پیش بینی افسر بازنشسته سی‌آی‌ای درمورد فروپاشی ناتو

 ری مک‌گاورن، بیش از 27 سال در سی‌آی‌ای روی پرونده شوروی و جنگ سرد متمرکز بود و اکنون به عنوان یکی از جدی‌ترین منتقدان توسعه‌طلبی آمریکا از طریق ناتو است. او در این گفتگو توضیح می‌دهد که چگونه ائتلاف‌سازی‌های آمریکایی با پیشگامی ناتو، مشروعیت خود را از دست داده و جامعه غربی، به ویژه آمریکایی نیز بیش از این حامی پیوند بی‌چون و چرا با اسرائیل نیست.

آمریکا ذیل ناتو، نظمی نامشروع را ایجاد کرد که به ناامنی دامن می‌زند

از نگاه ری مک‌گاورن، امروز کل نظمی که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و سپس با شدت بیشتر پس از پایان جنگ سرد بر جهان تحمیل کرد، در حال فروپاشی است. به تعبیر او، این نظم بر پایه این تصور شکل گرفت که آمریکا می‌تواند هم معمار امنیت جهانی باشد، هم داور تهدیدها و هم تعیین‌کننده این که کدام بازیگر «قانونی» و کدام بازیگر «تهدید» محسوب می‌شود. اما این معماری به‌تدریج زیر بار توسعه‌طلبی نهادی، نادیده‌گرفتن دغدغه‌های امنیتی دیگر قدرت‌ها، به‌ویژه روسیه و نیز فرسایش اقتصادی، نظامی و اخلاقی خود آمریکا دچار بحران شد. مک‌گاورن می‌گوید مشکل فقط ناکارآمدی این نظم نیست، بلکه این نظام فاقد روایت‌ رسمی مشخص است، نهادهایش مشروعیت اخلاقی خود را از دست داده‌اند و سازوکاری که قرار بود ثبات تولید کند، اکنون به منبع بی‌ثباتی، جنگ، رقابت امنیتی و خطر رویارویی‌های بزرگ‌تر تبدیل شده است.

از نگاه ری مک‌گاورن ناتو نهادی بود که از همان ابتدا در دل یک منطق تقابلی شکل گرفت و به‌جای کاهش ناامنی، آن را بازتولید کرد. مک‌گاورن نتیجه می‌گیرد که این چرخه «امنیت-ناامنی» به‌صورت ساختاری در ناتو نهادینه شده و تا امروز ادامه یافته است، به‌طوری که این ائتلاف به‌جای ایجاد یک نظم امنیتی فراگیر، عملاً به موتور رقابت ژئوپلیتیکی با روسیه و دیگر قدرت‌های شرقی، تبدیل شده و همان منطق جنگ سرد را در قالبی جدید بازتولید کرده است.

آینده اروپا ناامید کننده و حتی با خطری بزرگ مواجه است

 

این کارشناس، وضعیت کنونی ناتو و آینده امنیت اروپا را ناامید کننده توصیف می‌کند؛ به‌گونه‌ای که از یک‌سو، ناتو به‌عنوان ائتلافی در حال فرسایش معرفی می‌شود که اعتبار اصلی آن یعنی تعهد جمعی ماده ۵ به‌شدت وابسته به اراده و حضور آمریکا بوده و با تردیدهای فزاینده در واشنگتن، این تضمین عملاً دچار تزلزل شده است. از سوی دیگر، استدلال می‌شود که اروپا در غیاب آمریکا نه از نظر توان نظامی و نه از حیث انسجام راهبردی قادر به ایجاد یک سازوکار امنیتی مستقل نیست و ایده‌هایی مانند «ناتوی اروپایی» بیشتر جنبه شعاری دارند تا عملیاتی. مک‌گاورن این ضعف ساختاری را به سطح رهبری سیاسی اروپا نیز تسری می‌دهد؛ او مقامات اروپایی را سیاستمدارانی کم‌تجربه، فاقد درک عمیق ژئوپلیتیک و حتی در مواردی خطرآفرین برای ثبات اروپا توصیف می‌کند. در مجموع، تزلزل ناتو، ناتوانی جایگزینی اروپایی و ضعف رهبری، از نظر این کارشناس تصویری از یک خلأ امنیتی بالقوه در اروپا ارائه می‌دهند که می‌تواند پیامدهای راهبردی گسترده‌ای به‌دنبال داشته باشد.

سی‌آی‌ای، تحت تأثیر منافع مجتمع نظامی-صنعتی، از جنگ علیه ایران حمایت کرد

از نگاه ری مک‌گاورن، برای فهم چرایی تداوم بحران‌ها و جنگ‌های معاصر، باید به پیوند میان منافع اقتصادی، ساختارهای اطلاعاتی و تصمیم‌گیری سیاسی توجه کرد؛ او معتقد است «مجتمع نظامی-صنعتی» به‌عنوان شبکه‌ای از شرکت‌های تسلیحاتی، پیمانکاران و ذی‌نفعان، از تداوم تنش و درگیری سود می‌برد و به‌طور غیرمستقیم بر جهت‌گیری سیاست خارجی اثر می‌گذارد. سپس مک‌گاورن به نقش سازمان سیا می‌پردازد و دوگانگی رفتار آن را چنین توصیف می‌کند؛ از یک‌سو بخش تحلیلی، وظیفه ارائه ارزیابی‌های واقع‌گرایانه به تصمیم‌گیران دارد و از سوی دیگر بخش عملیاتی درگیر اقدامات پنهان، براندازی و حتی شکل‌دهی به روایت‌های توجیه‌کننده جنگ‌ است. او مدعی است که در سال ۲۰۰۷، یک برآورد اطلاعاتی صریح درباره توقف برنامه تسلیحات هسته‌ای ایران، عملاً دست دولت بوش را از گزینه حمله نظامی کوتاه کرد که این نشان می‌دهد اگر بخش تحلیلی مستقل و صادقانه عمل کند، می‌تواند مانع ورود به جنگ شود. اما در دولت بوش همین دستگاه، تحت تأثیر فشارهای سیاسی و منافع تجاری مجتمع نظامی-صنعتی، قرار گرفت و به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به جنگ علیه ایران تبدیل شد.

جامعه غربی، بیش از این حامی پیوند میان خود و اسرائیل نیست

این افسر سابق سی‌آی‌ای معتقد است یک روند هم‌زمان در دو سطح درحال پیشرفت است. از یک‌سو، اعتماد به آمریکا در میان متحدان سنتی‌ در مناطق مختلف در حال فرسایش است که نشان‌دهنده تضعیف انسجام شبکه ائتلاف‌های آمریکایی است؛ از سوی دیگر، تغییر در بستر اجتماعی و افکار عمومی غرب، به‌ویژه کاهش محسوس حمایت از اسرائیل در میان نسل‌های جوان‌تر، کاملاً مشهود است.

مک‌گاورن معتقد است که این روند، پیوند سنتی و تقریباً بدون چون‌وچرای آمریکا و اسرائیل را تحت تأثیر قرار داده و اکنون مانند گذشته این پیوند، از پشتوانه اجتماعی گسترده برخوردار نیست. برآیند این دو تحول، از نگاه مک‌گاورن، نشانه‌ای از تغییر عمیق‌تر در ساختار قدرت و مشروعیت در جهان غرب است؛ تغییری که می‌تواند در بلندمدت بر سیاست خارجی آمریکا و کیفیت ائتلافسازی آن اثرگذار باشد.