به گزارش افکارنیوز،

 سالها بود که وظیفه خود می‌دانستم که با تمرکز در مورد چگونگى رفتار رضا پهلوى با خودم و  اطرافیانش که مستقیم شاهد آن بودم، بنویسم. نوشتن در این مورد بدان علت است که رضا پهلوى زندگى عمومى براى خود انتخاب کرده است و زندگى خصوصى ندارد پس آشنایى به شخصیت او براى عموم واجب است، تا همگان بتوانند در روشنایى تصمیم بگیرند.

 گرفتن جایزه  یاد بود هولوکاست براى دفاع از حقوق بشر از طرف سازمان ارزش‌هاى جهانى جامعه یهود که هدف این مجموعه ترویج ارزش‌هاى یهودیت و دفاع از اسرائیل در خطوط فکرى و در رسانه‌هاى بین‌المللى است، فرصت خوبى را ایجاد کرد تا چگونگى رفتار رضا پهلوى با من و  اطرافیانش را که  شاهد مستقیم آن بوده ام را برشته تحریر در بیاورم  زیرا این نمونه رفتارها نشان دهنده شخصیت واقعى اوست.

رفتار رضاپهلوی با سخنان زیباى که  امروز در مورد حقوق بشر بیان می‌کند هم خوانى ندارد. انشالله روزى رضا پهلوى حقیقت وجود خود را با ظاهر زیباى خود تطبق دهد ولیکن لازمه ان پیدا کردن حقیقت و به خود راست گفتن است. حضرت عیسى ( ص) می‌فرماید «حقیقت را پیدا کنید و حقیقت شما را آزاد خواهد کرد» . همچنین آن حضرت می‌فرمایند « بخودتان راست بگویید».

 در سال ١٩٨١ رضاى پهلوى از من در کاخ قبه در قاهره تقاضاى همکارى کرد که به او گفتم به غیر از خداوند اربابى نمی‌شناسم و تنها رییس و ارباب من خداست. تا روزى که راه خدا را برود مانند یک برادر با او خواهم بود روزى هم که نرود با او می‌جنگم که شاهزاده چنان تحت تأثیر قرار گرفت که گریه کرد و بر اساس قبول آنچه گفته بودم همکارى ما با هم آغاز شد.  دو کتاب «من و خاندان پهلوى » و «من و رضا» را در این رابطه عرضه کرده ام. او در سال ١٩٨٩ میلادى به من به صورتى که شرح خواهم داد حمله کرد.

احمدعلی مسعود انصاری ، رضا پهلوی، تیمسار ایادى

* کمک به مردم

دو سال بعد از حمله او به من در  ١٧سپتامبر سال ١٩٩١ میلادى در بازپرسى که از او  بصورت رسمى - با قید قسم از طرف رضا پهلوى که آنچه می‌گوید باید راست باشد - به وکیل وقت من لوبین در جواب اینکه آیا  همه دستورات او به من براى پرداخت پول شفاهى بوده و یا نه چنین گفت:« انجام این کار‌ها به این صورت بود که انصارى به نزد من مى‌آمد و می‌گفت که فلان فرد تقاضاى کمک کرده است. در بسیارى از اوقات من به انصارى مى گفتم که نگاه کن! دائما افرادى می‌آیند و تقاضاى کمک مى‌کنند، تو میدانى که من از این کمک خواستن‌ها خسته شده‌ام. تا چه زمانى اینها فکر می‌کنند که من می‌توانم به اینکار‌ها ادامه دهم؟ حال نتیجه کار من بستگى به این داشت که  انصارى چقدر اصرار می‌کرد، تا سر انجام مرا متقاعد به کمک نماید و من نیز عاقبت می‌گفتم؛ باشد، به این فردکمک می‌کنم. در مورد این نوع کمک به مردم ، ٩٩ در صد از مواقع  انصارى به نزد من أمده و از طرف دیگران و یا خودش سوْال می‌کرد که آیا من حاضرم به مردمى که احتیاج دارند کمک کنم یا خیر؟".

احمدعلی مسعودانصاری- رضا پهلوی

موردى دیگر از گفت‌وگوى مستند من و رضا در مورد کمک به اشخاص در حضور حسابدار دادگاه به تاریخ اول أوریل ١٩٩٢ لغت به لغت ترجمه شده است و همانگونه که در ادامه مشاهده می‌شود مخاطب رضا پهلوى در حضور حسابدار، خود من هستم:

 انصارى: «هنگامى که ما قاهره را در ساعت ٣ بامداد ترک کردیم، ....منظور من این است که ما اصولا از قاهره فرار کردیم و «یزدان نویسى» با یک لیست از افراد آمد و لیست را به رضا پهلوى داد، پهلوى نیز لیست را به من داد تا إرسال کنم. "

 پهلوى:  «نه، نه، من فکر نمى‌کنم که جریان بدین صورت بود، من فکر مى‌کنم که او پول را براى خودش مى‌خواست و اگر پولى در موارد دیگرى وجود داشت، آن را به مادرم إرجاع می‌داد، چون ما نمى‌خواستیم کارى به آن داشته باشیم.

 انصارى: «خوب ، تصور من بر این است که آنها گمان می‌کردند شما دست و دل بازتر و بخشنده تر هستید.»

 پهلوى:«خوب، من بودم، به نظر ....»

 حسابدار دادگاه :«در واقع اینکار شد...»

 انصارى:«بله»

 پهلوى: بله ، آقاى بازرس ! ما در هر زمان که قادر به پرداخت بودیم ، چنین می‌کردیم. آقاى انصارى هم در چهار چوب مسائل دینى، اشاره به لغت «ثواب » می‌کرد که در فارسى معنى ان این است که کارى از نظر دینى انجام آن خوب است و یا کارى که انجام آن خیر است.

 انصارى: البته پاداش هم دارد.

 پهلوى: در هر صورت چیزى به این معنى، البته من هیچوقت داوطلب دادن پول به مردمى که تو می‌شناسى نشده‌ام، چون اغلب افرادى که من به آنها پول دادم مردمى بودند که تو به نظر من مى آوردى و مى گفتى که:«تو باید به آنها چیزى بدهى و اگر چنین کنى خیلى ثواب کرده‌اى. احمد! بگذار این نکته روشن باشد»

 انصارى:«من مى‌دانم، ولى این لیستى است که «اویسى» به تو داد.»

 پهلوى:" واقعیت امر به طور معمول این نبود. این طور وانمود نکن که من انجا نشسته بودم و تو را صدا می‌کردم و می‌گفتم که : اره ، راستى من می‌خواهم تو ٣٠٠٠دلار براى این و یا آن شخص بفرستى! زیرا در حقیقت تو همیشه مى امدى و در بعضى مواقع حتى معذرت می‌خواستى که این مطلب را مطرح می‌کنى. چون نمى دانستى که عکس العمل من چه خواهد بود و مى گفتى که : خوب ، فلان کس خواسته اى دارد، من نمى دانم به او چه بگویم؟ و هر زمانى در حال و یا بعد، تو بر می‌گشتى  و موضوع را در مورد همان شخص مطرح می‌کردى و خلاصه مرا متقاعد می‌کردى که باید این کار را انجام دهم . من نیز بر اساس خواسته تو موافقت می‌کردم.»

 نظر او نسبت بمن در باز پرسى روز ١٧ سپتامبر ١٩٩١ که  با قید قسم که باید همه چیز را راست بگوید و در زمانیکه بیش از دو سال از حمله او به من می‌گذرد:

 رضا پهلوى در جواب اینکه راجع به من چه عقیده‌اى دارد گفت: «فردى بسیار مذهبى و اصولی» و ادامه داد که من آنقدر از نظر أصول اخلاقى قوى هستم که هرگز از جهت اطمینان به من تردید و سئوالى در او راه نیافته است. ضمنا او گفت که مرا فردى بسیار درست کردار و با شرافت  می‌داند. »

احمدعلی مسعود انصاری -  رضا پهلوی

 

فریده دیبا، یاسمین همسر رضا پهلوی، احمدعلی مسعود انصاری، رضا پهلوی، علیرضا پهلوی ، فرح دیبا، ژوئل پرستار رضا پهلوی

حمله پهلوی به من

 در ماه مارچ ١٩٩٨ میلادى رضا پهلوى قصد سفر اروپا می‌کند. قبل از رفتن از من خواست که ده هزار دلار نقد به او برسانم که چنین کردم. بعد از آن رضا به من زنگ زد و بسیار از درستى و زحمات من تشکر کرد و از برادرى و دوستى ما کلى صحبت کرد و به اروپا رفت. در آنجا بدون اینکه به من بگوید به سراغ جعبه امانات ما که حاوى تمام سهام و مسائل مالى او بود و من براى رضا باز کرده بودم رفت، با استناد به اجازه اى که من براى دسترسى وی به صندوق أمانات به بانک داده بودم جعبه را براى او باز می‌کنند. به گفته خود او مى‌بیند همه چیز همانطورى که من به او گفته بودم در آن جعبه وجود دارد. در باز پرسى ١٤ سپتامبر ١٩٩٤ میلادى که با قید قسم که باید راست بگوید رضا پهلوى چنین توضیح مى‌دهد: « من با یک نگاه پى‌بردم که آنچه انصارى در مورد محتویات جعبه ادعا مى کرد، طبق واقعیت بود. البته یک چیز را اشتباه نکنیم، در واقع آنچه را انصارى إظهار می‌داشت که باید آنجا باشد، به نظر می‌رسید که آن جا بود.» در این لحظه وکیل او به اتفاق یکى از کارمندان بانک به او مى گویند که اجازه دسترسى او به آن جعبه مورد سئوال است. او با اینکه مرا از روز تولد مى شناخت و با وجود بیش از هفت سال همکارى و برادرى نزدیک بدون اینکه با من تماس بگیرد تا اگر مشگلى وجود دارد من آنرا بر طرف سازم، علیه من اقامه دعواى قانونى در سویس را اغاز کرد.

بعد از آن جکسون ، وکیل او در امریکا  که وکیل راکفلر هم بود از من خواست که در شهر آتلانتا با او ملاقات کنم. رضا به من گفت جنگ میان من و رضا به نفع هر دو ما نیست و بهتر است که ما با هم آشتى کرده و این دعوا را حل کنیم و اگر کار به مطبوعات بکشد بنفع هیچکدام از ما نیست.

وی به من گفت که رضا با من دعوا ندارد ولیکن قصد پس دادن أموال سرمایه‌گذاران جزء را ندارد. سرمایه گذران جزء افرادى بودند که در بانک رضا پهلوی حساب باز کرده و پول خود را در این بانک به ودیعه گذاشته بودند. رضا پهلوی بانکى تشکیل داده بودند که افرادى با بهره ١٢ درصد و...در این بانک پول گذاشته بودند. وی آن پول را با همان بهره از بانک خود قرض کرده بود، به شکر خدا چون درآمد کارهاى رضا بیش از آن بهره بود، از تفاوت میان آن بهره و در امدها، سال‌ها استفاده می‌کرد، ولیکن به محض این که ضررى ایجاد شد ، رضا پهلوی خود را دیگر در ضرر شریک نمى‌دید و مسئولیت باز پرداخت قرض خود به بانک را قبول نمى‌فرمود. به جکسون گفتم اگر از جانم  بگذرم نمی‌گذارم رضا چنین کند. در اینجاست که اگر من پیشنهاد او را قبول کرده بودم نمک خداوند را  خورده و نمکدان خداوند را شکسته بودم. جکسون از من خواست تا با خودش و رضا در دفتر رضا در نیویورک ملاقات کنیم.

 

وی به من گفت که رضا با من دعوا ندارد  ولیکن قصد پس دادن أموال سرمایه‌گذاران جزء را ندارد. سرمایه گذاران جزء افرادى بودند که در بانک رضا پهلوی حساب باز کرده و پول خود را در این بانک به ودیعه گذاشته بودند. رضا پهلوی بانکى تشکیل داده بودند که افرادى با بهره ١٢ درصد و...در این بانک پول گذاشته بودند. وی آن پول را با همان بهره از بانک خود قرض کرده بود، به شکر خدا چون درآمد کارهاى رضا بیش از آن بهره بود، از تفاوت میان آن بهره و در آمدها، سال‌ها استفاده می‌کرد، ولیکن به محض این که ضررى ایجاد شد ، رضا پهلوی خود را دیگر در ضرر شریک نمى‌دید و مسئولیت باز پرداخت قرض خود به بانک را قبول نمى‌فرمود. به جکسون گفتم اگر از جانم بگذرم نمی‌گذارم رضا چنین کند. در اینجاست که اگر من پیشنهاد رضا پهلوی را قبول کرده بودم نمک خداوند را  خورده و نمکدان خداوند را شکسته بودم.  جکسون از من خواست تا با خودش و رضا در دفتر رضا در نیویورک ملاقات کنیم. ملاقات صورت گرفت.

 

رضا تا مرا دید بغل کرده و بوسید و قبول کرد تا دیون خود را به دیگران بپردازد ولیکن چند هفته بعد از قول خود سر باز زد.بار ها پیشنهاد کردم که تمام حسابها به حکمیت داده  شود و هر چه حکم گفت همه قبول کنند. در جواب گفتند ، ما پول داریم و تو ندارى و پدرت را در میاوریم.

لازم به توضیح است که هزینه دادگاه در آمریکا سر سام آور است و داشتن پول هنگفت در دعواهای حقوقی بخصوص در مقابل طرف ثروتمند از واجبات است. مبناى پیروزى خود را با تکیه به ثروت و قدرت خود قرار دادند نه بر اساس حق. خداوند در سوره بقره آیه ١٨٨ می‌فرماید «مال یکدیگر را به ناحق نخورید و کار را به محاکمه قاضیان نیفکنید که بوسیله رشوه و زور مال مردم را بخورید با اینکه شما بطلان دعوى خود را می‌دانید".

رضا پهلوی در آمریکا نیز بر علیه من اقامه دعوا را شروع کردند که شرح مفصل و مستند آن در کتاب «من و رضا» آمده است. او بر علیه من حکم غیابى گرفته و بر اساس آن خانه مرا تصاحب کرده و فروختند. رضا پهلوى پول سرمایه گذاران جزء را نیز پس نداد.

 در زمانی‌که در دادگاه بودیم مادر بزرگ من مرحومه فاطمه دریابیگى که مرا بزرگ کرده و نقش مادرى بر من داشت که خاله بزرگ فرح نیز بود سکته مغزى کرد. خواهرم لیلا به رضا زنگ زد که چند روز به احمد فرصت بدهید تا به مادر بزرگ خود برسد . رضا قول می‌دهد چنین کند ولیکن نه تنها در عمل چنین نمی‌کنند و مرا هر روز به دادگاه احضار می‌کنند بلکه با اینکه من با رضا در دادگاه  و در دسترس بودم ،براى دادن نامه‌هاى دادگاه پلیس می‌فرستاد تا فرزندان من که در خانه تنها بودند را بترساند. آن‌ها به راحتى می‌توانستند آن نامه‌ها را به خود من که در دادگاه با او حضور داشتم بدهند. وقتى براى رضا پیغام فرستادم که آیا می‌دانى که وکلاى تو چه می‌کنند. پیغام برنده به من گفت پیغام ترا دادم و او غش غش می‌خندد.

وقتیکه مادر بزرگ من فوت کرد و ما پول دفن او را نداشیم. وقتى از دیگران براى دفن کردن مادربزرگم کمک طلبیدیم ، زنگ می‌زدند که کمک نکنید.

 زمانیکه رضا به من حمله کرد و کار را به دادگاه هاى عمومى کشید به رضا بار‌ها تذکر دادم که عمومى کردن کارهاى ما به نفع هیچکس بخصوص افرادى که سال‌ها با او کار کرده و پول گرفته‌اند نیست  و بیاید کارها را با حکمیت و به صورت خصوصى میان خودمان حل کنیم ولیکن رضا احساس مسئولیتى در حفظ افراد خود نمی‌کرد. عده زیادى از این افراد از من می‌خواستند تا نامشان برده نشود. به آنها می‌گفتم که این پول‌ها را به دستور رضا به شما داده‌ام اگر نگویم پول ها به چه کسانی داده شده ، چه بگویم.

احمدعلی مسعود انصاری – رضا پهلوی

 حال به چند نمونه از رفتار رضا پهلوی با دیگر کارمندانش اشاره می‌کنم و آنچه می‌نویسم نمونه‌اى از بسیارى از اینگونه رفتار‌هاست.

 احمد على اویسى

 احمد على اویسى برادر غلامعلى اویسى یکى از نزدیکترین افراد به رضا پهلوی بود که او را بزرگ کرده و همیشه در کنارش بوده است. در سال ٨٢ میلادى به سرطان دهان دچار شد و براى عمل به نیویورک رفت. در حالى که او تحت عمل جراحى در نیویورک بود رضا  پهلوى به من زنگ زد و گفت حقوق او را قطع کن و بیرونش کن. من بسیار عصبانى شدم و سر او داد زدم که این از شرف و مروت بدور است. به او گفتم لا اقل صبر کن تا او از عمل جراحى خلاص شده و دوران نقاهت را بگذراند بعد هر چه می‌خواهى بکن. به اصرار من او قبول کرد. زمانیکه اول به جمع رضا پیوسطه بودیم هر گاه من، رضا و احمد اویسى با هم بودیم و فرد و یا افراد دیگرى به ما ملحق می شدند رضا شروع به پرخاش و داد زدن بر سر احمد اویسى می‌نمود که ابتدا من دلیل آنرا درک نمی‌کردم. بعد‌ها متوجه شدم که او با کوچکتر کردن او می‌خواهد خود را بزرگ کند.

احمدعلی مسعود انصاری، شهبازى، رضا پهلوی، مسعود معاون، کارملو لیشو و بنایى

کارملو لیشو

آرایشگر ایتالیایى خانواده که سال‌ها در خدمت این خانواده کار کرده بود به جمع رضا پیوست و سال‌ها علاوه بر اصلاح سر رضا، به کارهاى دیگر از جمله بستن و حمل چمدان‌هاى او می‌پرداخت. یکى دو سال قبل از حمله رضا به من روزى از کمر درد نالید و إظهار داشت که قادر به کارهاى سنگین نیست. اولین عکس العمل رضا آن بود که از من خواست حقوق او را قطع کنم و به او از طرف رضا بگویم چون کمرش درد می‌کند و قادر به انجام کار نیست اخراج است.

هر چه تلاش کردن به او بفهمانم که آدم چنین حرفى را به مستخدم دیرینه خانواده اش که سال‌ها خدمت آن‌ها را کرده نمى‌زند فایده‌اى نمى‌بخشید. و بالا خره در اثر پا فشارى بسیار من حاضر شد او را مؤقتا نگه‌دارد، هر چند بالاخره پس از مدتى او را اخراج کرد و کار وی نیز به دادگاه کشید.

 ماجراهای على حیدر شهبازى و منصور نوروزى

 از نمونه هاى بسیار تاسف انگیز دیگر ماجراى شهبازى و نوروزى است. آنان از کودکى رضا با او بودند و در زمان انقلاب ایران را ترک کرده با خانواده پهلوى بودند و بعد به جمع رضا پیوستند. در سال ١٩٨٩ میلادى رضا تصمیم به اخراج آنها گرفت، در حالى که اینان از هیچگونه تأمین مالى بر خوردار نبودند و از سرمایه گذاران جزء که قبلا به ان اشاره کرده بودم، بودند و رضا قصد باز پرداخت ودیعه آنان در بانک خود را نداشت. به رضا گفتند اگر ما را اخراج کنى قادر به پرداخت اقساط خانه خویش نخواهیم بود و بانک خانه ما را ضبط کرده و بى خانمان می‌شویم. رضا خیلى خونسرد پاسخ داد: این همه بى خانمان در شهر است شما دو نفر هم روى آن. کار اقاى شهبازى با رضا نیز به دادگاه کشید. دادگاه به صورتیکه در کتاب من و رضا شرح ان را داده ام به شکل غیر معمول و نا عادلانه به نفع رضا رأى داد. وقتى اقاى شهبازى در دادگاه محکوم به پرداخت ٨٥٠٠ دلار بابت هزینه هاى جانبى و جزیى دادگاه گردید، رضا بدون کمترین ملاحظه و در اولین فرصت ممکن حکم انسداد حساب بانکى شهبازى را از دادگاه گرفته وت مامى  آن مبلغ را از حساب وى برداشت کرد، حال انکه به طور هم زمان پرداخت مبلغ معادل ٧٥٠ هزار دلار را براى بردن این دادگاه را بوکلاى خود تقبل کرده بود.

این امر در هشتم ماه مه ١٩٩٢ واقع شد. تاسف بارتر و شرم آورتر آن که رضا حتى از دریافت بهره این مبلغ چشم پولى نکرده و مبلغ ٣٠١ دلار و ٤٠ سنت را هم غنیمت دانست! قابل توجه است که شهبازى این مبلغ را با قرض کردن از افراد و به منظور پرداخت اقساط معوقه منزلش که در آستانه حراج قرار داشت تهیه کرده بود. نمونه هایى از نوع رفتار این شاهزاده را براى روشن نمودن حقیقت وجود او بیان کردم. کتاب‌هاى من و خاندان پهلوى و من و رضا به صورت کامل‌ترى به شخصیت و نوع رفتار رضا می‌پردازد.