«داگلاس ردیکر» کارشناس ارشد اندیکشده «بروکینگز» در گزارشی نوشت: دونالد ترامپ در حال آزمودن و در برخی جنبهها بازتعریف بنیانهای نظم پس از جنگ جهانی دوم است؛ او با تعریف دوباره مفهوم «امنیت» و تبدیل روابط دیرینه به روابطی معاملهمحور، چارچوب سنتی سیاست خارجی آمریکا را تغییر داده است.
تجارت، تعرفهها و اهرمهای بازار به ابزارهای اصلی راهبرد «اول آمریکا» تبدیل شدهاند. ترامپ معتقد است سیاست اقتصادی همان سیاست امنیت ملی است. با این رویکرد، او در عمل مرزهای آنچه آمریکا و شرکایش هسته رقابت ژئوپلیتیک میدانند را تغییر داده است.
اقدام ترامپ نشانهای از کاهش تعهد به معماری نهادی است که خود واشنگتن برای ترویج ارزشها و جهانبینیاش بنا کرده بود.
بیاعتنایی ترامپ به نهادهای موجود، در اقدام او برای ایجاد «هیات صلح» نمود یافته است؛ آن هم در شرایطی که آمریکا ریاست گروه ۲۰ را بر عهده دارد.
این حرکت نشانهای از کاهش تعهد به معماری نهادی است که خود واشنگتن برای ترویج ارزشها و جهانبینیاش بنا کرده بود. این مسئله پیامدهایی برای صندوق بینالمللی پول و دیگر سازوکارهای مدیریت بحران دارد. در شوک جهانی بعدی، آیا آمریکا همچنان قادر و مایل خواهد بود مانند سال ۲۰۰۸ رهبری پاسخ هماهنگ را بر عهده بگیرد؟
در سه سال آینده، تأثیر این رویکرد ممکن است نه فرسایشی تدریجی، بلکه گسستی شتابان از وضع موجود باشد. وقتی اعتماد تضعیف شود، بازنگریها بهسرعت رخ میدهد؛ دولتها و بازارها آمریکا را معاملهمحورتر و لنگر نهادی آن را کمتر قابل اتکا ارزیابی خواهند کرد.
در چنین فضایی، تکهتکهشدن نظام جهانی تقویت میشود؛ شرکا مسیرهای جایگزین را گسترش میدهند، ترتیبات موازی عمق میگیرند و عادتهای همکاری که زمانی بدیهی به نظر میرسید، کمرنگ میشود.
بازگرداندن این پیوندها پس از سستشدن، آسان نیست. رویکرد ترامپ ممکن است نهتنها آمریکا را از نظمی که خود ساخته دور کند، بلکه دیگران را نیز به تسریع اقداماتی که پیشتر به تعویق انداخته بودند، وادارد.
اروپا که سالها در تکمیل اصلاحات لازم برای تبدیل یورو به رقیبی واقعی برای دلار تعلل کرده بود، ممکن است ناچار به اقدام شود. نتیجه میتواند حرکت سریعتر به سوی نظمی رقابتیتر و کمتر آمریکا-محور باشد؛ نظمی که بسیاری گمان میکردند تحقق آن دشوار یا دور از دسترس است.