به گزارش افکارنیوز،

 ایده اصلی واشنگتن برای تسلط بر خاورمیانه این است که با دوقطبی سازی در حوزه های مختلف و ایجاد تفرقه، زمینه را برای حضور نظامی خود فراهم کند. تردیدی نباید داشت که اگر مردم یک منطقه با یکدیگر متحد بوده و مسائل و مشکلات را از طریق مسالمت آمیز حل و فصل کنند، نوبت به بازیگران فرامنطقه ای نمی رسد که با فروش سلاح و یا حضور نظامی خود زمینه ساز بحران شوند.

اخبار سیاسی- یکی از بسترهایی که ایالات متحده و دیگر متحدانش برای تفرقه افکنی در منطقه ما بر روی آن مانور خاصی داده اند، شکاف های مذهبی است. آمریکا و عمدتا بریتانیا در یکصد سال گذشته کوشش کرده اند با تحریک تعصبات مذهبی، نوعی وحدت شکنی اسلامی را پایه گذاری کنند. آنها پیش از این از طریق فرقه سازی، این روند را پیش برده و فرقه هایی مانند بابیت، بهائیت و وهابیت را ایجاد کردند. درست همان روندی که در یهودیت با ایجاد صهیونیسم طی شد. با این حال وقتی که متوجه طرد این فرقه های مصنوعی در جهان اسلام شدند، سعی کردند تا همان شکاف تاریخی شیعه و سنی را تعمیق کرده و با نفی هرگونه تلاش برای تقریب مذاهب، زمینه را برای جنگ های مذهبی فراهم کنند.

همزمان، آمریکا و متحدانش با تحریک احساسات قومی، شکاف های قومیتی را سوار بر شکاف های مذهبی کرده و مانند طالبان در پاکستان و افغانستان، گروه هایی را ایجاد کردند که نه فقط تعصبات مذهبی که تعصبات شدید قومیتی نیز داشت.

بنابراین ریشه اصلی تروریسم در خاورمیانه را باید ناشی از همین تلاش های وحدت شکنانه در جهان اسلام دانست. تلاش هایی که همه کوشش ها برای وحدت در جهان اسلام که از سیدجمال الدین اسدآبادی به این سو آغاز شده بود را به حاشیه برد و نوعی تنازع مذهبی ایجاد کرد.

نتیجه این تضادها، رویارویی های مذهبی در غرب آسیاست. ایران در حالی متهم به حمایت از هلال شیعی در منطقه می شود که عربستان، امارات، بحرین و برخی دیگر از کشورها در جناح دیگر خطی واگرایانه را دنبال کرده و از دیگر سو ترکیه، قطر و تا اندازه ای مصر، راه به سویی دیگر می برند.

برنده این رقابت های ایدئولوژیک، شرکت های ساخت اسلحه هستند که با تشدید ناامنی، می توانند سلاح بیشتری تولید کرده و به کشورهای این منطقه بفروشند.

دولت های خارجی حتی فراتر از تحریک شکاف مذهبی میان دولتها در داخل کشورهای مختلف نیز همین تضادها را تشدید کرده و می کوشد تا از این طریق نوعی جنگ داخلی به وجود بیاورد. درست شبیه همان سناریویی که آمریکا در عراق پیش گرفت و داعش از دل همین تضادهای عقیدتی زاییده شد.

نگاهی به سیاست خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل در افغانستان، عراق، سوریه، لبنان، پاکستان و بسیاری دیگر از کشورها نشان می دهد که این دولتها همواره از تضادهای مذهبی دفاع کرده و با کمک به گروه های تکفیری و افراطی، سعی کرده اند تا آنجا که می توانند تنش های مذهبی را افزایش داده و از رادیکالیستی کردن فضای مذهبی برای بهره برداری سیاسی استفاده کنند.

در چنین شرایطی، ایران با شعار وحدت شیعه و سنی در چهار دهه گذشته خط فکری کاملا جداگانه ای را دنبال کرده است. ایران حتی آن زمان که صدام با شعار «سردار قادسیه» به فکر پررنگ کردن شکاف اعراب و ایران بود، از منافع مردم اهل سنت در عراق و فلسطین و لبنان و بحرین و دیگر کشورها دفاع می کرد و نشان می داد که برای دفاع از مستضعفین، به شناسنامه مذهبی آنها کاری ندارد.

در داخل کشور نیز سیاست حفظ وحدت همواره برقرار بوده و یکی از دلایلی که تروریست های داعش موفق به یارگیری از میان ایرانیان نشدند و عملیات آنها در داخل کشور شکست خورد، همین وحدت شیعه و سنی در داخل کشور بود که همگی برای دفاع از مرزها و خاک ایران، با یکدیگر وحدت داشتند و این وحدت همچنان ادامه دارد؛ وحدتی که در برابر دشمن مشترک شکل گرفته و اختلافات کوچک را برای هدف بزرگتر که دفاع از کشور اسلامی ایران است، کنار گذاشته اند.

هوشمندی اهل سنت در برابر القائات دشمن از یکسو و کمک دولت به ایجاد عدالت مذهبی در حوزه های مدیریتی و به ویژه در حوزه محرومیت زدایی از مهمترین عللی است که می تواند وحدت شیعه و سنی را تعمیق بخشیده و به شکست پروژه مداخله بازیگران خارجی در منطقه کمک کند.

درست با چنین پیش فرض هایی است که حسن روحانی در سازمان ملل ایده طرح صلح هرمز را برای مشارکت و وحدت همه کشورها برای تامین صلح منطقه ای به بحث می گذارد. ایده ای که نشان می دهد باید حفظ وحدت از داخل ایران به سطح منطقه تسری یابد و در ادامه، حفظ وحدت در داخل کشورهاست و بنابراین تنها با وحدت ملی و وحدت منطقه ای است که می توان به شکست دشمنی که با تفرقه افکنی کار خود را پیش می برد، امیدوار بود و از اسلام در داخل مرزهای ملی و منطقه ای دفاع کرد.