گزارش اخیر روزنامه عبری اسرائیل الیوم مبنی بر اتخاذ مواضع «ایرانپسند» از سوی ریاض، بیش از آنکه نشاندهنده یک ائتلاف ایدئولوژیک جدید باشد، پرده از یک دگردیسی بنیادین در دکترین امنیتی عربستان سعودی برمیدارد. به گفته این روزنامه تحلیل دقیق تحرکات دیپلماتیک اخیر نشان میدهد که عربستان از فاز «تقابل مستقیم و نیابتی» وارد فاز «رئالیسم تدافعی» شده است؛ راهبردی که در آن صلح با رقیب، نه از روی دوستی، بلکه به عنوان ابزاری برای بقای ملی و شکوفایی اقتصادی تعریف میشود.فروپاشی توهم «چتر حمایتی» واشنگتنیکی از پیشرانهای اصلی تغییر رفتار ریاض، درک این واقعیت است که ایالات متحده دیگر مایل یا قادر به ایفای نقش «ژاندارم تضمینکننده امنیت مطلق» برای متحدان خلیجفارسی خود نیست. تجربه انفعال واشنگتن در قبال حملات پهپادی سال ۲۰۱۹ به تأسیسات آرامکو و خروج هرجومرجگونه آمریکا از افغانستان، به حاکمان سعودی آموخت که در لحظات بحرانی، هزینهی درگیری با تهران بر دوش ریاض خواهد بود، نه واشنگتن. لذا، مخالفت صریح با استفاده از حریم هوایی و خاک عربستان برای حمله به ایران، اقدامی پیشگیرانه برای جلوگیری از تبدیل شدن به «خط مقدم» جنگی است که برندهای برای متحدان منطقهای نخواهد داشت.
همگرایی بلوک ناهمگون؛ ثبات به مثابه ارز مشترکاشاره به شکلگیری محور جدیدی شامل عربستان، ترکیه، مصر، قطر و عمان، نشاندهنده یک بلوکبندی «ثباتمحور» است. اگرچه این کشورها در پروندههای دیگر (نظیر اخوانالمسلمین یا نفوذ در شمال آفریقا) تضاد منافع جدی دارند، اما در یک نقطه به اشتراک راهبردی رسیدهاند: «خاورمیانه بیش از این تابِ یک جنگ فراگیر را ندارد». برای ترکیه با بحران اقتصادیاش، مصر با چالشهای داخلیاش و قطر با استراتژی میانجیگریاش، هرگونه انفجار امنیتی در خلیجفارس به معنای توقف جریان کالا و انرژی و فرار سرمایه است. ریاض با رهبری این اجماع نانوشته، در حال اعمال فشار «نرم» بر واشنگتن است تا به جای گزینههای نظامی، بر کانالهای دیپلماتیک تمرکز کند.پیوند ارگانیک «چشمانداز ۲۰۳۰» با امنیت پایدارکلانپروژههایی نظیر «نئوم» و بلندپروازیهای گردشگری ولیعهد سعودی، به عنوان یک نقطه امن برای سرمایهگذاری خارجی وابسته است. در دکترین جدید بنسلمان، امنیت دیگر صرفاً با خرید جنگافزار تأمین نمیشود، بلکه با «تنشزدایی» محقق میگردد. شلیک تنها یک موشک به سمت زیرساختهای اقتصادی ریاض، میتواند میلیاردها دلار سرمایه خارجی را فراری داده و اهداف اقتصادی ۲۰۳۰ را یک دهه به تأخیر بیندازد. از این رو، صلح با ایران برای سعودیها، یک «ضرورت اقتصادی» است تا یک «انتخاب سیاسی».
مسئله فلسطین؛ ابزار فشار و مشروعیتبخشیاتهام روزنامه عبری مبنی بر استفاده عربستان از اهرم فلسطین برای تضعیف اسرائیل، بخشی از واقعیتِ پیچیدهی فعلی است. ریاض با اصرار بر تشکیل دولت فلسطینی، در حقیقت دو هدف را دنبال میکند: اول، بازگرداندن مشروعیت رهبری خود بر جهان عرب و اسلام (که با عادیسازیهای عجولانه آسیب دیده بود) و دوم، استفاده از آن به عنوان یک «سپر دیپلماتیک» در برابر فشارهای احتمالی ایران و گروههای نیابتی. عربستان دریافته است که عادیسازی رابطه با اسرائیل بدون حل مسئله فلسطین، هزینههای امنیتیاش را در برابر محور مقاومت افزایش میدهد، نه کاهش.گذار به نقش «بازدارنده میانجیگر»سیاست فعلی به عربستان اجازه میدهد از یک «طرف دعوا» به یک «وزنهی تعادل» تبدیل شود. ریاض با برقراری توازن میان تهران و واشینگتن، نفوذ خود را افزایش داده است. این کشور اکنون میتواند همزمان با حفظ رابطه امنیتی با غرب، کانالهای مستقیم با تهران را باز نگه دارد تا از بروز سوءتفاهمهای میدانی جلوگیری کند. این «بازی دوگانه»، ضریب امنیت ملی عربستان را در برابر حملات احتمالی نیروهای نیابتی به شدت افزایش داده است.
جمعبندی و چشماندازمخالفت عربستان با جنگ علیه ایران، نه یک چرخش ایدئولوژیک، بلکه اوج «رئالیسم سیاسی» است. ریاض به این درک رسیده است که در جغرافیای خاورمیانه، امنیت خریدنی نیست، بلکه ساختنی است. چشمانداز پیشرو:
۱. تداوم تنشزدایی با ایران به موازات تقویت بنیه دفاعی بومی.
۲. استفاده از دیپلماسی چندجانبه برای مهار تندرویهای احتمالی در واشنگتن یا تلآویو.
۳. اولویتبخشی مطلق به ثبات داخلی برای پیشبرد اهداف اقتصادی. در نهایت، عربستانِ امروز به جای آنکه بخواهد ایران را شکست دهد، تلاش میکند با همان بازی قدیمی با ایران یعنی «رقابت» بازگردد تا فضای تنفس لازم برای تبدیل شدن به یک قدرت اقتصادی جهانی را به دست آورد.