برنامه جنگنده اف-۳۵، سالهاست بهعنوان نماد «برتری هوایی آمریکا» تبلیغ میشود، اما به گزارش رسپانسیبل استیت کرفت (responsiblestatecraft) با صدها میلیارد دلار افزایش هزینه، تأخیرهای طولانی و وعدههای محققنشده همراه بوده است. هزینه کل این پروژه اکنون از دو تریلیون دلار فراتر رفته؛ رقمی که حدود ۴ برابر برآورد رسمی دولت آمریکا در سال ۲۰۰۷ (با احتساب تورم) است. با این حال، علیرغم این سرمایهگذاری عظیم، میزان «آمادگی کامل رزمی» این هواپیما بهشدت پایین است؛ بهطوری که تنها ۳۶٪ از اف-۳۵A و کمتر از ۲۰٪ از نسخههای ناونشین و عمودپرواز واقعاً قادر به انجام مأموریتهای جنگی کامل هستند.
پنتاگون و پیمانکاران نظامی، بهجای تمرکز بر این آمار نگرانکننده، عامدانه از شاخصی گمراهکننده به نام «آمادگی مأموریتی» استفاده میکنند؛ معیاری که شامل پروازهای غیررزمی، نمایشی و آموزشی هم میشود و تصویری خوشبینانه اما غیرواقعی ارائه میدهد. این دستکاری آماری دقیقاً همان رویکردی است که در دولتهای مختلف آمریکا—از جمله در دوران ترامپ—برای توجیه تداوم بودجههای نجومی نظامی به کار گرفته شده است.نکته مهمتر آنکه، اف-۳۵ عمداً کمتر پرواز میکند: ساعات پرواز سالانه آن بهطور متوسط حدود ۱۹۵ ساعت است، بسیار پایینتر از جنگندههای قدیمیتر مانند اف-۱۶ که دههها پیش طراحی شدهاند. این کاهش پرواز نه بهخاطر کارایی بالاتر، بلکه برای عقب انداختن هزینههای سنگین تعمیر موتور و نگهداری است؛ نوعی انتقال هزینه به آینده که صورتحساب واقعی را به نسلهای بعدی مالیاتدهندگان آمریکایی تحمیل میکند.
در کنار این، محدودیتهای عملیاتی—از جمله ممنوعیت یا محدودیت شدید پرواز مافوق صوت بهدلیل آسیب به پوشش رادارگریز—نشان میدهد این هواپیما حتی به مشخصات تبلیغشده خودش هم نزدیک نیست. نتیجه مستقیم این وضعیت، کاهش آموزش واقعی خلبانان و افت توان رزمی آنهاست؛ ضعفی که در یک درگیری واقعی با قدرتهای همتراز، میتواند پیامدهای جدی داشته باشد.در مجموع، اف-۳۵ نهتنها نمونهای از هدررفت منابع عمومی، بلکه نمادی از همدستی سیاست، پنتاگون و مجتمع نظامی–صنعتی آمریکا است؛ ساختاری که در دوره ترامپ با شدت بیشتری تقویت شد و امنیت واقعی را فدای منافع اقتصادی و تبلیغاتی کرد. ادامه خرید این جنگنده، بیش از آنکه امنیت ملی آمریکا را افزایش دهد، به یک بار مالی و راهبردی تبدیل شده است—باری که دیر یا زود واقعیت آن آشکار خواهد شد.