسانی به ویژه برای مدیریت در سازمان های دولتی از سوی حزب، حضور فعال، موثر و تعیین کننده در انتخابات جمهوری اسلامی، حضور گسترده در نهادهای انقلاب اسلامی از جمله شیوه های تاثیرگذاری حزب جمهوری اسلامی بر افکار عمومی بود.
بودجه مردمی حزب
بودجه حزب از طرق مختلف تامین می شد؛ کمک افراد علاقمند و مردم، حق عضویت ها، و وجوهات شرعیه(این وجوهات با اجازه حضرت امام(ره) از سهم امام) که نه به عنوان کمک به حزب بلکه برای تبلیغات اسلامی در اختیار روحانیون حزب قرار می گرفت.
حتی در یک مقطع، حزب برای تامین مخارج خود «هفته کمک به حزب، را به منظور جمع آوری کمک های مردم اعلام کرد. مرکز حزب در تهران و محله سرچشمه قرار داشت.
دبیر کل وقت حزب طی گزارشی که به مناسبت اولین سالگرد تاسیس حزب ارائه کرد، اهم دلایل پیدایش حزب را در موارد زیر دانست:
۱. بهره گیری از تجارب تاریخی که به دلیل اصلی شکست نهضت ها، فقدان سازمان و تشکیلات نیرومند با گرایش اسلامی بوده است.
۲. عدم وجود تشکل از سوی روحانیت برای اداره و رهبری مبارزات.
۳. ضرورت داشتن تشکیلات سیاسی، اجتماعی مورد اعتقاد و اعتماد مردم و برخوردار از پایگاه مردمی برای تداوم مبارزه و انقلاب.
۴. اثرات مثبت تشکل های اسلامی همچون مؤتلفه اسلامی و نیز ایجاد مرکزیت، میدان و زمینه هایی برای تجمع نیروهای اصیل انقلاب که به انقلاب اسلامی ایران در خط امام، عمیقاً مومن باشند و با یکدیگر همکاری داشته و برای رضای خدا در خدمت مردم باشند.
دکتر بهشتی درباره ضرورت و نیاز به ایجاد حزب می گوید:
برای تداوم انقلاب، نیاز به مدیریت برنامه ریزی در ابعاد مختلف، تربیت نیروهای ساخته شده و کارآمد و همفکر برمبنای ایدئولوژی اسلامی است.
از نظر وی حزب به معنای «تشکل» است. تشکل به ایدئولوژی مشترک، استراتژی مشترک، خط مشی مشترک، نقطه نظرهای مشترک احتیاج دارد. بدون داشتن این وجوه مشترک، مردم با هم متشکل نمی شوند. آن تشکیلات سیاسی و اجتماعی اسلامی که بتواند طرح و برنامه هماهنگ و نقطه نظرها و موضع گیری های هماهنگ و کادر هماهنگ را به وجود بیاورد حزب است و به این معنا از ضروریات زندگی اجتماعی است.
منبع: جریان شناسی سیاسی در ایران، دکتر علی دارابی، چاپ هشتم ۱۳۹۰
روحانیت؛ از اتحاد تا تحول
دلایل دخالت روحانیون در سیاست
دین اسلام در مقایسه با دیگر ادیان تنها یک دین نیست، بلکه نظامی دولتی نیز بوده و نظریه سیاسی و حقوقی آن به اشکال مختلف اجرا شده است. به عبارت دیگر اسلام از آغاز یک تئوکراسی بود.