زهرا آقا رضایی طی یادداشتی نوشت: تصور کنید در شهری که سایه سنگین یک جنگ احتمالی بر آن سنگینی میکند و اخبار از آتشبسی شکننده میگویند، به جای پناه گرفتن در خانهها، هزار زوج جوان تصمیم بگیرند سپیدترین لباسهای خود را بپوشند، به خیابان بیایند و زیر رگبار باران بهاری، آغاز یکی شدنشان را فریاد بزنند.
در غروب دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه میدان امام حسین تهران دقیقاً شاهد همین تصویر سینمایی و متناقض بود؛ جایی که قطرات باران روی تور سفید عروسها مینشست، کمی آنطرفتر بدنه فلزی یک موشک دفاعی زیر باران خیس میشد و انبوه مردم با چشمهای اشکبار و دستهای لرزان، با هر بله گفتن زوج ها، برای شجاعت این جوانان کِل میزدند و در شادیشان شریک میشدند.
این رویداد منحصربهفرد که تحت عنوان «کمپین زوجهای جانفدا» برگزار شد، یک جشن عروسی معمولی نبود؛ یک بهانهی بزرگ عقیدتی و تاریخی پشت خود داشت. اصلاً جرقه و علت اصلی شکلگیری این گردهمایی، مصادفت آن با اول ذیالحجه، سالروز ازدواج حضرت علی، امام اول شیعیان، و حضرت فاطمه، دختر حضرت محمد، بود که در ایران به عنوان «روز ازدواج» شناخته میشود.
این روز نماد مطلقِ شروع یک زندگی با سادهترین امکانات اما عمیقترین پیوندهاست. این زوجها با الگوبرداری از همان الگوی تاریخی، میخواستند به جای تالارهای مجلل، به میادین اصلی شهر بیایند تا دو پیام مهم را مخابره کنند:
نخست به مردمی که در این روزهای سخت و پس از دست دادن عزیزانشان به یک سوسوی امید نیاز داشتند، یادآوری کنند که زندگی و شادی همچنان در جریان است و همه باید با هم شاد باشند؛ و دوم، پیامی نمادین و سرسختانه به دشمنانی بفرستند که گمان میکردند سایه تهدید، شهر را غرق در وحشت کرده است.
این حرکت در دل یک جنبش بزرگتر ملی به نام «جانفدا» تعریف شده است؛ کمپینی که پس از تهدیدهای اخیر مبنی بر حمله زمینی آمریکا و اسرائیل به ایران راهاندازی شد و تا به امروز بیش از ۳۱ میلیون ایرانی آمادگی خود را در آن برای دفاع از وطن ثبت کردهاند.
این جوانان حالا با عنوان «زوجهای جانفدا»، عشق خود را با سرسختی و سرنوشت کشورشان گره زده بودند. در میدان، آمیزهای از عشق و وطنپرستی موج میزد؛ پرچمهای سهرنگ در کنار عکسهای سرداران فقید و رهبر انقلاب پایتخت را قرق کرده بود تا نشان دهد این ازدواجها با حس عمیق وطنپرستی ترکیب شده است.
یکی از عروسها که چادر سفید به سر داشت، گفت: «ما میخواهیم به دشمنان اسلام در سراسر جهان بگوییم که هیچکدام از تهدیدهای آنها، چه جنگ روانی و چه جنگ سخت، نتوانسته و نخواهد توانست مانعی در مسیر ما برای حرکت در راه اهلبیت باشد.»
عروس دیگری که دست همسرش را محکم فشرده بود، ادامه داد: «بله، ما در کمپین جانفدا ثبتنام کردیم. اگر جنگی رخ دهد، من و همسرم با هم گفتهایم که یکجوری هر دو با هم به این نبرد خواهیم رفت.»
اما این حماسه، روی دیگری هم داشت؛ روایتی از واقعبینی شجاعانه. محمدصالح حشمتی، یکی از دامادها، با صداقتی خاص گفت: «دروغ چرا، ما دوست داشتیم عروسیمان در یک شرایط آرامتر و در صلح مطلق برگزار میشد، اما واقعاً فرقی نمیکرد؛ ما تصمیم خودمان را گرفته بودیم که در این روز با هم ازدواج کنیم، حالا هر اتفاقی که میخواهد بیفتد، جنگ باشد یا صلح. کاش صلح بود تا مردم کمتر غمگین بودند، اما باز هم اشکالی ندارد.»
او سپس با نگاه به موشک صورتیرنگی که در گوشه میدان خودنمایی میکرد، ادامه داد: «به نظرم احتمال زیاد، به عقیده من، جنگ خواهد شد و اگر جنگ زمینی باشد، ما حتماً میتوانیم کمک کنیم و صد در صد شرکت میکنیم. حتی اگر روی زمین هم نباشد و بگویند بیایید به ما برای ساخت موشک کمک کنید، با سر میرویم؛ چرا که نه؟»
امیر تیموری، داماد دیگری که در این کمپین ثبتنام کرده بود، از گفتگوی عاشقانهای گفت که بوی غیرت میداد: «وقتی در سایت جانفدا ثبتنام کردم، با همسرم صحبت کردم و به او گفتم من تو را بدون این کشور نمیخواهم. این خاک و این سرزمین باید وجود داشته باشد تا من بتوانم تو را بخواهم و قطعاً اگر اتفاقی بیفتد که نیاز به حضور در میدان باشد، با تمام وجودم برای دفاع از کشورم میروم.»
سحر تیموری، عروس دیگری که در این مسیر همراه بود، این آمادگی مداوم را تایید کرد و گفت: «از همان ابتدا که کمپین شروع شد، همسرم ثبتنام کرد. ما حتی در شبهایی که مردم تجمع داشتند، اگر شرایطمان اجازه میداد شرکت میکردیم. ما قطعاً برای هر چیزی که لازم باشد آمادهایم، پشت رهبرمان هستیم و تا آخر از او حمایت میکنیم.»
ساعت به نزدیک ۷ عصر رسید و با اتمام خطبههای عقد، بخش پرشور داستان آغاز شد؛ بخشی که سنت قدیمی و محبوب ایرانی را با حال و هوای حماسی امروز پیوند میزد: «عروسگردونی».
در فرهنگ ایران رسم است که بعد از مراسم عروسی در تالارها، فامیل و آشنایان میآیند و عروس را تا خانهاش بدرقه میکنند و با بوق زدنهای ممتد با ماشینها، شادیشان را نشان میدهند. اما امشب، ماشینهای جیپ سپاه پاسداران که به زیبایی با گلهای طبیعی تزئین شده بودند، نقش خودروی عروس را برای این زوجهای جانفدا بازی میکردند.
کاروان عروسها، پشت سر یکدیگر و در میان بارانی که حالا ملایمتر شده و مایه برکت زندگیشان شده بود، حرکت خود را با خودروهای گلزده از میدان امام حسین به سمت میدان آزادی آغاز کرد. بوق زدنهای مداوم و از ته دلِ مردم که میخواستند خودشان را در این شادی شریک کنند، همراهی خودروهای شخصی شهروندان و دست تکان دادنهای عابران از پیادهروها، پایتخت را غرق در شور و صلح کرد.
این حرکت نمادین کاروان عروسی تا ساعت ۸ شب ادامه داشت؛ شبی بارانی که در آن موشکها شاهد پیمان وفاداری بودند و هزار زوج جوان نشان دادند که زیر سختترین رگبارها و شکنندهترین آتشبسها هم، عشق و امید به خاک، هرگز خاموش نمیشود.