به گزارشافکارنیوز،این استاد رشته جامعه شناسی که خود، هم درحوزه زنان اهل تدریس و تحقیق است و هم در زمینه آسیب های اجتماعی، پیش از پرداختن به اصل سوال ما در مورد این که آیا زنان ایرانی شادند یا نه، گله کرد از این که در علوم انسانی و بالاخص در علوم اجتماعی افراد بدون تکیه بر مبانی نظری معتبر و تحقیقات میدانی براحتی در موضوعات مختلف که گاهی مهم و حساس هم هست، اظهار نظر می کنند.

شاد بودن یعنی چه؟

وی در ادامه در مورد موضوع شاد بودن زنان ایرانی اظهار داشت:
باید معلوم شود که اصولا شادی چه تعریفی دارد. وقتی می گوییم در جامعه ما زنان شاد نیستند، مشخص کنیم که بر اساس کدام آمار و مستندات و تحقیقات میدانی این حرف را می زنیم. آیا می توانیم صرفا با تکیه بر ارجاعات نظری مربوط به جوامع دیگر چنین ادعایی را مطرح کنیم؟
این جامعه شناس اضافه کرد: چند سال پیش یکی از اساتید(دکتر نایبی) تحقیقی کرد در مورد شادی(happiness) در جامعه ایران. در این تحقیق با شاخص هایی معین شادی در جامعه ایران مورد ارزیابی قرار گرفت و معلوم شد که بر خلاف تصور رایج در این مورد، اتفاقا میزان شادی در این جامعه خیلی بالاست.

شاخص های بومی را لحاظ کنید

حالا بعضی افراد بدون تحقیق و بدون یک ارجاع نظری معتبر می گویند در کشور ما شادی نیست. در حالی که بزرگترین کشور صنعتی و پیشرفته دنیا یعنی ژاپن که از مدرن ترین کشورهاست با داشتن همه شاخص های پیشرفت که در مورد امید زندگی بالا و عمر طولانی و وضعیت بهداشتی خوب، غذای مناسب و … مطرح است، بالاترین نرخ خودکشی را دارد. این نشان می دهد که نمی توان شادی را فارغ از کانتکس اجتماعی تعریف کرد. باید شاخص های بومی را حتما در تعریف شادی لحاظ کرد. متاسفانه خیلی افراد به عنوان کارشناس وارد این نوع مباحثمی شوند بدون این که این اصول را درنظر بگیرند.

تیپ و طبقه اجتماعی مهم است

در مورد زنان مشخصا باید گفت وقتی یک زن دچار تنوع و تعارض نفش ها می شود شاید شاد نباشد یا شادیش را بروز ندهد. اما ممکن است یک زن خانه دار که کارهای خانه و رسیدگی به بچه و امور روزمره زندگی برایش مهم است و گاهی هم می نشیند با زن همسایه حرف می زند، با همین امور خیلی هم شاد باشد. پس شادی با ارجاع به متن اجتماعی است که تعریف می شود. تنوع درطبقه اجتماعی و تیپ بندی آدمها را باید در تعریف شادی لحاظ کرد. زنی که به یک طبقه و تیپ و پایگاه اجتماعی مشخص تعلق دارد، شادی اش بر همان اساس تعریف می شود. مثل یک زن کارگر با یک زن از طبقه متوسط شادی هایش فرق دارد. شادی زنی از طبقه متوسط هم با یک زن از طبقه بالای اجتماعی یکسان نیست. مثلا من که یک زن استاد دانشگاه هستم ممکن است از گرفتن یک رتبه علمی شاد شوم و البته شاید این شاد شدنم تظاهرات بیرونی هم نداشته باشد. نمی توان بصورت کلی در مورد شادی حرف زد.

مفهوم شادی و کنشگران اجتماعی

مفهوم شادی را از دل کنشگران اجتماعی باید استخراج کرد. در اندازه گیری شادی در یک جامعه مگر می توان با مفاهیم از پیش تعریف شده از یک جامعه دیگر کار کرد؟ مثل این است که لباسی را که از قبل برای کسی دوختیم، به تن یک آدم دیگر کنیم. من می بینم کارگری که ساختمان ما را نظافت می کند، خیلی خوشحال است. وقتی می پرسم: چرا خوشحالی؟ می گوید چون کار خوبی پیدا کرده ام و یک خانه هم توانسته ام اجاره کنم که کرایه اش ۱۲۰ هزار تومان است. او با این شرایط شاد است. یک نفر هم دریک خانه آنچنانی در الهیه زندگی می کند، میلیاردر هم هست ولی شاد نیست.

غالبا توجه نمی شود که ممکن است آدمها از چیزهای بسیار کوچکی شاد شوند که به مخیله ما هم نمی آید. مثلا یک جوان شاد و شوخ و شنگ را می بینیم که با پاره کردن رویه صندلی یک اتوبوس خوشحال می شود با این که از نظر ما او که این کار را می کند یک منحرف اجتماعی است.
کلا متاسفانه رسم شده که خیلی راحت در بحث هایی مثل بحث میزان شادی ایرانی ها با متعیرهایی من درآوردی که اظهرمن الشمس هم فرض شان می کنند، به ارزیابی دست می زنند و معلوم است که نتیجه غلط و نامعتبر است .