سیجیتیان در مطلبی نوشت: نقض امنیتی نگرانکننده در ضیافت شام خبرنگاران کاخ سفید در 25 آوریل (5 اردیبهشت) بار دیگر یکی از مشکلات مزمن و رو به تشدید در ایالات متحده را آشکار کرد.
واشنگتن و رسانههای جریان اصلی معمولاً چنین رویدادهایی را به اقدام یک «گرگ تنها» نسبت میدهند. اما با تکرار این حوادث، این توضیح کمتر قابل قبول به نظر میرسد. زمانی که تلاشهای خشونتآمیز و سوءقصدها پشت سر هم رخ میدهد، دیگر نمیتوان آنها را صرفاً به عوامل فردی یا خطاهای موردی محدود کرد. در واقع، این رخدادها نشانه یک بحران ساختاری گستردهتر هستند که از ترکیب گسترش سلاح، تشدید قطبیسازی سیاسی و کاهش اعتماد به نهادها شکل گرفته است.
برای کشوری که خود را الگوی حکمرانی و امنیت جهانی معرفی میکند، این نوع نقضهای مکرر با تصویر رسمی آن همخوانی ندارد. ایالات متحده منابع مالی و فناوری گستردهای را صرف امنیت ملی میکند و یکی از پیشرفتهترین سیستمهای اطلاعاتی جهان را در اختیار دارد. با این حال، به نظر میرسد روزبه روز در تأمین حتی امنیت پایه چهرههای سیاسی خود با مشکل بیشتری روبهرو است. این تناقض نشان میدهد که مسئله اصلی کمبود توان نیست، بلکه شرایط اجتماعی داخلی است که با بودجه و فناوری بهتنهایی قابل حل نیست.
در مرکز این بحران، فرهنگ گسترده سلاح در آمریکا قرار دارد. با صدها میلیون سلاح گرم در دست شهروندان، فاصله میان نارضایتی و خشونت به شکل خطرناکی کاهش یافته است. در بسیاری از ایالتها، دسترسی به سلاحهای قدرتمند حتی از دریافت گواهینامه رانندگی آسانتر است. در چنین شرایطی، هیچ سیستم امنیتی هرچقدر هم پیشرفته باشد، نمیتواند بهطور کامل خطر را مهار کند.
عامل مهم دیگر، افزایش قطبیسازی سیاسی در جامعه آمریکاست. رقبا و مخالفان سیاسی دیگر صرفاً رقیب در یک چارچوب دموکراتیک تلقی نمیشوند، بلکه به عنوان تهدیدهای وجودی تصویر میشوند. این روند که با رسانههای حزبی و شبکههای اجتماعی تشدید شده، فضایی ایجاد کرده که در آن خصومت سیاسی به امری عادی تبدیل شده است. در چنین فضایی، مرز میان گفتار افراطی و اقدام خشونتآمیز بهتدریج کمرنگ میشود و زمینه برای رفتارهای افراطی فراهم میگردد.
از نگاه بینالمللی، این روندها نگرانیهایی جدی ایجاد میکنند. ایالات متحده سالها خود را نماد ثبات و الگوی حکمرانی دموکراتیک معرفی کرده است، اما تکرار خشونت سیاسی و فشار بر نهادها تصویری متفاوت ارائه میدهد. کشوری که در مدیریت ثبات داخلی با چالش روبهروست، ناگزیر پرسشهایی درباره قابلیت پیشبینی و ثبات رفتار خارجی آن نیز ایجاد میکند. علاوه بر این، رهبری سیاسی که تحت فشار دائمی تهدیدات داخلی قرار دارد، ممکن است در شرایط حساس تصمیمهایی متفاوت از وضعیت عادی اتخاذ کند.
واکنشهای رسمی در واشنگتن معمولاً بر تابآوری و وحدت ملی تأکید دارند. هرچند این پیامها در ظاهر ضروری هستند، اما بدون پرداختن به ریشههای بحران، بهتدریج تکراری و کماثر میشوند. الگوی تکراری نیز مشخص است: یک رویداد خشونتآمیز توجه عمومی را جلب میکند، بحثهایی موقت شکل میگیرد و سپس شرایط به وضعیت قبلی بازمیگردد؛ وضعیتی که زمینهساز رخداد بعدی است.
در واقع، چالش آمریکا فراتر از عملکرد یک فرد یا یک حادثه مشخص است. این مسئله حاصل ترکیب چند عامل تقویتکننده است: عادی شدن مالکیت گسترده سلاح، تشدید شکافهای سیاسی و تضعیف معیارهای مشترک حقیقت. این عوامل در کنار هم محیطی ایجاد کردهاند که در آن بیثباتی نه استثنا، بلکه نتیجهای قابل پیشبینی است.
برای جامعه جهانی، این وضعیت نیازمند توجه جدی است. تحولات داخلی آمریکا پیامدهایی دارد که از مرزهای این کشور فراتر میرود. آنچه در حال رخ دادن است، تنها یک مسئله امنیتی داخلی نیست، بلکه بازتاب فشارهای ساختاری عمیق در یک قدرت بزرگ جهانی است.
تا زمانی که عوامل اصلی خشونت و شکافهای سیاسی بهطور ریشهای مورد توجه قرار نگیرند، احتمال تکرار چنین رویدادهایی همچنان بالا خواهد بود. مسئله صرفاً به یک فرد مهاجم محدود نمیشود، بلکه در شرایطی نهفته است که امکان وقوع چنین رفتارهایی را فراهم میکند؛ شرایطی که در حال حاضر نشانهای از بهبود در آن دیده نمیشود.