به گزارش افکارنیوز،

سوله هفت برج میلاد، اینجا استودیوی ضبط برنامه تلویزیونی « چهل تیکه » است. اگر در یک روز عادی قصد ورود به محدوده برج میلاد را داشته باشید، حتما باید از گیت ورودی برگه ورود دریافت کنید، اما این روزها که برج به خاطر کرونا تعطیل است و آمد و رفتی مشاهده نمی‌شود، می توانید بی‌دغدغه از گیت عبور کنید و حتی ماشینتان را هم اطراف استودیو پارک کنید.

اخبار فرهنگ وهنر- این روزها که تابستان به میانه های خود رسیده است، ضبط برنامه تلویزیونی چهل تیکه به تهیه کنندگی و کارگردانی الهام حاتمی همچنان ادامه دارد.البته با یک تفاوت بزرگ با فصل قبلی. آن هم این است که این بار دیگر خبری از هیاهو و شور و شوق تماشاگرانش نیست.

این فصل از «چهل تیکه» که در حال ضبط شدن است چهارمین فصل آن است که همانند فصل پیشین با اجرای محمدرضا علیمردانی تولید می شود ولی خلاف فصل گذشته، ضبط برنامه چهل تیکه بدون حضور تماشاگر انجام می‌شود. البته حضور تماشاگر برای چنین برنامه هایی ضروری است مخصوصا امروز که «مسعود روشن پژوه» مهمان برنامه است. حتما اگر تماشاگری وجود داشت، می‌شد چندین آیتم برنامه «مسابقه محله» را با حضور آنها اجرا کرد.اما فعلا که کرونا همه چیز را به هم ریخته و خبری هم از مهمان نیست.

روشن پژوه پیراهن چهار خانه قرمز رنگی به تن کرده و با همان خوشرویی در لابی استودیو با عوامل برنامه در حال گفت وگو است. البته بیشتر در حال خندیدن است.

خنده ویژگی بارز روشن پژوه است که از گذشته تا به حال این را با خود داشته است و اصلا همین خنده ها او را معروف کرده است.

روشن پژوه در نبود تماشاگران بناست جلوی علیمردانی بنشید و شاید اگر امروز تماشاگری در برنامه حضور داشت، چه بسا که روزگاری دور در مسابقه محله مسعود روشن پژوه حضور داشته و امروز بار دیگر روشن پژوه او را به چالش می کشاند که از پشت با دستش لاله گوشش را بگیرد و یک جایزه از مجری مسابقه محله دریافت کند.

**خنده بر هر درد بی درمان دواست!

روشن پژوه از لابی به اتاق فرمان می‌رود و حرف می‌زند و می‌خندد... به اتاق وی آی پی می‌رود و می‌خندد... به اتاق گریم می‌رود و می‌خندد...از اتاق گریم بیرون می‌آید و آب می‌خورد و می‌خندد... روشن پژوه وارد استیج می‌شود و می‌خندد... گویا لبخند با او زاده شده و دوقلوی او به حساب می آید!

البته او در ارومیه به دنیا آمده است و در دوران کودکی و نوجوانی به خاطر شغل نظامی‌گری پدرش در شهرهای زیادی ساکن بوده‌اند تا اینکه بالاخره در تهران برای همیشه ساکن می‌شوند.

ضبط برنامه که شروع می شود، او به محمدرضا علیمردانی می‌گوید که از دوران مدرسه به کار تئاتر مشغول بوده است. تا اینکه در سال 67 چند نمایش حرفه‌ای بازی می‌کند. با رضا فیاضی همکاری داشته است؛ از جمله در یک سیاه بازی نقش 7 نفر را بازی کرده است.

**امدادگری اولین نقش تصویری آقای مجری

او درباره اولین باری که در یک فیلم بازی کرده است، می‌گوید: زلزله رودبار اتفاق افتاده بود و یک فیلم می‌خواستند با این محوریت بسازنند و نیاز به چند نفر داشتند که نقش امدادگر را بازی کنند. من به همراه جلیل فرجاد و کاظم بلوچی برای این نقش‌ها انتخاب شدیم. دستمزد من برای این فیلم 4000 تومان بود و این مبلغ زیادی بود و می‌توانست زندگی یک نفر را زیرورو کند.(می‌خندد)

**همه چی از پارک ساعی شروع شد

او با آب و تاب قصه مجری شدنش را تعریف می کند: وقتی امیرسماواتی کارگردان این فیلم می‌خواست این چک چهارهزارتومانی را بنویسد از من خواست که تا پارک ساعی او را همراهی کنم. امیر به من گفت که توی پارک داریم برای مجری‌گری یک برنامه تلویزیونی تست می‌گیریم. رفتیم آنجا و مردم می‌آمدن و تست می‌دادن که آقای سماواتی از من خواست که بروم تست بدهم. آن تست دادن آغاز کار مجری‌گری من بود که تا الان 30 سال است که ادامه دارد.

**دختر بچه مسابقه محله، استاد دندانپزشکی در هلند

علیمردانی در این لحظه از عوامل پشت صحنه می‌خواهد که به افتخار این 30 سال برای روشن پژوه دست بزنند.

علیمردانی می‌گوید شما در «مسابقه محله» به بچه‌ها چه جایزه‌ای می‌دادید که اینقدر سبک بود؟ روشن پژوه جواب می‌دهد: درباره این جایزه‌ای که ما می‌دادیم یک خاطره‌ای برایتان بگویم؛ من در شبکه جام جم به نقاط مختلف جهان سفر می‌کردیم. در یکی از این سفرها که به هلند داشتیم، با قطار به آمستردام رفته بودیم در ایستگاه قطار یک خانم جلوی ما را گرفت و متعجب و خوشحال که ما را توی هلند می‌بیند. آن خانم که صاحب کرسی استادی رشته دندان‌پزشکی در یکی از دانشگاه‌های هلند بود به من گفت که وقتی بچه بوده است ما به محله آنها رفته‌ایم و یک ساعت مچی که آرم شبکه دو روی صفحه‌اش بوده، به او جایزه داده‌ایم و هنوز آن ساعت را دارد.

 

**اجرای ۳۰۰۰ برنامه مسابقه محله

تماشاگران که نیستند، ضبط برنامه کمی سرعت بیشتری دارد. روشن پژوه می گوید: ما بالغ بر ۳۰۰۰ برنامه مسابقه محله تولید کردیم. من احساس میکنم که مجری گری در ذات من بود و اگر بجز این کار به کار دیگه ای دست می زدم نمی توانستم اینقدر موفق باشم. من می خواستم که دکتر بشوم اما آن روز در پارک ساعی و تست مجری گری مرا به راه دیگه ای کشاند. از امیرسماواتی تشکر میکنم که مسیر زندگی مرا عوض کرد.

**علیمردانی در مسابقه محله شرکت می کند

علیمردانی می گوید: ای کاش در آن دوران که بچه بودم محله ما هم می آمدی!! روشن پژوه می گوید الان می آیم محله تان!! او می پرسد: چند سالت است؟! علیمردانی جواب می دهد: ۴۴ سال!

روشن پژوه بلند می شود و به گوشه ای کنار دکور می رود و از علیمردانی می خواهد که کنار دیوار بایستد. او تلفن همراه اش را از عوامل پشت صحنه می گیرد و آن را جلوی پای علیمردانی روی زمین می گذارد و می گوید: می خواهم به تو یک موبایل جایزه بدهم به شرط اینکه بدون اینکه پایت خم شود یا از کناره دیوار فاصله بگیری این موبایل را از روی زمین برداری. روشن پژوه با کمک بچه های پشت صحنه علیمردانی را تشویق می کنند. یک و یک و یک...دو و دو دو ...سه و سه و سه ....چهار و چهار و چهار .... مسابقه محله ...

علیمردانی خیلی تلاش می کند اما موفق نمی شود بدون خم کردن پایش موبایل را بردارد. 

 

**شوخی ساعت خوش با مسابقه محله

آنها دوباره به استیج برمی گردند و در جای خود می نشینند. حالا نوبت پخش یک آیتم تصویری است. پیش از آن علیمردانی به برنامه ساعت خوش اشاره می کند و شوخی هایی که این برنامه با مسابقه محله می کرد. آیتم پخش می شود و ابتدا این صورت خندان رضا عطاران است که تمام کادر را در برگرفته است. او نقش روشن پژوه را بازی می کند. دوربین عقب می رود و بچه های ساعت خوش یک صدا فریاد می زنند یک و یک و یک...دو و دو دو ...سه و سه و سه ....چهار و چهار و چهار .... مسابقه محله ...

**علی صادقی در برنامه مسابقه محله کشف شد

علیمردانی می پرسد آیا بچه ای بوده که استعداد و توانایی هایش در این برنامه کشف شده باشد؟ روشن پژوه می گوید توی مدرسه ای در تهرانپارس برای اولین بار علی صادقی را دیدیم. او یک میان پرده نمایشی برای ما اجرا کرد که خیلی جذاب بود. من او را به خاطر سپردم و چند کار نمایشی با او انجام دادم. پدرش در ابتدا مخالف بود که علی کارش را ادامه بدهد ولی او با استعداد و توانایی هایش ادامه داد و الان یکی از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون ماست.

**در دومین هفته نمایش مسابقه محله معروف شدم

روشن پژوه در پاسخ به این سوال علیمردانی که اولین باری که خودت را در تلویزیون دیدی چه حسی داشتی؟ گفت: باور کردنی نبود برای خودم. در دومین جمعه از نمایش مسابقه محله همه مردم مرا می شناختند. ممکن نبود که جایی بروم و کسی مرا به جا نیاورد. علت آن هم این بود که در آن زمان دو شبکه بیشتر نبود و پخش برنامه ها هم تا ساعت ۱۰ شب بیشتر طول نمی کشید. پس طبیعی بود که با این حجم کم از برنامه، مسابقه محله تو ذهن مردم بماند. ولی به طور کلی یک برنامه ساز خوب تلویزیونی می تواند خیابان های شهر را خلوت کند.

**برای پدرم دلتنگم

علیمردانی می پرسد به چه ایستگاهی از زندگیت دوست داری برگردی؟ جایی که برای کسی دلتنگ تر باشی؟ روشن پژوه پاسخ می دهد خیلی ایستگاه ها هست که دوست دارم به آن دوران برگردم. اما طبیعتا برای پدرم دلتنگم. برای او و بستگانی که دیگر در بین ما نیستند.

 

**بودجه محدود ساخت برنامه های سرگرمی

آیتم تصویری از برنامه فانوس به تهیه کنندگی و کارگردانی مسعود روشن پژوه پخش می شود. دو نفر بر فراز یک دیوار سعی می کنند با عبور از میان کیسه بوکس های متحرک هندوانه هایی را جابه جا کنند. روشن پژوه می گوید این برنامه را ۲۴ سال پیش ساختم. الان ممکن نیست که با شرایط بودجه ای همچین برنامه ای ساخت. او نسبت به حجم کم بودجه ای که صدا و سیما برای ساخت برنامه های سرگرمی اختصاص می دهد گلایه مند بود.

**طناب زنی علیمردانی و شعبده بازی روشن پژوه

روشن پژوه می گوید که می تواند یک شیرین کاری خوب انجام دهد. مثلا می تواند یک پشتک وارو و نیم وارو را در این استیج انجام دهد. علیمردانی می گوید: سرکاریه؟!... روشن پژوه اصرار می کند که صندلی ها را بردارند تا او این کار را انجام دهد. علیمردانی که کم کم باورش شده است، می خواهد صندلی ها را جابه جا کند که شدت خنده های روشن پژوه او را منصرف می کند و می فهمد که همه این حرف ها شوخی بوده است. روشن پژوه یک طناب از بچه های پشت صحنه طلب می کند. او طناب را ابتدا به علیمردانی می دهد تا با آن طناب بازی کند. علیمردانی نیز با زدن چند باره طناب به شکل های مختلف نشان می دهد که در این کار تبحر خاصی دارد. حالا بخش پایانی این ماجرا شعبده بازی روشن پژوه است. او دو سر طناب را به هم گره می زند و با یک سیم چین از علیمردانی می خواهد که طناب را در در دو قسمت ببرد. علیمردانی این کار را می کند و سپس روشن پژوه با یک چشم بندی نشان می دهد که طناب فقط در یک جا بریده شده است.

 بخش پایانی این برنامه اجرای خوانندگی روشن پژوه به همراه شهرام نیک یار است. علیمردانی استیج را ترک می کند و شهرام نیک یار به روشن پژوه می پیوندد.

برنامه به پایان می رسد اما همچنان لبخند و خنده های روشن پژوه ادامه دارد. او در هر لحظه ای آمادگی اجرای یک مسابقه محله حتی از نوع استودیویی را دارد... همین باعث شده تا بچه های پشت صحنه هم دلشان بخواهد که با او سر به سر بگذارند و روشن پژوه هم با آنها شوخی کند.

اما در پایان بالاخره علیمردانی به آرزویش رسید و در مسابقه محله شرکت کرد، هر چند که از جایزه های سبک این مسابقه بی بهره ماند.