به گزارش افکارنیوز، «داستان یک شهر» را یک جورهایی می شود اولین سریالی دانست که پای معضلات و آسیب های اجتماعی را به تلویزیون باز کرد. بازپخش سری دوم این سریال از شبکه آی فیلم آن هم بعد از ۱۲ سال، زمان مناسبی بود تا پای صحبت یکی از بازیگران آن بنشینیم و حال و هوای آن دوران را از زبان او مرور کنیم و طبیعتا بهاره رهنما بازیگر زن گروه «در شهر» بهترین گزینه برای این تجدید خاطره بود.


بعد از کلی پیگیری، بالاخره توانستیم وسط ضبط فیلم «طبقه حساس» کمال تبریزی پیدایش کنیم. آن هم درست وسط ضبط پلانی که او قرار بود سر میز کافه کارواش پارکینگ بیهقی روبروی رضا عطاران بنشیند و صحبت های اولیه اش را برای ازدواج با او انجام دهد.

رهنما، چندین بار وسط این گفتگو مجبور شد صحبت هایش را قطع کند تا جلوی دوربین برود و برگردد.

زمانی که اصغر فرهادی بعد از ساخت «داستان یک شهر ۱» تصمیم گرفت سری دوم آن را بسازد، سر انتخاب گروه بازیگران، صحبت های زیادی در گرفت. آن زمان شما هم انگار فقط یک سریال برای تلویزیون بازی کرده بودید. چه شد یک مرتبه آمد سراغ شما؟

-برای سری اول، از طرف یکی از دوستانم، به آقای فرهادی معرفی شدم. آن زمان او برای پیش بردن سوژه های اجتماعی، دنبال ایده پرداز می گشت، آن زمان به عنوان نویسنده به فرهادی معرفی شدم که اتفاقا رفتم و صحبت کردیم اما به نتیجه نرسیدیم. بعد برای سری دوم خودش با من تماس گرفت و گفت که می خواهد برای سری جدید سریالش از گروه دیگری استفاده کند.آنقدر این نگاه اجتماعی فرهادی در سری اول مجموعه برایم جذابیت داشت که حاضر بودم هر کاری ازت دستم بربیاید برای کار بکنم. خب آن زمان برای همه ما خیلی جالب بود در سریالی کار کنیم که بتواند یک جورهایی واقعیت های اجتماعی را نشان دهد و به مسئولان تلنگر بزند. واقعا هم می توانم بگویم تا همین الان بهترین مجموعه ای بود که در تلویزیون بازی کردم. هم به لحاظ کاری، هم ارتباط بسیار صمیمانه ای که بین اعضای گروه وجود داشت. یک جور قرابت عمیقی بین پشت صحنه و خود صحنه شکل گرفته بود.

گروه بازیگران «داستان یک شهر ۲» بارها تغییر کرد. مثلا قرار بود کیهان ملکی، به جای رضا ایرانمنش بازی کند که درست قبل از کلید خوردن کار، انصراف داد.شما جزو انتخاب های اول فرهادی بودید یا بعد از تست چند بازیگر، به شما رسید؟

-نه، من اولین بازیگری بودم که برای سری جدید قرارداد بستم و قبل و بعد از من هیچ گزینه ای برای این نقش نبود.

برخلاف سری اول «داستان یک شهر» که بچه های گروه «در شهر» نقش زیادی داشتندو یکسری روابط عاشقانه بین اعضای گروه وجود داشت، در سری دوم تمرکز بیشتر روی داستان ها بود. اینها فقط یک معبری بودند برای اینکه مخاطب وارد داستان اصلی شود. شما به عنوان بازیگر، نسبت به این مسئله انتقادی نداشتید که مثلا چرا ما اینقدر کمرنگیم؟

-چون ارتباط ها تعریف شده بود و ما همه مان با نگاه به اینکه خود سریال تاثیرگذار است جلو آمده بودیم، این مسائل چندان برایمان مهم نبود. بعد هم آن سال ها خیلی جوانتر بودیم و هیچ کداممان حالا به حد و اندازه خاصی نرسیده بودیم که بخواهیم چنین نگرانی هایی داشته باشیم. خیلی از آن بچه ها بعد از این سریال برایشان اتفاق های خوبی در زمینه بازیگری افتاد.

این۲۰تا داستان از قبل نوشته شده بود یا هر چه داستان جلو می رفت مثلا براساس بازخوردها شکل می گرفت؟ چون در مرحله ای زمان تولید و پخش، چند روز بیشتر نبود.

-یادم می آید موقعی که کار شروع شد فرهادی چندتا داستان داشت ولی همزمانی نوشتن هم داشتیم

به خاطر تجربه ای که اصغر فرهادی در تئاتر دارد خیلی از بازیگرانی که با او کار کرده بودند می گفتندقبل از همه کارهایش یک پیش داستانی را می آورد و با بچه ها تمرین می کرد. در «داستان یک شهر» ما این پیش داستان ها را داخل خود قصه و بین بچه های گروه «در شهر» می دیدیم. در این سریال شیوه کاری فرهادی چطور بود؟

-من تا به حال با کارگردان های زیادی در تلویزیون کار کرده ام و شرایط کار در این رسانه را خوب می دانم اما هیچ وقت ندیدم فرهادی تصور کند که حالا دارد برای تلویزیون سریال می سازد. پس دقت کمتری داشته باشد و عجله ای کار را پیش ببرد. بازی و بازیگر خیلی برایش مهم بود. به این مسئله خیلی اهمیت می داد که ما درک کنیم موقعیت چیست. فکر می کنم دلیلش این است که فرهادی و بخت آور در دوره خودشان جزو بهترین های تئاتر بودند چه در زمینه نوشتن نمایشنامه چه بازیگری. این فضا از تئاتر همراهشان آمده.

گفتید در پشت صحنه، روابط خیلی خوب و صمیمی بین بچه های گروه در جریان بود. چقدر خود فرهادی در به وجود آمدن این فضا موثر بود؟ چقدر تلاش می کرد وابسته به خصلت این سریال، گروه چنین وضعیتی داشته باشد؟

-فرهادی خودش آدم خیلی درون گرایی است و اهل معاشرت و شلوغی که ما در گروه خودمان داشتیم نبود اما کاری هم نداشت که ما شور و شوق خودمان را داشته باشیم

«داستان یک شهر» به دلیل بازی با خط قرمزها مدام در خطر سانسور و حذف قرار داشت.موقعی که داشتید قصه ای را پیش می بردید چقدر به پخش آن امید داشتید؟

-مطمئن بودیم پخش می شود چون آقای فرهادی آدم قدرتمندی بود و تکلیفش با کار کاملا مشخص بود. با اینحال فکر می کردیم ممکن است یک جاهایی به مشکل بربخورد اما جهان بینی او حاکم بود و سعی می کرد هیچ وقت آن را فدای سانسور نکند.

جنس سوژه ها و آسیب های اجتماعی که فرهادی ۱۲ سال پیش در این مجموعه رویشان دست گذاشته بود، برای فضای آن دوران چندان هم طبیعی نبود. هنوز خیلی ها نمی توانستند قبول کنند که یک سریال تلویزیونی خیلی راحت درباره ابتلا به ایدز به دلیل روابط نامشروع جنسی حرف بزند. در انتخاب سوژه ها سختگیری وجود نداشت؟

-نه به نظرم چون اصلا کسی غیر از فرهادی بلد نبود این جنس کار کند زیاد سخت نمی گرفتند.

چقدر این اتفاق می افتاد که کار سانسور شود یا مثلا کاملا از پخش بیرون بیاید؟

-در بازبینی خیلی موارد داشتیم که فرهادی مجبور می شد تعدیل کند فکر می کنم هر دفعه چنین مشکلاتی پیش می آمد.

به عنوان بازیگر قدرت این را داشتید که نظرتان را روی قصه یا بازی ها اعمال کنید؟


فرهادی معمولا در بخش نویسندگی کار، با من یا بقیه بچه ها تعاملی نمی کرد و خودش به تنهایی قصه ها را می نوشت اما در بحثبازی، خیلی حوصله داشت که پیشنهاد گوش کند. اگر تحلیل های ما متفاوت بود بهش فکر می کرد و می گفت براساس این تحلیل هم می شود به این نقش نگاه کرد. این بده بستان ها بیشتر در بازی برقرار بود.


»داستان یک شهر» در واقع اولین واکنش تلویزیون به سینمای اجتماعی بعد از دوم خرداد بود؛ سینمایی که با کارهایی مثل «دختری با کفش های کتانی»، «من ترانه ۱۵ سال دارم» و … شکل گرفت. اولین بازتابی که ما در تلویزیون از این سینمای صریح اجتماعی بعد از دوم خرداد می بینیم در واقع همین سریال بود. شما در جریان این اتفاق بودید و می دانستید که حالا اولین گروهی هستید که دارید چنین چیزی را به تلویزیون می آورید؟

-الان که دارید راجع بهش حرف می زنید بله فکر می کنم که اولین سریالی بود که وارد این جریان شد اما آن موقع که در بطن کار بودیم نه! اصلا بهش فکر نمی کردیم فقط می دانستیم داریم با یک فیلمساز کاملا متفاوتی، با یک نگاهی که تا حالا در سریال های تلویزیونی وجود نداشته کار می کنیم. خب آنقدر بعدش اتفاق های بدو عجیب و غریب افتاد که الان آدم فکر می کند می بیند تاثیر آن دوران خیلی زیاد بود. سال ۷۹ تنها سالی بود که در فیلم «نان عشق موتور هزار»، برای اولین بار با رئیس جمهور ایران شوخی شد. در تاریخ ایران چنین جرأت و پذیرشی واقعا بی نظیر است.

هیچ موقع این شرایط پیش نیامد که دوباره بتوانید همکاریتان را با اصغر فرهادی ادامه دهید؟

-خب در «دایره زنگی» و «من مستاجرم» که با پریسا بخت آور کار کردم یک جورهایی این همکاری ادامه پیدا کرد. آقای فرهادی دوست خیلی خوب خانوادگی ما هستند.

در «دایره زنگی» که اصغر فرهادی به عنوان نویسنده حضور داشت، چقدر از کار مال خود خانم بخت آور بود چقدرش ماحصل همکاری او با فرهادی بود؟

-به نظر من بیشتر کار مال خود پریسا بخت آور بود. خب خیلی از روزها آقای فرهادی اصلا سر صحنه نبود. حالا شاید قبلش یکسری مشاوره قبل از کار داشتند ولی اصلا به این معنی نبود که کار را فرهادی جلو ببرد. البته چون به عنوان دوتا همکار از جوانی همیشه با هم کار کردند خب سبک و سیاق کار یا سلیقه هایشان خیلی نزدیک به هم است.

مدیری و قاسم خانی آشتی می کنند؟

-زمان صحبت کردن با بهاره رهنما، خواه ناخواه پای پیمان قاسم خانی و کارهایش هم وسط کشیده می شود. مخصوصا اینکه قرار ملاقاتمان با رهنما، درست سر فیلمبرداری «طبقه حساس» کمال تبریزی با فیلمنامه ای از قاسم خانی است.خودش می گوید که چهارمین فیلمی است که در کار همسرش بازی می کند؛ «نان عشق موتور هزار»، «ورود آقایان ممنوع»، «سن پطرز بورگ»، «پژمان» و «طبقه حساس»او همچنین در سریال های مرد هزار چهره و پژمان که فیلمنامه آن را قاسم خانی نوشته بازی دارد. از او می پرسیم که قصد ندارد بعد از این همه وقت قاسم خانی را با مدیری آشتی دهد؟

می گوید: «آشتی که هستند اما می دانم که هم مدیری خیلی دوست داشتنی است هم پیمان آدم با گذشتی است و قطعا هر دو نفر اگر احساس کنند بهتر است با هم کار کنند حتما این کار را می کنند. به نظرم یک رابطه هایی وقتی دور می شود دیگر خیلی نزدیک کردنش سخت است.»

نقطه عطف زندگی رهنما

-سال ۷۹، بهاره رهنما علاوه بر «داستان یک شهر»، در فیلم هایی مثل «نان عشق موتور هزار» و «بچه های بد» هم بازی داشت. به گفته خودش این سال، نقطه عطف خیلی مهمی در کارنامه کاری اش بوده: «درست است که سال ۷۰ کارم را شروع کردم اما تا سال ۷۹ اصلا نمی دانستم که می خواهم بازیگر باقی بمانم یا کار دیگری را شروع کنم اما دقیقا در سال ۷۹ تصمیم گرفتم که بازیگر بمانم.»

یا اینکه به نظرش علت اصلی این تصمیم گیری، موفقیتش در «نان عشق موتور هزار»، بوده اما باز هم به نسبت تمام سریال ها و فیلم هایی که تا الان کار کرده،«داستان یک شهر» برایش جایگاه خاصی دارد. آنطور که می گوید علاقه اش به این سریال و گذاشتنش توی ردیف اول فهرست علاقمندی هایش به شهرت این روزهای فرهادی هم ربطی ندارد: «با وجود تمام علاقه ای که به سینمای آقای فرهادی دارم الان ممکن است خیلی از کارهایش را دوست نداشته باشم اما نظرم نسبت به«داستان یک شهر» خیلی متفاوت بود. آن موقع فرهادی کارگردان جوانی بود، ایده های نویی داشت و برای ما جالب بود که باهاش کار کنیم.

نگاه خاص فرهادی

-به نظر رهنما فرهادی از همان زمان «داستان یک شهر» هم سبک مخصوص به خودش را داشته و با نگاه خاص خودش وارد کار می شده: «با اینکه آن زمان کارگردان جوانی بود و تازه از اواسط کار فهمیدم که هم سن و سال خودم است. خیلی تعجب می کردم که این همه پخته رفتار می کند. در سری دوم بازیگران میهمان خیلی نقش های کلیدی تری داشتند تا اعضای گروه. روی این ریزه کاری های شخصیت های اصلی و مهمان کار می کرد. فکر می کنم اصغر فرهادی مثل خیلی از کارگردان های دیگر می شود گفت نابغه است. به قول همینگوی بعضی از نویسنده ها با سبک به دنیا می آیند. فرهادی از همان اول یک نگاه خاص، همیشه همراهش بوده