به گزارش افکار نیوز ، حسین انتظامی؛ قائم مقام وزیر ارشاد ، پیشنهاد خواندن کتاب «عشق و چیزهای دیگر» را  داده است.

 وی در صفحه شخصی خود نوشت : تازه ترین اثر #مصطفی_مستور در کمتر از دو ماه به چاپ چهارم رسیده است. این فی نفسه خبر خوبی است .داستان بلند و در واقع #رمان «عشق و چیزهای دیگر» یک اثر ارزشمند و خواندنی است که توسط #نشر_چشمه انتشار یافته.

مصطفی مستور جزو معدود نویسندگانی است که هم در داستان کوتاه و هم رمان، چیره دست است. تجربیاتی در سایر حوزه ها از جمله شعر و نمایشنامه نویسی و عکس نگاری هم دارد اما برجستگی اصلی او در سخت ترین گونه ی ادبیات داستانی یعنی داستان کوتاه است.

داستان جمع و جور «عشق و ...» را می توان یک نفس ‌و در دو- سه ساعت خواند:تعداد شخصیت های محدود، ماجرایی سر راست، ضرباهنگی تند و از این جهت درخشان.

اگر خواندن رمان سه جلدی و کم نظیر «برج سکوت»  می تواند بخوبی مانع از گرایش به اعتیاد شود ، یکی از عبرت های «عشق و چیزهای دیگر» هم این است که متوجه مان می کند تلقی های مشهور به عاشقی و‌حتی خود عشق، ارزش آدم کشتن ندارد و از این جهت نباید جدی اش گرفت .

می دانیم کارگردان ها ، تدوینگران خوبی برای کار خودشان نیستند چون دلشان نمی آید راش های خود را دور بریزند . تدوین به بی رحمی خلاقانه و درخدمت اثر نیاز دارد. نویسندگان هم با چنین مشکلی مواجهند. دلشان نمی آید نوشته های خود را دور بریزند اما مستور نشان داده است که می تواند معضل «اطناب ممل» بویژه برای خواننده امروزی را چاره کند : حذف زواید و حواشی و ماجراهای فرعی مخل، پرهیز از دیالوگ های طولانی و خسته کننده، خودداری از درس مستقیم اخلاق، استخدام جملات کوتاه و ضرباهنگ تند و کنار آمدن با خود که ضرورتی ندارد همه فضل خود یا حرفهای ضروری را در یک کتاب بیاوریم. از این جهت حدس می زنم او در بازنویسی نهایی اثرش، دور ریز زیادی دارد و ابایی از جلادی بیرحمانه ای ندارد که نهایتا کارش را شسته رفته تر می کند.

 

29417177_222019155044254_386933096890499072_n

من اما معتقدم مخاطب این رمان یا عبرت گیر آن ، نسل نو نیست. چون آنها بحمدالله اصلا به مفاهیمی چون عشق و محبوب ابدی و دلبستگی و شیدایی و ... اعتقادی ندارند و قضایا را خیلی واقع بینانه‌ و تا حدی ابزاری می بینند، انگار آپدیت کردن اپ های تلفن هایشان !

کتاب ، تصویر گری هایی ناب دارد . خود من حداقل بیست-سی دیالوگ یا تصویر را پسندیده ام.یکی از جالب ترین آنها این بود :

احساس کردم مثل کاغذ تورنسل دارم تغییر رنگ می دهم. از معلم فیزیک به قاتلی تمام عیار