دیگر تصور سابق که آمریکا مرکز بیچونوچرای جذب سرمایه جهانی است، کمتر پذیرفته میشود.گزارش دیروز یکشنبه بلومبرگ نشان میدهد سرمایههای بینالمللی به طور تدریجی و با سرعت بیشتری از داراییها و بازارهای آمریکا فاصله میگیرند؛ روندی که همزمان با اختلالات ساختاری در اقتصاد این کشور و تغییر توازن رشد و بازدهی جهانی رخ میدهد.
بر اساس تحلیل این خبرگزاری، آمریکا اکنون حدود دو سوم شاخصهای سهام جهانی، نزدیک به نصف داراییهای سرمایه خصوصی و حدود ۴۰ درصد از بازار جهانی اوراق قرضه را در اختیار دارد.این در حالی است که جمعیت این کشور تنها چهار درصد جمعیت جهان و سهم آن از رشد اقتصادی جهانی حدود ۱۰ درصد است و کمتر از ۱۵ درصد تولید ناخالص جهانی را به خود اختصاص میدهد.
بلومبرگ این تمرکز عظیم سرمایه را اقتصادی ناکارآمد، مالی پرخطر و غیرقابل ادامه توصیف میکند.این تمرکز سرمایه باعث شده در طول دههها، منابع مالی از اقتصادهای پرشتاب به سمت اقتصادی کند و در حال پیر شدن روانه شود، چیزی که در نهایت قیمت داراییهای آمریکایی را به شکل غیرطبیعی بالا برده و دیگر مناطق جهان را از سرمایه لازم برای افزایش تولید و رشد محروم کرده است.
شتاب در تغییر مسیر سرمایهها
بلومبرگ میگوید که سرمایهگذاران حالا دیگر تنها به جذابیت اقتصادی آمریکا اکتفا نمیکنند و نگرانی از تمرکز بیش از حد سرمایه و حبابهای احتمالی، مثل سرمایهگذاریهای مرتبط با هوش مصنوعی، آنها را واداشته به سرعت سبد داراییهای خود را بازتنظیم کنند و بخش بیشتری از سرمایه خود را از آمریکا خارج کنند. جریان سرمایهها، عملکرد بازارها و تصمیمات شرکتها و نهادهای سرمایهگذاری نشان میدهد این روند با سرعت بیسابقهای در حال شکلگیری است.تحلیلگران بلومبرگ میگویند سیاستهای داخلی آمریکا هم یکی از عوامل مهم است: افزایش تعرفهها، فشار بر استقلال فدرال رزرو، اختلالات مالی مکرر و حتی طرحهایی مثل ادعای مالکیت بر گرینلند، همه ابهام و نااطمینانی در تصمیمگیری اقتصادی را بالا بردهاند.اما این تنها دلیل نیست؛ عوامل اقتصادی بنیادینی که پیشتر باعث برتری مالی آمریکا شده بودند، حالا به تدریج تحلیل رفتهاند و بسیاری از سرمایهگذاران دیگر نمیتوانند بخش بیشتری از سبد خود را روی داراییهای آمریکایی متمرکز کنند.
ریسکها و پایان دوره طلایی
بازار سهام آمریکا از بحران مالی جهانی تاکنون، بازدهی بسیار بیشتری نسبت به رشد واقعی اقتصاد داشته است. این موضوع باعث شد سرمایهگذاران خارجی سرمایه خود را در این بازار بیش از سه برابر کنند و به بیش از ۲۰ تریلیون دلار برسانند. بیشتر این سرمایهها بدون پوشش ریسک ارزی بوده است و همین امر ارزش داراییها و قدرت دلار را بالا برده و سود قابل توجهی برای سرمایهگذاران بینالمللی ایجاد کرده است.با این حال، بلومبرگ هشدار میدهد که این دوره طلایی ناشی از ترکیبی استثنایی از عوامل اقتصادی است و این عوامل اکنون در حال تحلیل رفتن هستند: کاهش بلندمدت نرخ بهره طی چهار دهه، کاهش گسترده مالیات شرکتها، سیاستهای تسهیل کمی و انتقال درآمد از کار به سرمایه. مطالعات فدرال رزرو نشان میدهد که تنها کاهش بهره و مالیاتها، نزدیک به نیمی از رشد سود شرکتهای آمریکایی در سه دهه گذشته را توضیح میدهد.علاوه بر این، تمرکز شدید بازار سهام آمریکا نیز یک ریسک بزرگ ایجاد کرده است: در سه سال اخیر، تنها ۷ شرکت حدود ۵۵ درصد بازده شاخص S&P 500 را به خود اختصاص دادهاند، وضعیتی که بلومبرگ آن را «شرطبندی باریک و شکننده» توصیف میکند. در همین حال، کاهش ارزش دلار حدود ۱۰ درصد، اهرم بازدهی سرمایهگذاران خارجی را کاهش داده و اوراق قرضهای که روزگاری بدون ریسک محسوب میشدند، حالا با توجه به بدهی بالا، تعطیلیهای مکرر دولت و تهدید به استقلال فدرال رزرو، نیاز به بازنگری جدی پیدا کردهاند.
کجا سرمایهها روانه میشوند؟
با توجه به سلطه آمریکا در جذب سرمایه جهانی، حتی تغییرات محدود در تخصیص سرمایه، اثر قابل توجهی دارد. به عنوان مثال، کاهش سهم صندوق ثروت نروژ از داراییهای آمریکایی از ۵۳ به ۴۰ درصد میتواند حدود ۲۵۰ میلیارد دلار سرمایه آزاد کند تا در بازارهای دیگر سرمایهگذاری شود.بلومبرگ پیشبینی میکند این سرمایهها به بازارهای پیشرفته غیرآمریکایی، بهویژه اروپا و بیشترین فرصتها به اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه هدایت خواهد شد؛ مناطقی که در دهه گذشته بیش از دو سوم رشد جهانی را به خود اختصاص دادهاند و از نظر جمعیتی، تولیدی و فناوری توانایی بالایی دارند(مثلا کشورهای آسیای جنوب شرقی، هند، آفریقا و آمریکای لاتین). این اقتصادها اکنون ترکیبی از رشد بالاتر و وابستگی کمتر به بازارهای سنتی پیشرفته ارائه میدهند که جذابیت تنوعبخشی واقعی برای سرمایهگذاران ایجاد میکند.بلومبرگ تأکید میکند که این روند به معنای سقوط قریبالوقوع سلطه مالی آمریکا نیست، بلکه یک تحول ساختاری بلندمدت است که سرمایههای جهانی را مجبور میکند بازدهی و ریسکها را بازتعریف کنند و دنیایی را بپذیرند که دیگر حول محور آمریکا نمیچرخد.