شقایق دهقان با انتشار این عکس در صفحه شخصی خود نوشت:

1


در لحظه اى به دنیا آمدنم در بیمارستان گویا پرستارها پدرم را به اتاق نوزادها مى برند ، سر به سر باباى جوانم میگذارند که اگر مى تواند بگوید کدام نوزاد متعلق به اوست ، باباهمیشه با افتخار این خاطره را برایم تعریف مى کرد که من در لحظه تو را شناختم، مابین آن نوزادهایى که همه مثل هم بودند مستقیم به تو اشاره کردم و گفتم "این دخترِ منه" . تمام سالهاى بعد از آن هم بابا من را مى شناخت، دست کم خودش اینطور میگفت. درباره ى هر تصمیمِ کوچک و بزرگى در پایانِ مشورت میگفت "من تو رو میشناسم بابا و بهت اطمینان دارم برو انجامش بده" و در ادامه میخندید شانه هایش را بالا مى انداخت (عادتش بود) و میگفت "برو ، شُد شُد ، نَشُد برمیگردى من اینجام، من پُشتِتم"
شاید به ظاهر هفت سال است که بابا نیست تا بعدِ هر اتفاق گوارا و ناگوارى به آغوشش پناه ببرم ، اما قلبا هست، در ذهن و قلبم زنده است ، میبینمش که پشتم ایستاده مثل همیشه لبخند میزند و آغوشش براى بغل کردن و نوازش کردنم باز است ، همیشه هست، وجود دارد ، من میبینمش که هست.

پ ن : بابا مى بینى! امسال روز تولدت با روز پدر یکى شد! دلتنگى روىِ دلتنگى! روز پدر مبارک ابر قهرمانِ من ، روز تولدت مبارک بابا جانِ من.

عکس: پدرم و پسرم