افکار گروه فرهنگ وهنر:

یکی از مسائلی که مدیران فرهنگی ایران هنوز هم درک نکرده اند و شاید هیچ وقت هم درک نکنند این است که یک اثر هنری فاخر، حاصل دستور و برنامه ریزی نیست. یک اثر هنری حاصل اتفاق و قریحه است و یک مسئول خوب کسی است که این اثر را شناسایی و از آن حمایت کند.

از باربی تا دارا و سارا
چند سال قبل، بعد از موج عظیمی که عروسک های باربی به راه انداختند، بعضی از همین مدیران فرهنگی تصمیم گرفتند عروسک های وطنی بسازند. «دارا» و «سارا» در چنین فضایی متولد شد. عروسک هایی که گران بودند و خیلی گران تر از عروسک های باربی نداشتند. قیافه شان هم جذاب نبود، وزنشان هم سنگین بود و ده ها اشکال دیگر که البته مسئولین امر برای هر کدام یک گونی جواب داشتند اما استقبال سرد خانواده ها از دارا و سارا نشان داد این توجیهات مسخره است و مردم از این عروسک ها استقبالی نکردند. البته مسئولان کم نیاوردند و سعی می کردند محصولات آموزشی هم با آرم دارا و سارا به بازار عرضه کنند.

اما امسال یکی از این عروسک های هنری به ثمر نشست. بدون تبلیغات و بدون هزینه و بدون اینکه یک مسئول راست بنشیند و کج بگوید که حاصل برنامه ریزی ما بوده. عروسک های انیمیشن جذاب شکرستان به حدی محبوب شدند که شهرتشان از عروسک های خارجی مثل «بن تن» هم بیشتر شد. اما سود این هنرها نه در جیب سازندگان و طراحان اثر که در جیب صنعتگران و تاجران موقعیت شناس چینی رفت.

اگر این عروسک ها حمایت دارا و سارا را داشتند، امسال به جای بن تن، این تصویر اسکندر بود که روی کیف درسی و لباس بچه ها نقش می بست. فقط یک مقایسه سرانگشتی با بازار آمریکا نشان می دهد که آنها وقتی کوچکترین استقبالی از یک برنامه تلویزیونی می بینند، انبوه تبلیغات، فیلم ها و سریال ها، و وسایل حاشیه ای(از تی شرت گرفته تا هر چیز مربوط و نامربوط) تولید می کنند چون این تولیدات نه تنها سود اقتصادی دارند، تبلیغ رایگانی برای تماشای دوباره این برنامه ها خواهند بود.

راه دوری نرویم. حدود پنجاه سال می گذرد اما هنوز تولید محصولات جانبی آن سود سرشاری را عاید خالقان آن اثر می کند، یا بازیگر سریال پزشک دهکده در سایت شخصی اش ژورنال لباس می گذارد ولی در ایران بدون توجه به پتانسیل های بالای مجموعه موفق شکرستان و امثالهم، همچنان به بهبود کیفیت دارا و سارا توجه می شود.