این اقدام، محاسبات امنیتی و بازدارندگی دولتهای منطقه را دگرگون کرده و بحث کاهش وابستگی به آمریکا را تقویت میکند. آینده ونزوئلا میان سه سناریو یعنی تداوم رژیم با چهرهای جدید، فروپاشی داخلی یا فشار نظامی مستمر آمریکا در نوسان است و پیامدهای آن کل قاره را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
فارغ از اینکه دربارهٔ حکومت مادورو چه قضاوتی وجود داشته باشد، یا اینکه اهداف اعلامی ترامپ برای «ادارهکردن» کشور و در اختیار گرفتن کنترل ذخایر نفتی آن تا چه حد قابل پذیرش یا مناقشهبرانگیز تلقی شود، یک واقعیت برجستهتر از همه چیز به چشم میآید: بهکارگیری آشکار نیروی نظامی ایالات متحده علیه یک دولت در آمریکای جنوبی. رخدادی که در منطق عرفی و سابقهٔ منطقهای، بهمنزلهٔ شکستی عمیق در قواعد نانوشته و رویههای تثبیتشده است؛ شکستی که پیامدهایش بهمراتب فراتر از مرزهای ونزوئلا امتداد خواهد یافت.
نقطهٔ عطفِ کاراکاس؛ پایانِ توهمِ «عصرِ بیمداخله»
بسیاری از تحلیلگران، حملات نظامی آمریکا به ونزوئلا را «نخستین مداخلهٔ مستقیم نظامی» ایالات متحده در آمریکای لاتین از زمان پاناما در سال ۱۹۸۹ توصیف کردهاند. اما این قاببندی، ناخواسته از وزن اتفاقی که اکنون در کاراکاس رخ داده میکاهد و آن را در یک روایت کلی و همگن حل میکند. واقعیت این است که آمریکای لاتین یک فضای راهبردیِ یکپارچه نیست و حتی پیوندهای میان کشورهای آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی، در عمل میتواند محدود، ناپیوسته و گاه گسسته باشد.
از همین رو، سرنگونی مادورو بهدست ترامپ معنایی روشنتر و بهمراتب سنگینتر پیدا میکند: این نخستین بار است که ایالات متحده، حملات نظامی آشکار علیه یک دولت در آمریکای جنوبی را با هدف مشخصِ تغییر رژیم آغاز میکند. البته واشنگتن در دوران جنگ سرد، بهصورت پنهانی از چندین دیکتاتوری در این قاره حمایت کرده بود؛ اما تفاوت اکنون در «علنیبودن» و «هدفگذاری مستقیم» است. برای منطقهای که مدتها به کمریسکبودن ژئوپلیتیکی خود میبالید و آن را عمدتاً عاری از جنگ میان دولتها میدانست، برکناری مادورو تنها یک تحول داخلی در ونزوئلا نیست؛ بلکه یک نقطهٔ عطف تعیینکننده به شمار می آید.
از نگاه کشورهایی در آمریکای جنوبی مانند برزیل یا شیلی، تهاجم آمریکا به پاناما در سال ۱۹۸۹ رخدادی نگرانکننده بود، اما در نهایت چیزی «دور از دسترس» به نظر میرسید. پاناما کشوری کوچک در آمریکای مرکزی است که از دیرباز با منافع راهبردی واشنگتن درهمتنیده بوده و حساسیتهای خاص خود را در نسبت با ایالات متحده داشته است. اما ونزوئلا داستان دیگری دارد. اینجا با کشوری بزرگ روبهرو هستیم؛ بازیگری با نفوذ سیاسی قابل توجه در آمریکای جنوبی و همزمان، میزبانِ بزرگترین ذخایر اثباتشدهٔ نفت در جهان.
اقدام نظامی آمریکا، رهبران سیاسی و نهادهای دفاعی در سراسر قاره را ناگزیر میکند آسیبپذیریهای خود در برابر قدرت واشنگتن را از نو ارزیابی کنند؛ ارزیابیای که در دهههای اخیر کمتر بهطور جدی در دستور کار بوده است. در بخش عمدهای از دوران پس از جنگ سرد، بسیاری از دولتهای آمریکای جنوبی با این فرض پیش میرفتند که صرفنظر از اختلافنظرهایشان با ایالات متحده، عصر مداخلهٔ مستقیم نظامی آمریکا به پایان رسیده است.
حملهٔ آمریکا به ونزوئلا این توهم را درهم شکست و بار دیگر «امکان» را به «محاسبه» بازگرداند. حتی دولتهایی که عموماً همسو با ایالات متحده باقی ماندهاند، اکنون ناچار خواهند شد به پرسشهای ناخوشایندی فکر کنند که مدتها به تعویق افتاده بود: بازدارندگی دقیقاً بر چه پایهای استوار است؟ خودمختاری تصمیمگیری چگونه حفظ میشود؟ وابستگی در تأمین تجهیزات و زنجیرههای پشتیبانی تا کجا میتواند به یک نقطهٔ فشار تبدیل شود؟ و در نهایت، موازنهسازی راهبردی چه شکلی باید به خود بگیرد؟
صنایع دفاعی داخلی؛ نسخهٔ کاهش وابستگیهای ساختاری
تا اینجا، واکنشهای علنی رهبران آمریکای جنوبی به سرنگونی مادورو بهدست آمریکا، عمدتاً رنگوبوی سیاسی داشته است. خاویر میلی، رئیسجمهور آرژانتین و متحد راستگرای افراطی ترامپ، از حملات و دستگیری مادورو بهعنوان ضربهای به اقتدارگرایی استقبال کرد. در مقابل، لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیسجمهور چپگرای برزیل، این اقدامات را بهمثابه نقض حاکمیت ملی و حقوق بینالملل محکوم کرد. اما ماجرا پشت درهای بسته، احتمالاً چهرهای بهمراتب نگرانکنندهتر دارد. در چنین فضایی، اقدام ایالات متحده به احتمال زیاد بحثها را شتاب خواهد داد؛ بحثهایی دربارهٔ کاهش وابستگی به واشنگتن، متنوعسازی شراکتهای خارجی و تقویت توانمندیهای دفاعی ملی و منطقهای.
این بحثها احتمالاً به تغییرات فوریِ سیاستی منجر نخواهد شد، اما میتواند مسیر تفکر راهبردی بلندمدت را بهطور جدی شکل دهد و اولویتهای امنیتی را آرامآرام از نو بچیند. کشورهایی مانند برزیل، شیلی و کلمبیا که دو کشور از میان آنها امسال انتخابات برگزار میکنند ممکن است بیش از گذشته بر چند محور مشخص تمرکز کنند: تقویت صنایع دفاعی داخلی برای کاهش وابستگیهای ساختاری، تعمیق پیوندهای امنیتی با شرکای بیرون از منطقه برای گسترش گزینهها یا سرمایهگذاری سنگینتر بر توانمندیهایی که اعمال فشار خارجی را پرهزینهتر و پیچیدهتر میکند و هزینهٔ مداخله را بالا میبرد. حتی اگر هیچ کشوری این اقدامات را آشکارا با برچسب «موازنهسازی در برابر واشنگتن» صورتبندی نکند، برداشت غالب در منطقه احتمالاً دقیقاً همین خواهد بود.
کاراکاس پس از مادورو؛ قدرت در خلأ و سه نام روی میز
اینکه در خود ونزوئلا چه رخ خواهد داد، هنوز روشن نیست. با دستگیری نیکلاس مادورو، قدرت ناگهان به میدان رقابت پرتاب شده و آرایش تازهای پیدا کرده است. در این خلأ، دستکم سه چهره میتوانند مسیر آیندهٔ کشور را رقم بزنند.
نخست، دلسی رودریگز؛ معاون رئیسجمهور مادورو که از چهرههای کارکشتهٔ درون رژیم به شمار میرود، تجربهٔ دیپلماتیک گستردهای دارد و از پیوندهای مستحکم با کوبا و روسیه برخوردار است. او نمایندهٔ شاخهای از حاکمیت است که بقای نظام را از مسیر تداوم روابط خارجی و مدیریت دیپلماتیک بحران دنبال میکند.
دوم، دیوسدادو کابیّو؛ وزیر کشور، نفوذ عمیق او بر نیروهای امنیت داخلی و جایگاهش بهعنوان نمایندهٔ هستهٔ سختگیر و ایدئولوژیک قدرت، او را به گزینهای جدی برای تثبیت اقتدار از مسیر سرکوب و کنترل تبدیل میکند.
و در نهایت، مهمترین مهره: ولادیمیر پادرینو لوپس؛ وزیر دفاع که تعیینکنندهترین کارت را در دست دارد: «وفاداری نیروهای مسلح.» در شرایطی که توازن قدرت از هم گسسته است، تصمیم ارتش و فرماندهی آن میتواند نهفقط دولت بعدی، بلکه سرنوشت کل نظام سیاسی ونزوئلا را مشخص کند.
ممکن است واشنگتن، کمتر از آنچه بسیاری از ناظران تصور میکردند، به «تصرف پاک و کاملِ قدرت» از سوی اپوزیسیون ونزوئلا علاقهمند باشد. گزارشها حاکی از آن است که دلسی رودریگز پیش از تهاجم، با مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا گفتوگو کرده است؛ موضوعی که گمانهزنیها دربارهٔ رسیدن او به نوعی تفاهم با دولت ترامپ را تقویت کرده است. اظهارات خود ترامپ نیز ظاهراً در همین چارچوب قابل خواندن است. او در نشست خبری روز شنبه، از ایدهٔ روی کار آوردن ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون و برندهٔ جایزهٔ نوبل صلح ۲۰۲۵ بهعنوان رئیسجمهور فاصله گرفت. ترامپ گفت: «فکر میکنم رهبری برای او بسیار سخت باشد. او در داخل کشور نه حمایت دارد و نه احترام.» سپس با تکرار همین خط استدلال تأکید کرد: «او زن بسیار خوبی است، اما احترام لازم را ندارد.»
کاراکاس بعد از مادورو؛ ثباتِ آمریکایی یا رؤیای ونزوئلایی؟
اظهارات ترامپ این برداشت را تقویت میکند که واشنگتن ممکن است «ثبات» را بر گذار سریع به دولتی به رهبری اپوزیسیون ترجیح دهد. اگر چنین قرائتی درست باشد، مسیر پسامادوروییِ ونزوئلا میتواند بهمراتب متفاوت از آن چیزی رقم بخورد که بسیاری از ونزوئلاییها به آن امید بستهاند و انتظارات عمومی را با واقعیتی سردتر مواجه کند. در افق کنونی، وضعیت آینده هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد؛ اما دستکم میتوان سه سناریوی کلی را بهعنوان چارچوبهای محتملِ تحول سیاسی در ونزوئلا در نظر گرفت.
نخست، سناریویی که میتوان آن را پیروزیای عمدتاً نمادین برای ایالات متحده دانست؛ وضعیتی که در آن جز دستگیری مادورو، رژیم ونزوئلا کمابیش دستنخورده باقی میماند و دلسی رودریگز یا یکی از متحدانش بهطور رسمی سکان قدرت را در دست میگیرد. بههیچوجه روشن نیست که کاخ سفید آمادهٔ تعهد به سطحی از توجه سیاسیِ مستمر، منابع مالی و ظرفیت اداری لازم برای «ادارهٔ واقعی» ونزوئلا باشد. در چنین سناریویی، واشنگتن پیروزی را اعلام خواهد کرد و بهصورت گزینشی تحریمها را کاهش میدهد؛ اما در همان حال، ساختار قدرتِ زیربنایی در کاراکاس با چهرههایی تازه و نامهایی جدید تا حد زیادی پابرجا خواهد ماند.
سناریوی دوم میتواند فروپاشی رژیم باشد؛ فروپاشیای که از دلِ بسیج گستردهٔ داخلی و ریزش نخبگان از جمله در درون ارتش جان میگیرد. تحقق این پیامد، تا حد زیادی به واکنشهای مردمی پس از دستگیری مادورو در کاراکاس و دیگر شهرهای بزرگ وابسته می باشد و نیز به اینکه آیا دستگاه نظامی به این جمعبندی برسد که هزینههای تداوم سرکوب، از منافع حفظ نظم فراتر رفته است یا نه.
سناریوی سوم اما به تداوم فشار ایالات متحده گره میخورد از جمله احتمال حملات نظامیِ بیشتر با هدف واداشتن ونزوئلا به یک دگرگونی سیاسی عمیقتر. این مسیر، به اجبارِ پایدار، تداوم حضور امنیتی آمریکا و تعهدی با افق نامحدود میانجامد؛ تعهدی که هزینههایش میتواند با سرعتی تصاعدی بالا برود. همزمان، چنین رویکردی اضطرابهای منطقهای دربارهٔ رفتار آمریکا را تشدید خواهد کرد و این برداشت را تقویت میکند که واشنگتن آماده است برای شکلدادن به نتایج سیاسی در آمریکای جنوبی، از زور استفاده کند.
هر کدام از این سناریوها که غالب شود، نهتنها آیندهٔ ونزوئلا، بلکه چشمانداز راهبردیِ آمریکای جنوبی را برای سالها رقم خواهد زد. اقدامات واشنگتن در قبال ونزوئلا طی ماههای اخیر، برداشتها از ریسک، قدرت و سابقه را در سراسر نیمکرهٔ غربی دگرگون کرده است. حتی اگر ونزوئلا در نهایت به ثبات برسد، این تصور که آمریکای جنوبی از مداخلهٔ نظامی قدرتهای بزرگ مصون است، دیگر وجود نخواهد داشت.