در میانه فضای پرتنش جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، یکی از عجیبترین مواضع رسانهای روزهای اخیر از سوی دونالد ترامپ مطرح شد. او در مصاحبهای مدعی شد تصاویری که از حضور گسترده مردم ایران در خیابانها منتشر میشود واقعی نیست و «با هوش مصنوعی تولید شده است». ادعایی که بهسرعت با واکنشهای گسترده روبهرو شد؛ چراکه برای میلیونها ایرانی که این روزها خود در خیابانها حضور دارند، چنین ادعایی آشکارا با واقعیت ملموس روزمره در تضاد است.با این حال، اگر این سخنان را در چارچوب تحلیل ارتباطات سیاسی و جنگ روایتها بررسی کنیم، ماجرا تنها یک «دروغ ساده» یا «گاف رسانهای» نیست، بلکه بخشی از الگوی شناختهشدهای در مدیریت بحران و نبرد روایتها به شمار میرود.
راهبرد انکار واقعیت نامطلوب
در بسیاری از منازعات سیاسی و نظامی، زمانی که واقعیتهای میدانی با روایت رسمی دولتها سازگار نیست، یکی از نخستین واکنشها زیر سوال بردن اعتبار همان واقعیت است. در این الگو، به جای پاسخ دادن به پرسش اصلی یعنی چرایی حضور اجتماعی گسترده، اصل تصاویر و شواهد به عنوان «جعلی» معرفی میشود.در واقع، پذیرش واقعی بودن چنین تجمعاتی میتواند به شکل مستقیم روایت سیاسی خاصی را تضعیف کند؛ روایتی که تلاش دارد نشان دهد فشارهای نظامی و اقتصادی، جامعه ایران را دچار فروپاشی اجتماعی کرده است.
وقتی تصویر خیابان با این روایت سازگار نیست، سادهترین راه برای حفظ روایت اولیه، انکار تصویر است. عامل مهم دیگری که در این ماجرا نقش دارد، شرایط جدید فضای رسانهای در عصر هوش مصنوعی است. امروزه تولید تصاویر و ویدئوهای جعلی با فناوریهای نوین واقعاً امکانپذیر شده و همین موضوع فضای عمومی را نسبت به اصالت تصاویر حساس کرده است. لذا چنین فضایی باعث می شود هرچقدر هم دروغ ترامپ بزرگ باشد ولی کسانی که خارج از ایران هستند احتمالا حرف وی را باور کنند.
مخاطب اصلی این ادعا چه کسانی هستند؟
نکته مهم این است که مخاطب اصلی چنین اظهاراتی لزوماً مردم ایران نیستند. برای کسی که خود در خیابان حضور دارد، تشخیص نادرستی این ادعا چندان دشوار نیست. بنابراین هدف اصلی چنین پیامهایی بیشتر متوجه سه گروه دیگر است:
نخست، افکار عمومی داخلی آمریکا که تحولات ایران را از فاصله جغرافیایی و از طریق رسانهها دنبال میکنند. برای این مخاطبان، ایجاد تردید درباره تصاویر میتواند برداشت آنان از واقعیت میدانی را تغییر دهد و به نوعی توجیه جنایت های ترامپ در ایران آسان تر می شود.
دوم، پایگاه سیاسی ترامپ که بخش قابل توجهی از آن به رسانههای جریان اصلی بیاعتماد است. چنین ادعاهایی این بیاعتمادی را تقویت میکند و در عین حال روایت سیاسی مورد نظر را برای آنان قابل پذیرشتر میسازد.
سوم، خود رسانهها که با چنین ادعاهایی تحت فشار قرار میگیرند و ناچار میشوند بار دیگر درباره اعتبار تصاویر و گزارشهای خود توضیح دهند.
فشار جنگ و نیاز به کنترل روایت
این نوع واکنشها اغلب در شرایطی رخ میدهد که فشارهای جنگی یا سیاسی افزایش یافته و مدیریت افکار عمومی اهمیت بیشتری پیدا میکند. در چنین شرایطی، رئیس جمهور آمریکا تلاش میکند روایت مطلوب خود از تحولات را حفظ کند؛ حتی اگر برای این کار ناچار شوند بخشی از واقعیتهای میدانی را زیر سؤال ببرند. این دروغ واضح نشان می دهد فشار سیاسی روی ترامپ خیلی بیشتر از آن چیزی است که ما در ایران تحلیل می کنیم.
اظهارات ترامپ درباره «ساخته شدن تجمعات با هوش مصنوعی» نشانهای از استیصال در برابر واقعیت های میدانی است. وقتی تصاویر خیابانها با روایت مطلوب او از تحولات ایران همخوانی ندارد، سادهترین راه برای فرار از پاسخگویی، انکار اصل واقعیت و متهم کردن آن به جعل است. درواقع ترامپ توقع داشت بعد از شروع جنگ و ترور ، فضای اجتماعی کشور مثل اغتشاشات دی ماه شود اما این اتحاد و حضور مردم در خیابان او را شوکه کرده است و نه توانسته واقعیت اجتماعی موجود را توضیح دهد و نه قادر بوده آن را در چارچوب روایت سیاسی خود بگنجاند؛ بنابراین به نسخه دروغ متوسل شده است.