به گزارش افکارنیوز،

شاهین شجری کهن منتقد سینما طی یادداشتی به نقد و بررسی فیلم سینمایی «امیر» به کارگردانی نیما اقلیما پرداخت.

در این یادداشت می خوانیم:

«امیر» تنها نماینده سینمای هنری در جشنواره فیلم فجر است و جزو معدود فیلم های امسال که می توان درباره وجوه بصری و دلالت های فلسفی و معنایی یک قاب یا دیالوگش به بحث و تحلیل نشست. فیلم با تمام انرژی و موجودیتش روی شخصیت اصلی داستان (با بازی چشمگیر میلاد کی مرام) متمرکز است و همان نسبتی را با او برقرار می کند که مثلاً «سامورایی» ملویل با شخصیت آلن دلون دارد. فیلمی فکر شده که دغدغه انسانی دارد و اخلاقیات معاصر و مناسبات آدم های جامعه امروز را بر بستری دراماتیک واکاوی می کند.

«امیر» قصه اش را با حوصله تعریف می کند و شخصیت هایش را در مسیر موقعیت های گذرایی که یکی پس از دیگری تعریف می شوند کم کم به تکامل می رساند. شخصیت ها همگی درگیر وضعیت هایی بحرانی هستند و با آسیب هایی که به هم می رسانند درگیرند. رازها، دروغ ها، سرخوردگی ها و رؤیاهای این آدم ها پشت سکوت شان پنهان شده، ولی در نهایت همگی زخم خورده و خسته اند و رستگاری را جستجو می کنند، گرچه هرگز یاد نگرفته اند که در این مسیر همسو شوند و راه یکدیگر را باز کنند. در واقع هر یک از این آدم ها می خواهد به تنهایی و با دور زدن دیگران و از طریق هوش و منفعت طلبی و سیاست فردی، به رستگاری برسد اما عملاً زندگی آنها چنان در هم آمیخته که هیچ یک نمی تواند با عبور از نفر روبرویش به فرجامی خوش برسد. افسوس که آموختن این نکته ساده برای آدم های گیرافتاده در این جامعه بسته و سرد و غبارزده آسان نیست.

ساختار بصری فیلم کاملاً فکر شده طراحی شده و هر پلان با پلان های قبل و بعدش وحدت ارگانیک دارد، طوری که نوعی انسجام بصری را در بافت تصویری فیلم می توان دید. فیلمبرداری با استقرار دقیق دوربین در نقاط نامتعارف و انتخاب زوایای دور از زاویه دید معمول چشم ناظر، حال و هوای متفاوتی به فیلم داده و شیوه اندازه بندی هر قاب نیز عامدانه از فرم طبیعی خارج شده تا فضاهای خالی اطراف هر شخصیت، سلطه فضا و معماری را بازتاب دهد. شهر با آن هیبت هیولایی و ساختمان های سنگی و هوای غبارزده و آلوده اش، شخصیت های فیلم را احاطه کرده و سنگینی اش بر دنیای این آدم ها هر لحظه نفسگیرتر می شود. در این چشم انداز تیره و دودگرفته، احتمال رستگاری هر لحظه کمتر می شود و آدم ها در محاصره مانکن های یک شکل و بی هویت، با هر نفسی که می کشند بیشتر از خود واقعی شان فاصله می گیرند.

حذف واقعه یکی از مهمترین تمهیدهای کارگردان برای انتقال حس هولناک واقعیت به تماشاگر است و این تکنیک را در نمایش عناصر بصری هم به کار گرفته است. مثلاً بعضی اتفاق ها خارج از قاب روی می دهند و ما واکنش را در چهره بازیگر می بینیم. یا در همان ابتدای فیلم، زمانی وارد خانه پدری امیر می شویم که بحران اصلی خاتمه یافته و فقط آثار دعوای شدید در فضا و اشیا و البته در آشفتگی شخصیت ها رسوب کرده است. در واقع از طریق این نشانه ها متوجه وقوع برخوردهایی م یشویم که شاید تجسم و تخیل شان از تماشای نسخه واقعی هولناکتر باشد.

بازی های فیلم همگی خوب اند ولی امیر فیلم میلاد کی مرام است؛ بازیگر جوانی که در چند سال اخیر نشان داده قابلیت بالایی برای بازی در نقش های خاص دارد و از عهده بازی های سنگین و فیزیکی بر می آید. بازی کی مرام در «امیر» پیچیدگی هایی دارد که باید در مجالی فراخ تر بررسی شود، ولی در حد یک اشاره می توان از مهارت او در بازی سکوت یاد کرد. او تبحر خاصی در بازی با اعضای بدن دارد و در هر لحظه از هر سکانس بازی اش، متوجه فرم حرکت و سکون اندامش و مثلاً شکل قرار گرفتنش در قاب هست. بسیاری از احساس ها و افکار شخصیت امیر، بدون دیالوگ و صرفاً با تکیه بر عواطف پنهان در چهره و چشم های بازیگر منتقل می شود و در نقاط عطف دراماتیک و بخصوص در لحظه های برون ریزی و انفجار، حرکات او کنترل شده است. کی مرام برای خشم فروخورده شخصیت امیر و تنهایی و سرخوردگی اش در جهانی که همه از او انتظار دارند کوه باشد معادل های ظریفی انتخاب کرده و حجم عظیمی از احساس ها و فکرها و تردیدها را در بازی اش بازتاب می دهد.

«امیر» برای کارگردان جوانش شروعی خوب و برای بازیگر اصلی اش قدمی به جلوست.