برف آمد، برق رفت، راه‌ها بسته ماند

بارش برف در کردستان پدیده‌ای تازه نیست؛ استانی کوهستانی که هر زمستان با سرما، کولاک و انسداد راه‌ها مواجه است. با این حال، هر بار که برف سنگین می‌بارد، بحرانِ مدیریت بحران دوباره خود را عیان می‌کند.

قطعی برق گسترده در روستاها، آن هم برای چندین روز متوالی، نه یک حادثه غیرقابل پیش‌بینی، بلکه نشانه‌ای روشن از ناتوانی در پیش‌بینی، آمادگی و مدیریت بحران است. بحرانی که هزینه‌اش را همواره مردم مناطق محروم می‌پردازند.

طبق اعلام مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان کردستان، از عصر هفتم دی‌ماه تا نهم دی‌ماه برق 326 روستا و کوخ قطع شده و هنوز برق 220 روستا برقرار نشده است؛ آماری نگران‌کننده که نباید با چند جمله توجیهی از کنار آن گذشت.

این در حالی است که روستاهای فاقد برق، عمدتاً در شهرستان‌های سقز و بانه قرار دارند؛ مناطقی که همواره در زمستان با بیشترین شدت بحران‌های جوی مواجه‌اند و اتفاقاً باید بیشترین آمادگی زیرساختی را داشته باشند.

نبود برق، فقط خاموشی چند لامپ نیست؛ یعنی قطع گرمایش، اختلال در تأمین آب، از کار افتادن وسایل ارتباطی، تهدید سلامت سالمندان و کودکان و افزایش احساس رهاشدگی در میان مردم.

پرسش اساسی اینجاست: چرا مردمی که سال‌هاست در سخت‌ترین شرایط جغرافیایی زندگی می‌کنند، باید پس از هر بارش برف، چند روز یا حتی چند هفته از ابتدایی‌ترین خدمات محروم بمانند؟

مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق استان، بسته بودن راه‌های ارتباطی را دلیل اصلی تداوم خاموشی‌ها عنوان می‌کند. اما این توضیح، بیش از آنکه پاسخ باشد، سؤال‌برانگیز است: چرا راه‌های روستایی پس از چند روز هنوز باز نشده‌اند؟

اگر بارش برف «بی‌سابقه» توصیف می‌شود، باید پرسید برنامه مدیریت بحران استان دقیقاً برای چه شرایطی طراحی شده است؟ مگر زمستان‌های کردستان قابل پیش‌بینی نیستند؟

شکستن تیرهای برق، پارگی سیم‌ها و ناتوانی در اعزام نیرو، همه نشانه فرسودگی شبکه توزیع برق در مناطق روستایی است؛ شبکه‌ای که سال‌هاست نوسازی جدی نشده و هر بحران طبیعی آن را از کار می‌اندازد.

اولویت‌بندی اتصال برق روستاهای «پرجمعیت‌تر» اگرچه در ظاهر منطقی است، اما به معنای نادیده گرفتن حقوق ساکنان روستاهای کم‌جمعیت‌تر نیست. آیا جمعیت کمتر، حق کمتری برای زندگی ایمن و انسانی ایجاد می‌کند؟

همزمانی قطعی برق با انسداد راه‌های ارتباطی، عملاً روستاها را به جزایری منزوی تبدیل کرده است؛ بدون امکان امدادرسانی، بدون دسترسی به خدمات درمانی و بدون ارتباط با بیرون.

در این میان، نقش دستگاه‌های مسئول از جمله راهداری، مدیریت بحران استانداری، فرمانداری‌ها و حتی بخشداری‌ها محل سؤال جدی است. هماهنگی میان این نهادها کجاست؟

تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که پس از هر بحران، وعده نوسازی شبکه‌ها، تقویت زیرساخت‌ها و آمادگی بیشتر داده می‌شود؛ اما با اولین برف سنگین، همان مشکلات تکرار می‌شود.

آنچه امروز در سقز و بانه می‌گذرد، فقط یک اتفاق فنی نیست؛ بلکه بازتاب نگاه مرکزمحور و کم‌توجهی مزمن به مناطق روستایی و مرزی استان است.

تداوم قطعی برق در 220 روستای کردستان پس از چند روز، قابل توجیه نیست و نباید با ارجاع به شرایط جوی عادی‌سازی شود. مردم این مناطق، شهروندان درجه دو نیستند.

مدیریت بحران استان باید به‌صورت شفاف پاسخ دهد که چرا راه‌های ارتباطی هنوز باز نشده و چه زمانی برق همه روستاها وصل خواهد شد. سکوت و کلی‌گویی، اعتماد عمومی را فرسوده‌تر می‌کند.

انتظار می‌رود استانداری کردستان، به‌عنوان عالی‌ترین مقام اجرایی استان، شخصاً ورود کرده و گزارش دقیقی از عملکرد دستگاه‌های مسئول و برنامه جبرانی ارائه دهد.

اگر قرار است هر زمستان همین سناریو تکرار شود، باید صادقانه گفت که مشکل، برف نیست؛ مشکل، نبود اراده برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت و بی‌توجهی به حقوق مردم روستاهای کردستان است.