به گزارش افکارنیوز،

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی در تفسیر نمونه ذیل آیات 46 تا 50 سوره مبارکه «مریم» به نتایج دوری از شرک اشاره کرده است که متن آن در ادامه می‌آید؛

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

«قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لاَ َرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیّاً* قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیّاً* وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسى أَلاّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیّاً* فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیّاً* وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْق عَلِیّاً؛ گفت: «اى ابراهیم! آیا تو از معبودهاى من روى گردانى؟! اگر دست برندارى، تو را سنگسار مى‌کنم! و براى مدتى طولانى از من دور شو»!(ابراهیم) گفت: «سلام بر تو! من به زودى از پروردگارم برایت تقاضاى عفو مى‌کنم چرا که او همواره نسبت به من مهربان بوده است! و از شما، و آنچه غیر خدا مى‌خوانید، کناره گیرى مى‌کنم و پروردگارم را مى‌خوانم و امیدوارم در خواندن پروردگارم بى‌پاسخ نمانم»!هنگامى که از آنان و آنچه غیر خدا مى‌پرستیدند کناره گیرى کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبرى (بزرگ) قرار دادیم! و از رحمت خود به آنان عطا کردیم و براى آنها نام نیک و مقام برجسته‌اى (در میان همه امت‌‌ها) قرار دادیم». (مریم/ 46 تا 50)

نتیجه دورى از شرک و مشرکان

در آیات گذشته سخنان منطقى ابراهیم(علیه السلام) که آمیخته با لطف و محبت خاصى بود، در طریق هدایت پدرش گذشت.

اکنون، نوبت بازگو کردن پاسخ‌هاى «آزر» است تا از مقایسه این دو، با یکدیگر، حقیقت و واقعیت آشکار و روشن شود.

قرآن، مى‌گوید: نه تنها دلسوزى‌هاى ابراهیم و بیان پربارش به قلب آزر ننشست بلکه او از شنیدن این سخنان، سخت برآشفته «گفت: اى ابراهیم! آیا تو از خدایان من روى گردانى»؟! (قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ).

«اگر از این کار، خوددارى نکنى، به طور قطع تو را سنگسار خواهم کرد» (لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لاَ َرْجُمَنَّکَ).

«و اکنون از من دور شو دیگر تو را نبینم» (وَ اهْجُرْنِی مَلِیّاً).

جالب این که: اولاً «آزر» حتى مایل نبود تعبیر انکار بت‌ها و یا مخالفت و بدگوئى نسبت به آنها را بر زبان آورد، بلکه، به همین اندازه، گفت:

«آیا تو از بت‌ها روى گردان هستى» مبادا به بت‌ها جسارت شود.

ثانیاً، به هنگام تهدید ابراهیم، او را به سنگسار کردن تهدید نمود، آن هم با تأکیدى که از «لام و نون تأکید ثقیله» در «لاَ َرْجُمَنَّکَ» استفاده مى‌شود و مى‌دانیم: سنگسار کردن یکى از بدترین انواع کشتن است.

ثالثاً، به این تهدید مشروط، قناعت نکرد بلکه در همان حال ابراهیم(علیه السلام) را وجودى غیر قابل تحمل شمرد، و به او گفت: براى همیشه از نظرم دور شو (کلمه «مَلِیّا» به گفته «راغب» در«مفردات» از ماده املاء به معنى مهلت دادن طولانى آمده است و در اینجا مفهومش آن است که براى مدت طولانى یا همیشه از من دور شو).

این تعبیر بسیار توهین آمیزى است که افراد خشن نسبت به مخالفین خود به کار مى‌برند، و در فارسى گاهى به جاى آن «گورت را گم کن» مى‌گوییم، یعنى نه تنها خودت براى همیشه از من پنهان شو، بلکه جایى برو که حتى قبرت را هم نبینم!

بعضى، از مفسران جمله «لاَ َرْجُمَنَّکَ» را به معنى سنگسار کردن، نگرفته‌اند بلکه، به معنى بدگویى یا متهم کردن، تفسیر کرده‌اند.

ولى، این تفسیر بعید به نظر مى‌رسد، بررسى سایر آیات قرآن که با همین تعبیر وارد شده است، به آنچه گفتیم گواهى مى‌دهد.

ولى با این همه، ابراهیم(علیه السلام) همانند همه پیامبران و رهبران آسمانى، تسلط بر اعصاب خویش را همچنان حفظ کرد، و در برابر این تندى و خشونت شدید، با نهایت بزرگوارى «گفت: سلام بر تو» (قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ).

این سلام ممکن است تودیع و خداحافظى باشد که با گفتن آن و چند جمله بعد، ابراهیم(علیه السلام)، «آزر» را ترک گفت، و ممکن است سلامى باشد که به عنوان ترک دعوى گفته مى‌شود همان گونه در آیه 55 سوره «قصص» مى‌خوانیم: لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لانَبْتَغِى الْجاهِلِیْنَ:

«اکنون که از ما نمى‌پذیرید، اعمال ما براى ما و اعمال شما براى خودتان، سلام بر شما ما هواخواه جاهلان نیستیم».

سپس اضافه کرد: «من به زودى براى تو از پروردگارم تقاضاى آمرزش مى‌کنم چرا که او نسبت به من، رحیم و لطیف و مهربان است» (سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیّاً).

در واقع، ابراهیم(علیه السلام) در مقابل خشونت و تهدید «آزر»، مقابله به ضد نمود، وعده استغفار و تقاضاى بخشش پروردگار را به او داد.

دلایل استغفار ابراهیم(ع) برای آزر

در اینجا سؤالى مطرح مى‌شود که: چرا ابراهیم(علیه السلام) به او وعده استغفار داد با این که مى‌دانیم «آزر»، هرگز ایمان نیاورد، و استغفار براى مشرکان، طبق صریح آیه 113 سوره «توبه» ممنوع است.

پاسخ این سؤال را به طور مشروح ذیل همان آیه سوره «توبه» ذکر کرده‌ایم.

پس از آن چنین گفت: «من از شما (از تو و این قوم بت پرست) کناره‌گیرى مى‌کنم، و همچنین از آنچه غیر از خدا مى‌خوانید» یعنى از بت‌ها (وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ).

«و تنها پروردگارم را مى‌خوانم، و امیدوارم که دعاى من در پیشگاه پروردگارم بى‌پاسخ نماند» (وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسى أَلاّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیّاً).

این آیه از یکسو، ادب ابراهیم(علیه السلام) را در مقابل «آزر» نشان مى‌دهد، که او گفت: از من دور شو، ابراهیم هم پذیرفت، و از سوى دیگر، قاطعیت او را در عقیده‌اش مشخص مى‌کند، که این دورى من از شما به این دلیل نیست که دست از اعتقاد راسخم به توحید برداشته باشم، بلکه، به خاطر عدم آمادگیتان براى پذیرش حق است و لذا من در اعتقاد خودم همچنان پا بر جا مى‌مانم.

ضمناً، مى‌گوید: من اگر خدایم را بخوانم اجابت مى‌کند اما بیچاره شما که بیچاره‌تر از خود را مى‌خوانید و هرگز دعایتان مستجاب نمى‌شود و حتى سخنانتان را نمى‌شنود.

ابراهیم(علیه السلام) به گفته خود وفا کرد و بر سر عقیده خویش با استقامت هر چه تمام تر باقى ماند، همواره منادى توحید بود، هر چند تمام اجتماع فاسد آن روز، بر ضد او قیام کردند، اما او سرانجام تنها نماند، پیروان فراوانى در تمام قرون و اعصار پیدا کرد، به طورى که همه خداپرستان جهان به وجودش افتخار مى‌کنند.

نتایج کناره‌گیری ابراهیم(ع) از بت‌پرستان

قرآن در این زمینه مى‌گوید: «هنگامى که ابراهیم از آن بت پرستان و از آنچه غیر از اللّه مى‌پرستیدند، کناره گیرى کرد، اسحاق و بعد از اسحاق،  فرزندش یعقوب را به او بخشیدیم، و هر یک از آنها را پیامبر بزرگى قرار دادیم» (فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیّاً).

گر چه، مدت زیادى طول کشید که خداوند اسحاق و سپس یعقوب (فرزند اسحاق) را به ابراهیم(علیه السلام) داد ولى به هر حال این موهبت بزرگ، فرزندى همچون اسحاق و نوه‌اى همچون یعقوب که هر یک پیامبرى عالى مقام بودند، نتیجه آن استقامتى بود که ابراهیم(علیه السلام) در راه مبارزه با بت‌ها و کناره گیرى از آن آئین باطل از خود نشان داد.

علاوه بر این، «ما به آنها از رحمت خود بخشیدیم» (وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا).

رحمت خاصى که ویژه خالصین، مخلصین، مردان مجاهد و مبارز راه خدا است.

و سرانجام «براى این پدر و فرزندانش، نام نیک، زبان خیر و مقام برجسته در میان همه امت ها قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْق عَلِیّاً).

این در حقیقت پاسخى است به تقاضاى ابراهیم(علیه السلام) که در سوره «شعراء» آیه 84 آمده است: وَ اجْعَلْ لِى لِسانَ صِدْق فِى الاْ خِرِینَ: «خدایا براى من لسان صدق در امت هاى آینده قرار ده».

در واقع آنها مى‌خواستند آن چنان ابراهیم(علیه السلام) و دودمانش از جامعه انسانى طرد شوند، که کمترین اثر و خبرى از آنان باقى نماند و براى همیشه فراموش شوند.

اما بر عکس، خداوند به خاطر ایثارها، فداکارى‌ها و استقامتشان در اداى رسالتى که بر عهده داشتند آن چنان آنها را بلند آوازه ساخت که همواره بر زبان‌هاى مردم جهان قرار داشته و دارند، و به عنوان اسوه و الگوئى از خداشناسى و جهاد و پاکى و تقوا و مبارزه و جهاد شناخته مى‌شوند.

«لِسان» در این گونه موارد، به معنى یادى است که از انسان در میان مردم مى‌شود و هنگامى که آن را اضافه به «ِصْدق» کنیم و «لسان الصدق» بگوئیم، معنى یاد خیر، نام نیک و خاطره خوب در میان مردم است.

و هنگامى که با کلمه «عَلِیّاً» که به معنى عالى و برجسته است ضمیمه شود، مفهومش این خواهد بود که: خاطره بسیار خوب از کسى در میان مردم بماند.

ناگفته پیدا است ابراهیم(علیه السلام) نمى‌خواهد با این تقاضا، خواهش دل خویش را برآورد، بلکه هدفش این است: دشمنان نتوانند تاریخ زندگى او را که فوق‌العاده انسان ساز بود، به بوته فراموشى بیفکنند، و او را که مى‌تواند الگوئى براى مردم جهان باشد، براى همیشه از خاطره‌ها محو کنند.

در روایتى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى‌خوانیم: لِسانُ الصِّدْقِ لِلْمَرْءِ یَجْعَلُهُ اللّهُ فِی النّاسِ خَیْرٌ مِنَ الْمالِ یَأْکُلُهُ وَ یُورثُهُ:

«خاطره خوب و نام نیکى که خداوند براى کسى در میان مردم قرار دهد، از ثروت فراوانى که هم خودش بهره می‌گیرد، و هم به ارث مى‌گذارد، بهتر و برتر است».

اصولاً، قطع نظر از جنبه‌هاى معنوى، گاهى حسن شهرت، در میان مردم، مى‌تواند براى انسان و فرزندانش سرمایه عظیمى گردد، که نمونه‌هاى آن را فراوان دیده‌ایم.

ادامه نبوت از نسل کدام پیامبر بود؟

در اینجا سؤالى پیش مى آید که: چگونه در این آیه، موهبت وجود «اسماعیل»(علیه السلام)، نخستین فرزند بزرگوار ابراهیم(علیه السلام) اصلاً مطرح نشده، با این که نام «یعقوب» که نوه ابراهیم(علیه السلام) است صریحاً آمده است؟

و در جاى دیگر از قرآن وجود «اسماعیل»، ضمن مواهب ابراهیم(علیه السلام) بیان شده آنجا که از زبان ابراهیم(علیه السلام) مى‌گوید: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ:

«ستایش خدایى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید».

پاسخ این سؤال چنین است: علاوه بر این که در دو سه آیه بعد، نام «اسماعیل»(علیه السلام) و بخشى از صفات برجسته او مستقلاً آمده است، منظور از آیه فوق آن است که ادامه و تسلسل نبوت را در دودمان ابراهیم(علیه السلام) بیان کند و نشان دهد، چگونه این حسن شهرت، نام نیک و تاریخ بزرگ او به وسیله پیامبرانى که از دودمان او یکى بعد از دیگرى به وجود آمدند، تحقق یافت، و مى‌دانیم: پیامبران بسیارى از دودمان اسحاق و یعقوب(علیهما السلام) در طول اعصار و قرون به وجود آمده‌اند، هر چند از دودمان اسماعیل(علیه السلام) نیز بزرگترین پیامبران، یعنى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) قدم به عرصه هستى گذارد، ولى تسلسل و تداوم در فرزندان اسحاق بود.

لذا در آیه 27 سوره «عنکبوت» مى‌خوانیم: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتابَ: «ما به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و در دودمان او نبوت و کتاب آسمانى قرار دادیم».