طرح یوز برای جام جهانی ۲۰۲۶ ایران تأیید شد

 داستان «یوز» روی پیراهن تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی ۲۰۱۴ آغاز شد؛ زمانی که تصویر یوزپلنگ آسیایی روی لباس بازیکنان قرار گرفت و توجه رسانه‌های داخلی و خارجی را جلب کرد. در آن مقطع، فعالان محیط زیست تلاش کردند از ظرفیت فوتبال برای آگاهی عمومی نسبت به یک گونه در معرض انقراض و فرهنگسازی برای حفظ آن استفاده کنند و طراحان لباس نیز این ایده را به زبان تصویر ترجمه کردند. آنها می‌خواستند نام یوز ایرانی را از فضای تخصصی محیط زیست خارج کرده و آن را به گفت‌وگوی روزمرۀ مردم وارد کنند.

ضرورت پیوست رسانه‌ای برای طراحی لباس

این اتفاق اما تنها به مستطیل سبز فوتبال، چند عکس و فیلم تبلیغی و یا نهایتا چند مصاحبه کارشناسی محدود نماند. نوروز سال ۱۳۹۳ تنها چند ماه قبل از آغاز جام‌جهانی ۲۰۱۴ برزیل، سریال «پایتخت ۳» در چند قسمت به موضوع یوز آسیایی و طراحی آن بر پیراهن تیم ملی پرداخت و موضوع حفاظت از این گونه در خطر انقراض را به خانه‌های مردم برد. گزارشگران فوتبال نیز در حین مسابقات، بازیکنان را «یوزهای ایرانی» خطاب کردند و به این ترتیب این اتفاق فراتر از یک تصویر روی پیراهن به یک گفتمان جمعی تبدیل شد. روندی که نشان داد، وقتی طراحی لباس با پیوست رسانه‌ای همراه می‌شود، می‌تواند فرهنگ‌سازی کند و یک مفهوم را از حالت سطحی خارج کرده و به لایه‌های مختلف جامعه منتقل کند.

در سال‌های بعد اما این مسیر تداوم پیدا نکرد. در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه،‌ تصویر بزرگ یوز حذف شد و فقط یک آرم کوچک روی قسمت سینه لباس باقی ماند. این تغییر، حضور نماد را کم‌رنگ‌تر و آن را از مرکز توجه خارج کرد. در جام جهانی ۲۰۲۲ قطر هم طراحان، پیراهنی با زمینه سفید ارائه دادند که الگویی محو از پوست یوز در محدوده آستین‌های لباس داشت؛ طرحی که ارجاعی ظریف به نماد قبلی محسوب می‌شد، اما بسیاری از مخاطبان آن را به‌سختی تشخیص دادند و به اندازه سال ۲۰۱۴ با طرح ارتباط برقرار نکردند.

یوزِ ایرانی، چند پرسش و جدی نگرفتن طراحی

اکنون استفاده از طرح یوز برای جام جهانی ۲۰۲۶ تایید شده است، اما چرا این نماد در این سال‌ها تداوم مفهومی پیدا نکرده است؟ اگر هدف از ابتدا فرهنگ‌سازی دربارۀ یک گونۀ در خطر انقراض بوده، چرا این هدف به یک خط طراحی ثابت و شناخته‌شده تبدیل نشده است؟ چرا هر دوره، شکل حضور یوز تغییر کرده و از تصویر برجسته به آرم کوچک و سپس به الگوی محو رسیده است؟

در این زمینه شاید مهم‌ترین پاسخ جدی نگرفتن نقش «طراحی» در تولید لباس‌هایی باشد که قرار است نمایندگان ایران در سطح جهانی به تن کنند. طراحی لباس ورزشی فقط انتخاب رنگ و دوخت و الصاق اِلِمان‌های ملی به آن نیست؛ طراح باید درباره هویت، پیام و مخاطب تصمیم بگیرد و سپس آن پیام را در فرم، برش، بافت و جزئیات اجرا کند. وقتی یک نماد فقط به‌صورت یک تصویر الصاقی روی سینه قرار می‌گیرد، پیام آن نیز در همان سطح باقی می‌ماند. اما وقتی طراح، نماد را در ساختار لباس وارد می‌کند و آن را با پیوست رسانه‌ای و سپس بازارپردازی فرهنگی همراه می‌کند، لباس می‌تواند نقش فرهنگی خود را ایفا کند.

وقتی پیراهن به رسانه تبدیل می‌شود!

در خاطرات منتشرشده از سوی معصومه ابتکار، رئیس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست، آمده است که در اوایل دهه ۹۰ پیشنهادهایی مطرح شد تا اهمیت یوز آسیایی به عمق جامعه اطلاع‌رسانی شود و حتی روستاییان نیز از وضعیت این گونۀ در معرض خطر آگاه شوند. پیشنهاددهندگان معتقد بودند باید از روش‌هایی استفاده کرد که پیام را سریع و گسترده منتقل کند و پیراهن تیم ملی یکی از همان روش‌ها بود، زیرا میلیون‌ها نفر آن را می‌دیدند و درباره‌اش صحبت می‌کردند.

این خاطره به خوبی مشخص می‌کند که بیش از موضوع «طراحی» و فیزیک لباس، امر انتقال پیام در سطح جهانی و سپس فرهنگ‌سازی داخلی باید جدی گرفته شود.  تجربۀ سال ۲۰۱۴ نشان داد که لباس می‌تواند ابزار فرهنگ‌سازی باشد، اما همین تجربه نشان داد که فرهنگ‌سازی نیاز به استمرار دارد. اگر نیمه‌کاره رها شود اثر آن نیز کمرنگ می‌شود. وقتی تصویر یوز از مرکز پیراهن کنار می‌رود و به حاشیه آستین منتقل می‌شود، پیام آن نیز از مرکز توجه فاصله می‌گیرد.

نکته مهم این است که ایران در حوزۀ طراحی لباس ورزشی هنوز به یک سبک پایدار نرسیده است. در هر دوره، مدیران و طراحان تصمیم تازه‌ای می‌گیرند و کمتر دیده می‌شود که یک خط طراحی در طول چند سال ادامه پیدا کند. این وضعیت فقط به موضوع طراحی «یوز» یا حتی پیراهن تیم ملی مربوط نمی‌شود؛ دامنۀ موضوع فراتر از اینهاست و در سایر مسابقات ورزشیِ مهم از جمله المپیک‌ها نمود بیشتری پیدا می‌کند. اگر ما لباس را صرفا یک پوشش برای مسابقه بدانیم، طبیعی است که به هویت بصری آن کمتر توجه می‌کنیم. اما اگر لباس را به‌عنوان رسانه‌ای فرهنگی در نظر بگیریم، باید برای آن برنامه‌ریزی بلندمدت داشته باشیم.

کشورهای دیگر چه کار می‌کنند؟

در بسیاری از کشورها، لباس‌های تیم ملی یا لباس‌هایی که قرار است در سطح جهانی پوشیده شود، بخشی از برند ملی محسوب می‌شود. طراحان آن کشورها تلاش می‌کنند عناصر بومی را به‌صورت مستمر و خلاقانه در لباس بگنجانند و هر دوره شکل تازه‌ای از همان هویت ارائه دهند. آنها نماد را فقط روی پارچه چاپ نمی‌کنند، بلکه آن را در ساختار طراحی وارد می‌کنند و با کمپین‌های رسانه‌ای معرفی می‌کنند. این روند باعث می‌شود که مخاطب میان لباس امروز و لباس چند سال قبل، پیوندی مشخص ببیند.

در مُد ورزشی حرفی برای گفتن پیدا کنیم

اکنون که اعلام شده تولید لباس‌های تیم ملی ۲۰۲۶ بر عهده یک شرکت ایرانی خواهد بود، این تصمیم می‌تواند فرصت مهمی برای صنعت پوشاک ورزشی کشور ایجاد کند، اما همین فرصت زمانی به نتیجه می‌رسد که طراحی نیز تقویت شود. اگر شرکت‌های داخلی فقط به بخش فنی تولید بسنده کنند و روایت فرهنگی و پیوست رسانه‌ای را جدی نگیرند، نمی‌توانند صاحب سبک شوند. سبک زمانی شکل می‌گیرد که طراحان یک ایده را در طول زمان توسعه دهند و آن را به امضای بصریِ کار تبدیل کنند.

بازگشت «یوز» می‌تواند برای لباس تیم ملی یک هویت مشخص بسازد، اما این اتفاق خودبه‌خود نمی‌افتد. طراحان باید روشن کنند که می‌خواهند این نماد را دقیقا چگونه نشان دهند. آیا قرار است تصویر کامل و واقعی یوز روی پیراهن دیده شود یا فقط یک نشانه ساده و خلاصه از آن؟ آیا می‌توانند حرکت و سرعت یوز را در خط‌ها و برش‌های لباس هم نشان دهند؟ آیا رنگ و جنس پارچه را طوری انتخاب می‌کنند که حس چابکی و انرژی را منتقل کند؟ هر کدام از این انتخاب‌ها معنا و پیام متفاوتی به مخاطب می‌دهد.

«یوز» می‌خواهد نماد چه چیزی باشد؟

از سوی دیگر، فدراسیون فوتبال و نهادهای بالادستی دیگر باید پیوست رسانه‌ای این طراحی را تعریف کنند. اگر قرار است یوز نماد حفاظت از محیط زیست باشد، باید پویش‌های آموزشی، برنامه‌های تلویزیونی و گزارش‌های تحلیلی آن را همراهی کنند. اگر قرار است یوز نماد سرعت و قدرت باشد، باید این معنا در معرفی رسمی لباس برجسته شود. بدون این پیوست فرهنگی و رسانه‌ای، تصویر روی پیراهن در سطح یک گرافیک باقی می‌ماند و تأثیر فرهنگی آن محدود می‌شود.

پیراهن تیم ملی از عرصه جهانی تا زمین خاکی یک روستا

پیراهن تیم ملی را بازیکنانی به تن می‌کنند که نگاه میلیون‌ها نفر به آنها دوخته می‌شود. تصویری که از ایران در قاب تلویزیون دیده می‌شود، از همین بدن‌ها و همین لباس‌ها شکل می‌گیرد و هر جزئیات آن پیامی نهفته دارد. وقتی یک نوجوان در شهر یا روستایی کوچک همان پیراهن را می‌خرد و می‌پوشد، او فقط یک لباس ورزشی به تن نکرده است؛ او همان تصویر و همان معنا را تکرار می‌کند. به همین دلیل، طراحی این لباس می‌تواند در ساختن خاطره مشترک یک نسل اثر بگذارد.

ماجرای «یوز» روی پیراهن تیم ملی نشان می‌دهد که ایران یک‌بار توانسته است از این ظرفیت استفاده کند. آن تجربه نشان داد که وقتی هنر، رسانه و ورزش هم‌زمان عمل می‌کنند، یک موضوع تخصصی می‌تواند به دغدغه عمومی تبدیل شود. اما همان تجربه نشان داد که اگر این هم‌افزایی ادامه پیدا نکند، اثر آن کاهش می‌یابد. اکنون که برای جام جهانی ۲۰۲۶ استفاده از طرح یوز تأیید شده است، فرصت تازه‌ای پیش روی طراحان و مدیران قرار دارد که با درس گرفتن از تجربیات گذشته از طریق طراحی لباس، فرهنگ حفاظت از محیط زیست را تقویت کنند و در عین حال صنعت مُد ورزشی کشور را به سمت هویت‌سازی سوق دهند.