به گزارش افکارنیوز،

وینکو بگوویچ را می توان یکی از باثبات ترین مربیانی دانست که در تاریخ فوتبال ایران به مربیگری پرداخته است. وینکو در 17 سال حضور خود در ایران روی نیمکت 11 تیم نشسته است و در آخرین عملکرد خود نیز به همراه تیم گل گهر سیرجان موفق شد به عنوان بهترین تیم لیگ دسته اول راهی لیگ برتر شود.

اخبار ورزشی- با حرف های جذاب و البته جدید وینکو بگوویچ همراه باشید:

مهم این بود که بدون زد و بند لیگ برتری شدیم

قبل از این که من وارد باشگاه گل گهر شوم همیشه این تیم سعی می کرد در همان لیگ یک باقی بماند. اما همزمان با آمدن من مدیریت جدید هم روی کار آمد و همکاری بسیاری برای لیگ برتری شدن این تیم آغاز شد. در سال اولی که من آمدم تنها با اختلاف یک امتیاز نتوانستیم به لیگ برتر صعود کنیم و به جای ما تیم پارس جنوبی جم به لیگ برتر صعود کرد. در سال دومی که در این تیم حضور داشتم هم متاسفانه برخی مشکلات حاشیه ای خارج از تیم به وجود آمد اما در سومین سال با زیرساخت های خوبی که به وجود آمده بود توانستیم نتایج فوق العاده ای به دست بیاوریم. ما با تیم دوم 4 امتیاز و با تیم سوم نیز 10 امتیاز فاصله داشتیم و جدا از این ها بازی های بسیار با کیفیتی نیز ارائه دادیم. مهمتر از همه صعود ما به لیگ برتر بدون هیچ حاشیه و زد و بندی بود. باید به فدراسیون فوتبال ایران بابت صعود این دو تیم به لیگ برتر تبریک بگویم. تیم هایی که بدون هیچ مشکل و حاشیه ای توانستند لیگ برتری شوند. بابت این هم باید از همه هواداران و مردم سیرجان برای همه حمایت هایشان و از مدیران شرکت گل گهر و مسئولان باشگاه و همینطور شهر سیرجان تشکر کنم.

باید با فرمول پدیده پیش برویم

صددرصد در ابتدا برای ما این مهم است که در لیگ برتر بمانیم. بهرحال تمام باشگاه هایی که به لیگ برتر صعود می کنند اولین هدف شان این است که در لیگ برتر بمانند. ما نیازمند سازماندهی‌هایی در باشگاه مان هستیم و باید زیرساخت های بهتری فراهم کنیم و بعد از انجام دادن این ها می توانیم به دنبال اهداف مهمتری باشیم. در این باره باید از تیم پدیده نام ببرم. پدیده سال ها پس از حضور در لیگ برتر، بالاخره توانستند به جایی برسند که هم نتایج خوبی به دست آوردند و هم بازی های فوق العاده ای به نمایش بگذارند و به همین دلیل باید به شاگرد قدیمی خودم یعنی یحیی گل محمدی تبریک بگویم که توانسته این تیم را به شرایط بسیار خوب فعلی برساند. ما در باشگاه گل گهر هم باید به همین شرایط برسیم. قطعا اگر بتوانیم نتایج خوبی بگیریم هیچ کس از سیرجانی ها شادتر نخواهد بود.

هرگز فکر نمی کردم جایی غیر از کرواسی دوام بیاورم

هرگز فکر نمی کردم که خارج از کشور خودم اینقدر دوام بیاورم. من هفده سال است که در ایران هستم و بسیار زیاد اینجا را دوست دارم. همیشه به دنبال این هستم که بتوانم به فوتبال این کشور کنم و تاکنون هر کاری هم از دستم برآمده دریغ نکردم. زمانی که من در لیگ برتر حضور داشتم همیشه تیم هایم جز پنج تیم اول جدول بودند اما تنها چیزی که برای من مهم بوده است که بتوانم برای فوتبال ایران و خصوصا تیم ملی تاثیر گذار باشم.

به خودم می بالم 17 بازیکن به تیم ملی دادم

 تاثیرگذار بودنم با معرفی 16، 17 بازیکنی که در سال های حضورم و از تیم های مختلف به تیم ملی رسانده ام تا حدودی ممکن شده است. واقعا خوشحالم و به این موضوع می بالم، وقتی من وریا غفوری، خسرو حیدری، مرتضی تبریزی و اگر بخواهیم عقب تر برویم بداوی، کعبی، مبعلی، میرزاپور، سلیمانی و ... را می بینم خیالم راحت می شود که تا در حد توانم توانسته ام به هدفم در فوتبال ایران برسم. کاری که من برای فوتبال ایران کردم و بازیکنانی که به چرخه فوتبالیست های ملی پوش اضافه کردم یک واقعیت است که کسی نمی تواند آن را منکر شود.

وقتی به کرواسی می روم می فهمم در ایران خواهان دارم

نکته دیگری که برای من خیلی مهم است این است که من تاکنون با هیچ مدیربرنامه ای همکاری نکردم که بخواهیم بازیکنی از او بگیرم و وارد تیم کنم. همیشه هر باشگاهی که رفته ام آنها من را می خواستند نه اینکه بخواهم به زور یک واسطه به باشگاهی بروم. کسانی که فوتبال را می فهمند خودشان با من تماس گرفتند و گفتند با آنها همکاری کنم نه اینکه بخواهیم با فشار مدیربرنامه ای خودم را وارد تیمی کنم. شاید کسانی عصبانی شوند که چرا بگوویچ این همه سال ها در ایران بوده و مربی تیم های مختلفی شده است اما وقتی من به کشور کرواسی بر می گردم و با من تماس می گیرند که برگرد به عنوان سرمربی تیم ما همکاری کن نشان می دهد خیلی ها در فوتبال ایران قدردان کارهایی که من می کنم هستند و به همین دلیل از من می خواهند به تیم شان بروم و این برای من باعث افتخار است.

بعد از بازنشستگی حتما از ایران می روم!

به غیر از ایران، حتما من از لیگ کرواسی هم پیشنهاد برای کار داشته و دارم. نه فقط از کرواسی بلکه هر سال من از کشورهای دیگر هم پیشنهاد برای همکاری داشتم. وقتی من تصمیمی می گیریم و بخواهم جایی بمانم می مانم و الان می توانم بگویم به پایان کار مربیگری نزدیک شدم و می خواهم مربیگری را در ایران به پایان برسانم و مطمئنا پس از خروجم از ایران، از این کشور به عنوان وطن دوم خودم نام می برم. (او در این لحظه در پاسخ به سوال مجری که پرسیده بود در صورتی که کار مربیگری را به پایان برساند اصلا از ایران خواهید رفت یا خیر ؟ با خنده گفت بله قطعا!) خانواده من، فرزندانم و نوه هایم همه منتظر من در کرواسی هستند.

فوتبال امارات با ایران فاصله بسیار زیادی داشت

وقتی در پرسپولیس مربیگری می کردم یک پیشنهاد از الوصل به دست من رسید و به همین دلیل دوست داشتم به آنجا هم سری بزنم و ببینم فوتبال امارات به چه ترتیبی خواهد بود اما خب فوتبال امارات هنوز به شرایط فعلی نرسیده بود. من از پرسپولیسی که هشتاد هزار نفر وارد ورزشگاه می شدند به جایی رفته بودم که به زور هزار نفر روی سکوها قرار می گرفتند. البته یک سال و نیم حضور من در امارات شرایط خوبی برای من بود اما تفاوت بسیاری با فوتبال و لیگ ایران بود.

چیزهای زیادی از پروین و پورحیدری و حجازی به بلاژ  گفتم

زمانی که بلاژوویچ وارد ایران شد برانکو دستیار وی بود و یک سال و نیم نیز از حضور من در ایران می گذشت. بلاژ از من خواست که نظرم را راجع به تیم ملی و فوتبال ایران بگویم. در آن زمان مرحوم پورحیدری سرمربی استقلال، علی پروین سرمربی پرسپولیس و ناصر حجازی نیز سرمربی تیم ذوب آهن اصفهان بود. من از این مربیان، از این تیم ها و شرایط فوتبال ایران چیزهای زیادی به او گفتم. من لیستی که نظر شخصی خود بود را به او دادم. لیستی که نفراتی همچون، پیروانی، هاشمی نسب، رهبری فرد، میناوند، دایی، باقری، استیلی، عزیزی، بختیاری زاده، زرینچه، کریمی، مهدوی کیا و ... به او دادم و نظر شخصی خودم را هم به او گفتم و دیدیم که بعدا از این بازیکنان هم خیلی زیاد استفاده شد.

کسی نمی داند اما یحیی و رحمان را من فیکس تیم ملی کردم

نکته ای مهمی که در این رابطه است و تقریبا کسی آن را نمی داند من به بلاژ پیشنهاد دادم که از یحیی گل محمدی و رحمان رضایی استفاده کند. این در حالی بود که مدافعانی همچون پیروانی، هاشمی نسب، رهبری فرد، سهراب بختیاری زاده و ... از این دو بازیکن برای حضور در تیم ملی جلوتر بودند. من به او گفتم این دو مدافع می توانند کاملا به درد فوتبال ایران بخورند. در آن زمان یحیی در فولاد و رحمان هم در ذوب آهن بودند. بعد از آن دیگر خود چیرو انتخاب کرد.

بازیکنانی به برانکو گفتم که اصلا فولادی نبودند

وقتی چیرو از ایران خارج شد برانکو به جای او سرمربی تیم ملی ایران شد و او نیز از من مشاوره خواست. من هم با توجه به شرایط روز فوتبال ایران مشورت هایم را به او دادم و درباره بازیکنان نیز با توجه به آنچه در فوتبال روز اتفاق می افتاد پیشنهاداتی که درباره بازیکنانی مانند کاظمیان، برهانی، رحمتی، سیدعباسی، نیکبخت، بیاتی نیا، نصرتی، زارع و ... را به برانکو پیشنهاد دادم و گفتم این ها کیفیت بالایی دارند و می توانید عملکرد آنها را نیز ببینید. البته باید بگویم هیچکدام از این بازیکنان در تیم من هم نبودند که بخواهم بگویم فقط از تیم خودم بازیکن معرفی کردم.

لیست 18 نفره ام به برانکو را از کرواسی می آورم

اتفاقاتی که افتاده بود باعث شد تا من پی به همه چیز ببرم. بعضی مواقع شما باید شرایطی را مدیریت کنید. شما نمی توانید هر چیزی را بازگو کنید و شما ببینید که من همین الان هم نمی توانم چیزهایی درباره آن سال ها بیان کنم. بهرحال گذشته ها گذشته است و لزومی ندارد درباره آنها چیزی بگویم اما باید بگویم آن تیم را به خاطر بازیکنان بسیار خوبی که در آن حضور داشتند بسیار بسیار دوست دارم.

سرمربیگری من با مدیریت فنی پروین رویایی شد

پیش از من آقای پروین سرمربی تیم بودند. وقتی به من گفتند که سرمربی پرسپولیس شو، اولین سوالی که پرسیدم این بود که پس آقای پروین چه؟ غمخوار به من گفت ایشان به عنوان مدیرفنی تیم فعالیت خواهند کرد و من هم گفتم این فوق العاده است چرا که پروین هم بازیکن فوق العاده بوده و یک مربی استثنایی و وقتی به من گفتند باید با ایشان به عنوان مدیرفنی کار کنید بسیار خوشحال شده بود. تصور داشتم وقتی آقای پروین آنجا باشند و من هم سرمربیگری کنم بدون تردید می توانیم عنوان قهرمانی را به دست بیاوریم اما آقای پروین چطور قبول نکردند بیایند من نمی دانم. هر آنچه که هست من ارزش فوق العاده ای برای وی قائل هستم چرا که او از ستون های فوتبال ایران است.

غیرحرفه ای یعنی حرفی از خانه ای بیرون بزند

شخصیت من به این ترتیب است که اگر من با شما دعوایی داشته باشم فقط در همین مورد با شما دعوا دارم و قطعا پایم را بیرون بگذارم دیگر اثری از این دعوا کسی نمی بینید. هر باشگاهی یک خانواده است و اگر قرار باشد هر خبری از باشگاهی درز پیدا کند بسیار غیرحرفه ای است. برخی مواقع وقتی مشکلاتی پیش می آید خود من سعی می کنم تا جایی که امکان دارد با بیرون رفتن از آن، مشکل را حل کنم. بهرحال هر اتفاقی که در خانواده می افتد باید در خانه بماند. من می دانم خیلی رنج بردم از این رفتارم اما نمی توانم آن را کنار بگذارم.

چهار گل زدیم باز هم می گفتند سلطان پروین!

شال گردن را برای اولین بار من چرخاندم و پس از آن مربی های دیگر از آن استفاده کردند. یک داستان جالبی در این باره وجود دارد. در اولین بازی برابر پگاه ، وقتی به ورزشگاه رفتم دیدم هشتاد هزار نفر یک صدا می گویند سلطان علی پروین، سلطان علی پروین. پس از گل اول باز هم گفتند سلطان علی پروین ...، بعد از گل دوم هم همین، بعد از گل سوم همین و همین طور پس از هر گل من شعار سلطان علی پروین می شنیدم تا اینکه ما گل پنجم را به ثمر رسانیدم ناگهان دیدم همه ورزشگاه یک صدا به تشویق وینکو بگوویچ پرداختند و همین موضوع باعث شد تا من هم با تمام وجود خوشحال شدم و تنها کاری که در آن لحظه می توانستم برای سپاسگزاری بکنم این بود که شال قرمز رنگم را به سوی هواداران بچرخانم. آن شال را هنوز هم دارم و در خانه ام در کرواسی روی دیوار اتاقم چسباندم.

کفاشیان و مصطفوی گفتند سرمربی تیم امید

در زمان برگزاری بازی های آسیایی در قطر که من آنجا مربیگری می کردم که آقایان کفاشیان و مصطفوی با من تماس گرفتند و گفتند بازی های تیم امید ایران که با مربیگری رنه سیموئز در آن بازی ها حضور پیدا کرده بود را زیر نظر بگیرم. بعد از آن بازی ها به من گفتند بیا و مربیگری این تیم را برعهده بگیرد. من به آنها گفتم تنها یک ماه فرصت داریم اما آنها اصرار کردند که بیایید می توانیم موفق شویم و من هم راضی شدم و آمدم و وقتی بازیکنان را دیدم فهمیدم که وضعیت تیم بسیار افتضاح است. من واضح گفتم که این تیم هیچ آینده ای ندارد و به همین دلیل من سعی کردم اوضاع را کمی بهتر کنم. ماهینی و میداودی را از استقلال خوزستان، روانخواه را از سپاسی، پولادی را از پیکان، اسماعیل نظری، سوشا مکانی را از فجر گرفتم تا اوضاع را بتوانم بهتر کنم. حتی همین بازیکنان را  هم نتوانستم بروم و بازی های شان را ببینم و تنها از روی فیلم این بازیکنان را انتخاب کردم. حتی یادم می آید حسین کعبی که در تیم ملی بزرگسالان بود اما سن او به امیدها می خورد به من گفت اگر نیاز است خودش را برساند. محسن فروزان، عادل کلاه کج و مهرداد اولادی را هم به همین ترتیب آوردم. ما در تهران با استرالیا صفر صفر کردیم، بعد به اردن رفتیم و بازی را با چهار گل بردیم. اما بعد از این دو بازی متاسفانه دیگر هیچ تیمی به ما بازیکن نداد!

یک روز قبل از بازی با عربستان تنها 7 بازیکن داشتم

یک چیزی را می خواهم برای اولین بار به مردم ایران بگویم. تنها یک روز باقی مانده بود به دیدار حساس امیدهای ایران برابر عربستان، تیم امید ایران تنها با 7 بازیکن تمرین می کرد! اگر در آن بازی ما عربستان را می بردیم می توانستیم به مرحله بعد صعود کنیم و وقتی مصاحبه من مبنی بر نداشتن بازیکن پخش شد آن هم شب هنگام، باشگاه ها بازیکنانشان را نیمه شب به اردو فرستادند و تا ساعت پنج صبح بازیکنان به ما اضافه شدند و تصور کنید که ما باید ساعت شش عصر با عربستان روبرو شویم. شما بهترین مربیان دنیا را برای تیم امید ایران بیاورید، وقتی بازیکنی نداشته باشد چه خواهد شد؟

پرسپولیس اولادی را 3000 دلار خرید 600 هزار دلار فروخت

مهرداد  اولادی یکی از بازیکنانی بود که به صورت تستی از روستاهای شمالی آمده بود تا بتواند رضایت پرسپولیسی ها را به دست بیاورد. بهرحال او برای حضور در پرسپولیس موفق شد رضایت نهایی را به دست بیاورد و باشگاه پرسپولیس تنها سه هزار دلار در آن زمان با او قرارداد بست. آقای غمخوار به من گفت آقای بگوییچ! شما دایی، کاظمیان، انتظاری و ... را دارید این بازیکن جوان به چه درد تیم می می خورد اما من چیزهایی در او دیده بودم که تقاضای جذب او را بدهم. دقیقا نمی دانم اما می دانم چند سال بعد پرسپولیس همین بازیکن را پانصد یا ششصد هزار دلار به الشعب امارات فروخت. شما ببینید که چه درآمدی تنها از همین مرحوم اولادی برای باشگاه به دست آمد.

بهترین همکاری ام با پورحیدری بود

من رفاقت خیلی خیلی زیادی با منصور پورحیدری داشتم. او بسیار بسیار برای من مهم و عزیز بود و دو سال فوق العاده را در کنار او داشتم. من سرمربی پاس همدان بودم و او هم مدیر فنی این تیم بود. همکاری بسیار بسیار خوبی با هم داشتیم و خوشحالم از این که افتخار کار کردن با او را در کارنامه خودم دارم.