به گزارش افکارنیوز،

عبادت، اطاعت و پذیرفتن دستورات که است  در دنیای افراد معتقد به پروردگار تنها خداوند است که شایسته چنین اطاعت بی قید و شرط است. اما همین عبادت بی قید و شرط باید شرایطی داشته باشد تا صرفا برای ذات پروردگار بوده و از روی ترس و یا دریافت پاداش نباشد. اما چطور ممکن است؟

امروز با جمع آوری اطلاعاتی پیرامون معنا و مفهوم عبادت , انواع آن به این سوال پاسخ می‌دهیم، پس با ما همراه باشید.

عبادت به چه معناست؟

عبادت به معنای اطاعت و پیروی خاضعانه، حالتی در وجود انسان است که خود را در اختیار حقیقتی که او را آفریده، می‌بیند. هدف از خلقت جهان، یاد و ذکر خدا و نیاز انسان به خدا را فلسفه و چرایی عبادت نامیده‌اند.

عبادت را به اجباری و اختیاری تقسیم کرده‌اند. در قرآن و روایات آثاری مانند آمرزش گناهان، آرامش و سرور انسان، افزایش رزق و روزی، امامت، تقرب الهی و استواری در دین برای آن، ذکر شده است.

همچنین خلوص، اعتدال، صبر، علم، خشوع و طهارت را از آداب و شرایط عبادت دانسته‌اند. عبادت منحصر در مناسک عبادی نیست. دعا، تفکر و کسب روزی حلال را از مصادیق آن برشمرده‌اند.

در آیات و روایات تفاخر، تکبر، جهل، دنیاگرایی و حرام‌خواری از موانع عبادت محسوب شده است.

کتاب مقدس عبادت را به عنوان میثاقی با بنی‌اسرائیل مطرح کرده است.

مفهوم عبادت

عبادت را به پرستش، اطاعت و پیروی خاضعانه و خاشعانه و در مواردی به نهایت خضوع و فروتنی معنا کرده‌اند.

عبادت به این معنا حالتی در وجود انسان است که خود را نیازمند و در اختیار حقیقتی که او را آفریده است، ببیند.

علامه طباطبایی حقیقت عبادت را این می‌داند که بنده، خود را در مقام ذلت و عبودیت قرار داده و از هر چیز دیگر بریده، به یاد پروردگار خود باشد و او را ذکر گوید.

میل به خدمت و تقدیس موجودی برتر که مستحق این خدمت و تقدیس باشد نیز به عنوان حقیقت عبادت بیان شده است.

عبادت در اصطلاح قرآنی معنایی عام دارد و بسیاری از رفتار‌های انسان را اگرچه پیروی از شیطان و هوای نفس باشد، در برمی‌گیرد. بر اساس آیات قرآن مفهوم عبادت شامل عبادت دیگر انسان‌ها، عبادت هوای نفس، عبادت شیطان، عبادت بت‌ها و عبادت خداوند می‌شود.

مفهوم عبادت در علم فقه بر خلاف کاربرد عام قرآنی آن، فقط بر اعمال و مناسکی که به شرط قصد قربت انجام شود، اطلاق می‌شود و از آن‌ها به احکام تعبدیه نام برده می‌شود. مفهوم عبادت در عرف مردم در ضمن بعضی از مصادیق آن مانند نماز، روزه، حج، دعا و تسبیح شناخته می‌شود که از معنای قرآنی و فقهی آن محدودتر است.

فلسفه عبادت

برای چرایی عبادت خداوند چند علت ذکر شده است. هدف خلقت جهان، یاد و ذکر خدا و نیاز انسان به خدا از جمله دلائل عبادت قرار داده شده است.

هدف خلقت جهان

عبودیت و بندگی خدا هدف اصلی از خلقت جهان قرار داده شده است. بر اساس برخی از آیات قرآن، خداوند جن و انس را برای عبادت خلق کرده است؛ و به همین دلیل زمانی که انسان از این هدف منحرف می‌شود، خداوند پیامبرانی را مبعوث می‌کند تا انسان را از تحت عبادت طاغوت نجات داده به هدف اصلی خلقت خود باز گرداند.

عبودیت و پرستش خداوند چیزی است که در فطرت انسان قرار داده شده و با سرشت او عجین شده است؛ ولی گاه از مسیر صحیح خود خارج شده و باعث پرستش موجوداتی از قبیل: بت و انسان‌های دیگر می‌شود. امام علی (ع) در این باره هدف بعثت پیامبر اسلام (ص) را خارج کردن بندگان خدا از عبادت بت‌ها به سوی عبادت خداوند می‌داند.

یاد و ذکر خدا

به یاد خدا بودن و ذکر او را گفتن یکی از اهداف عبادت ذکر شده است. در آیه ۱۴ سوره طه خداوند خطاب به موسی (ع) ضمن معرفی خود به عنوان خدایی یکتا و تأکید بر وحدانیت خود، از موسی (ع) می‌خواهد که خدا را عبادت کند و نماز را برپا دارد تا یاد و ذکر خدا همیشه با او همراه باشد. مفسرین کلمه «فاعبدنی» در آیه را رکن عمل (فروع دین) که رکن دوم ایمان است، می‌دانند.

انواع عبادت

عبادت را به دو نوع تسخیری و اختیاری تقسیم کرده‌اند.

عبادت تسخیری

عبادت غیر اختیاری به نوعی از عبادت گفته می‌شود که عابد هیچ‌گونه اختیار و آزادی انتخاب ندارد و فقط فرمان‌پذیر است. عبادت تسخیری توسط همه موجودات هستی غیر از موجوداتی که دارای اراده هستند، انجام می‌شود. آیاتی از قرآن نیز بر این نوع از عبادت اشاره کرده است. علامه طباطبایی این نوع از عبادت را عبادت عامه نامیده است.

عبادت اختیاری

عبادت اختیاری نوعی از عبادت است که مکلفانِ دارای اراده مانند جن و انسان طبق اختیار و انتخاب خود، اعمال عبادی را انجام می‌دهند. این نوع عبادت را عبادت خاصه نیز نامیده‌اند؛ و در آیاتی نیز به این نوع از عبادت اشاره شده است.

تقسیم دیگری نیز برای عبادت با استناد به سخن و مناجاتی از امام علی (ع) از سوی برخی ارائه شده است. بر این اساس عبادت را به عبادت بردگان، عبادت تاجران و عبادت آزادگان تقسیم کرده‌اند. زمانی که خداوند به خاطر رغبت به بهشت و دریافت پاداش بندگی شود، این عبادت تجار است و هنگامی که خدا از ترس عذاب بندگی شود، این عبادت بردگان است؛ ولی گروهی که خدا را شایسته پرستش دانسته و به دلیل شکر و سپاس از خدا، او را بندگی کنند به این عبادت، عبادت آزادگان گویند که برترین عبادت‌هاست.

آثار عبادت

برای عبادت آثار زیادی در قرآن و روایات ذکر شده است. آمرزش گناهان، آرامش و سرور، افزایش رزق و روزی، استواری دین، امامت، تقرب الهی، تقوای الهی، جلب رحمت و رضایت الهی، شکر خدا، عزت، قدرت، مصونیت از گناه، هدایت الهی، همنشینی با ابرار و نیکان و یقین از آثاری است که برای عبادت ذکر شده است.

به چه انگیزه‌ای خدا را بپرستیم؟

«امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: گروهی در عبادت، به انگیزه دستیابی به منافع اخروی و بهشت، خدا را می‌پرستند که این رقم عبادت، عبادت تجار و بازرگانان است که هدف، سودجوئی است. گروهی دیگر به انگیزه ترس از عذاب و جهنم، خدا را عبادت می‌کنند؛ این هم عبادت بردگان است. گروهی هم به انگیزه شکر و سپاس از نعمت‌های فراوان خداوندی، عبادت خود را انجام می‌دهند و این عبادت آزاد مردان است.

بر اساس فرمایش علی بن ابی طالب علیه السّلام سه هدف و انگیزه در عبادت خداوند وجود دارد.

رسیدن به بهشت و رضوان الاهی.

  دوری و اجتناب از جهنم.

سپاس از خداوند. چون خداوند لایق پرستش است.

اگر یک وعده مهمان کسی باشید، یا پزشکی، بیمار شما را از مرگ نجات دهد، تا آخر عمر خود را مدیون میزبان و پزشک، دانسته و هر وقت ایشان را ببینید؛ کرنش کرده و تشکر می‌نمایید. بندگان، در تمام لحظات بر سر سفره خداوند نشسته اند. هر چه دارند از خداست. وجود، سرمایه، امنیت، سلامتی، خوراک، پوشاک و ... همه را خداوند ارزانی کرده است. آیا تشکر از چنین شخصیت کریمی، لازم و واجب نیست. کریمی که هر چه عنایت کرده، بی منّت است. پزشک از شما توقع پول دارد، میزبان بشری، معمولا انتظار جبران دارد. ولی خداوند تمام نعمت‌ها را به انسان داده و توقع جبران ندارد. حال عقل بشر دستور به تشکر از چنین خدایی نمی‌دهد؟

شما به هر انگیزه‌ای که تشکر کنید؛ می‌شود عبادت. چون بشر در تشکر از انسان‌ها نیازی به آموزش ندارد؛ ولی در تشکر از خدا نمی‌داند که چگونه تشکر کند که لایق ایشان باشد، نیاز به آموزش دارد. به همین دلیل خداوند انبیا را فرستاده تا راه هدایت بشر و نحوه پرستش خدا را به آن‌ها آموزش دهند. پس هدف از عبادت، برطرف کردن نیازمندی‌های خداوند نیست؛ چرا که او وجودی نامحدود، نامتناهی و پیراسته از هر گونه نقص و نیاز و غنی مطلق است. پس احتیاجی به پرستش ما ندارد. در قرآن کریم آمده است: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید؛ خدا بی نیاز و درخور ستایش است» (ابراهیم، ۸) «زیرا هر که خدا را سپاس گوید به سود خود سپاس گفته، و هر که ناسپاسی کند، خدا بی نیاز و ستودنی است» (لقمان، ۱۲)

هدف از پرستش، تکامل خود ماست و عبادت، وسیله تکامل و سعادت ما محسوب می‌شود. عبادت غذای روح و طعام، مایه قوام جسم است؛ لذا خداوند در آیات متعددی از باب لطف و رحمتش، دستور عبادت به انسان را داده است. «این است پروردگار شما! هیچ معبودی جز او نیست. آفریدگار همه چیز است، او را بپرستید و او نگهبان و مدبر همه موجودات است» (انعام، ۱۰۲) در برخی دیگر از آیات به این موضوع اشاره شده است: رعد، ۳۶؛ یس، ۲۲؛ زمر، ۱۱؛ اسرأ، ۲۴؛ آل عمران ۶۴ و...

با عبادت به کجا برسیم؟

خداوندی که خالق تمام جهان و حتی بشر است؛ نیازی به بشر و عبادتش ندارد. زیرا بشر عبادت کند یا نکند، خدا هست و دنیا و تمام مخلوقاتش موجودند. ولی اگر بشر عبادت کرد -نه فقط نماز و روزه، زیرا تمام افعال ما که بر اساس اطاعت از خدا باشد، عبادت است.

اولا در دنیا سعادت‌مند شده، از زندگی در دنیا و همنشینی با مؤمنین لذت می‌برد، حیات و ممات او دارای انگیزه می‌شود.

ثانیا در آخرت هم سعادتمند می‌شود. کسی که در دنیا، لاابالی است، هر روز به فکر خودکشی است و در زندگی بی هدف است؛ لذا هر روز خسته‌تر از روز دیگر است. ولی انسان مؤمن به دلیل انگیزه الاهی که دارد؛ هر روز شادتر از روز دیگر و فعالتر از روز‌های گذشته است و در صدد جلب رضایت خداوند است.

ثالثا با عبادت به کمال مطلق (خداوند متعال) و رضوان او می‌رسیم که از هر چیزی زیباتر و شیرین‌تر است.

چه کنیم تا عبادت ما برای خدا باشد نه برای حب ذاتمان؟

اگر عبادت ما برای دریافت مزد (بهشت) و ترس از جهنم نباشد؛ می‌شود عبادت برای خدا. سعی کنیم در انجام عبادت به فرمایش امیر المؤمنین علیه السلام شبیه تاجران و بردگان خدا را عبادت نکنیم بلکه بخاطر تشکر از نعمت هایش و این که کمال مطلق است و لایق پرستش است او را عبادت کنیم.

بلا تشبیه، والدین به ما کمک مالی کنند یا نکنند؛ لایق احترامند. از احترام ما تشکر کنند یا نکنند؛ لایق احترام هستند. به ما محبت کنند یا نکنند، لایق احترامند. انسان به پدر احترام می‌گذارد به قصد رسیدن به ارث یا ترس از محروم شدن از ارث و یا، چون لایق احترام است. معلوم است که گزینه آخری کاملتر است. خداوندی که صاحب کون و مکان و رازق مادی و معنوی ماست، لیاقت پرستش ندارد؟

وقتی عبادت، واقعی شد یعنی خدا را بخاطر خدائیتش بپرستیم؛ می‌فهمیم که اگر خداوند به ما بهشت رضوان و دوری از جهنم را عطا می‌کند؛ این ریشه در فضل الاهی دارد. زیرا با عبادت و اعمال نیک (روزه و نماز و...) ما مستحق چیزی نمی‌شویم. از خدا طلبی نداریم. زیرا هر کار خیری که انجام داده ایم؛ با سرمایه خداست.

مثلا اگر انفاق کردیم؛ سرمایه اش، متعلق به خداست. وجودمان هم متعلق به خداست. عقل سالم و بدن سالم را خدا به ما داده است. پس با سرمایه خدا کار خیر انجام دادیم؛ چه توقعی داریم؟

اگر با وسیله نقلیه فردی، صاحب ماشین را جابجا کنید؛ نمی‌توانید بابت حمل و نقل منت بگذارید. بابت وقتتان می‌توانید منت بگذارید. یا فرزندی که با سرمایه پدر، سرمایه گزاری نماید؛ اگر پدر به ایشان چیزی داد، لطف کرده است. زیرا ایشان فقط می‌تواند مزد کارش را مطالبه کند؛ نه سرمایه را. گرچه پدر مالک صد درصد فرزند نیست. ولی خداوند مالک صد درصد بندگان و اموال در دستشان هست. وقتی عبادت به طمع چیزی نبود؛ دیگر عبادت و کار‌های خیر خود را هیچ شمرده و همیشه در مقابل خداوند احساس شرمندگی می‌کنیم. دیگر نماز و روزه خود را به رخ خدا نمی‌کشیم. زیرا که عبادت یک وظیفه و تکلیف عقلی است. پدر و مادری که به فرزند خردسال خود کمک می‌کنند؛ تا سالم بماند و در برابر مرض، سرما و گرما از ایشان محافظت می‌کنند؛ آیا از فرزندشان انتظار چیزی را دارند؟ خیر. بلکه خود را در مقابل حفاظت از کودک، مسئول می‌دانند.

ما اگر خود را در برابر هستی دهنده، خالق و آفرینند و روزی دهنده، مسئول بدانیم؛ دیگر از عبادت خسته نمی‌شویم و عبادتمان را هم به رخ خداوند نمی‌کشیم. مثل مادری که شب تا صبح، کنار بستر کودک بیمار دو ساله اش می‌نشیند؛ بدون آن که خسته شود. این کار را به عنوان یک وظیفه مادری انجام می‌دهد. ما بندگان هم در مقابل خدا وظیفه پرستش و جلب رضایت او را داریم. وظیفه هر بنده‌ای اطاعت از فرامین مولا و کسب رضایت اوست. این همان عبادت و پرستش است.