نویسنده معتقد است حملات آمریکا موجب افزایش تنش، آسیب به اعتبار واشنگتن، نگرانی متحدان و بهرهبرداری رقبایی مانند چین و روسیه شده است. همچنین از نگاه او، بیثباتی در تصمیمگیریهای ترامپ، اعتماد به آمریکا را کاهش داده و این بحران را به چالشی سیاسی و راهبردی برای کاخ سفید تبدیل کرده است.
دونالد ترامپ در شرایطی بهشدت آشفته و سردرگم، در باتلاق بحران خودساخته با ایران گرفتار شده و به نظر میرسد هیچ استراتژی روشنی برای خروج از این تنشهای فاجعهبار که شخصاً آغازگر آن بوده، در اختیار ندارد. ارتش آمریکا بار دیگر در حال بمباران ایران است و دامنه این حملات بهتدریج زیرساختهای غیرنظامی کشور را نیز در بر گرفته است.
همانطور که تجربه تاریخی نشان داده است، اینگونه اقدامات تهاجمی، غیرقانونی و کور، نهتنها واشنگتن را به اهداف اعلامشدهاش نزدیک نکرده، بلکه در عمل به تقویت همبستگی ملی و استحکام مقاومت نظام جمهوری اسلامی ایران منجر شده است.
کاخ سفید در جستوجوی راهی برای خروج از بحران
دونالد ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده — که منتقدانش در واشنگتن از او با عنوان «سالار وحشی پنتاگون» یاد میکنند — تا این لحظه بارها از دستاوردها و پیروزیهایی سخن به میان آوردهاند که بسیاری از ناظران بینالمللی آن را صرفاً توهماتی واهی و بیاساس میدانند.
در همین راستا، رئیسجمهور آمریکا طی هفته جاری در اظهارنظری ادعا کرد که «ما بهطور قاطع و بیچونوچرا در حال پیروزی هستیم»؛ ادعایی جسورانه که در محافل سیاسی و رسانهای تقریباً هیچکس آن را باور ندارد.
در شرایطی که افکار عمومی جهان با نگرانی عمیق، هزینههای سنگین انسانی و اقتصادیِ این ماجراجوییِ نافرجام ترامپ در قبال ایران را ارزیابی میکند، ناتوانی آشکار ایالات متحده در تحقق اهداف استراتژیک خود به سوژهای برای تمسخر و انتقاد تند در سطح بینالمللی تبدیل شده است.
مسئله کنترل تنگه هرمز که در پی اتخاذ سیاستهای تهاجمی و نسنجیده دونالد ترامپ با اختلال مواجه شده، اکنون به هدفی محدود اما بهشدت دستنیافتنی برای سیاستگذاران کاخ سفید بدل شده است. در نقطه مقابل، اهداف بلندپروازانهتر و توهمآمیز ائتلاف واشنگتن و اسرائیل از این تنشها — که شامل توقف کامل برنامه هستهای ایران، تضعیف شبکه گسترده نیروهای مقاومت منطقهای و تغییر حکومت بود — امروز بیش از هر برهه زمانی دیگری دور از دسترس و غیرممکن به نظر میرسند.
آنچه در عمل ماشین جنگی و توان نظامی ایالات متحده را فلج و بیاثر کرده، رهبری بهشدت ضعیف، متزلزل و فاقد قاطعیت دونالد ترامپ است. اگر ایران در نگاه استراتژیستهای آمریکایی واقعاً همان تهدید وجودی و بزرگی بود که ترامپ همواره ادعا میکند، منطق نظامی ایجاب میکرد که واشنگتن گزینههای بسیار قاطعتری را دنبال کند.
به عنوان یک نمونه تاریخی، زمانی که جورج دبلیو بوش به این جمعبندی نهایی رسید که عراق تهدیدی غیرقابلقبول برای منافع آمریکاست، با بسیج و اعزام ۱۷۰ هزار نیروی زمینی به آن کشور یورش برد. هرچند آن جنگ نیز در نهایت به فاجعهای تمامعیار در خاورمیانه ختم شد، اما دستکم بوش مسئولیت عواقب تصمیم ویرانگر خود را پذیرفت و هزینههای سیاسی آن را شخصاً بر عهده گرفت.
با این وجود، دونالد ترامپ به هیچوجه حاضر نیست به اشتباهات فاحش خود در آغاز شتابزده بحرانی که اکنون هیچ توان و راهبردی برای پایان دادن به آن ندارد، اعتراف کند. رئیسجمهور آمریکا ترجیح میدهد بهجای پذیرش خطا و تلاش دیپلماتیک برای دستیابی به یک راهحل آبرومندانه از طریق «گفتوگوهای صلح»، منطقه را درگیر یک جنگ فرسایشی و بیفرجام نگه دارد.
این لجاجت سیاسی نهتنها غیرنظامیان و نیروهای آمریکایی را در معرض خطر قرار داده، بلکه متحدان عرب واشنگتن در حاشیه خلیج فارس را نیز در لبه پرتگاه قرار داده است. علاوه بر این، این رویه به اقتصاد جهانی ضربه میزند، احتمال وقوع قحطیهای ویرانگر در کشورهای در حال توسعه را تشدید میکند، به بازیگران رقیب واشنگتن از مسکو تا پکن فرصت بهرهبرداری ژئوپلیتیک میدهد، حقوق بینالملل را از درون تهی میسازد و در نهایت، آینده انتخاباتی حزب جمهوریخواه را نیز با خطراتی جدی مواجه میکند.
بدون شک، خودشیفتگی مفرط دونالد ترامپ، اکنون به یکی از بزرگترین تهدیدات برای ثبات جهان امروز تبدیل شده است. او به مهمترین موتور محرک تشدید دوباره و مهارنشدنی این تنشها بدل گشته؛ تا جایی که گویی شخصاً و بهتنهایی نقش یک «سلاح کشتار جمعی» را ایفا میکند.
در این میان، شاهد تکرار یک الگوی رفتاری آشنا در کاخ سفید هستیم: ترامپ کاملاً خودسرانه و بدون کمترین مشورتی با کنگره، شرکای اروپایی آمریکا یا حتی در نظر گرفتن افکار عمومی داخل کشورش، تصمیم به ورود به این کارزار گرفت. او نه برنامهای مدون و روشن در اختیار داشت و نه از یک راهبرد خروج بلندمدت بهره میبرد. علاوه بر این، او فریب وعدههای پوچ و غیرواقعبینانه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، مبنی بر دستیابی سریع و آسان به پیروزی را خورد؛ وعدههایی که تحلیلگران مستقل از همان روز نخست با دیده شک و تردید به آن مینگریستند.
گزارشهای موثق اطلاعاتی نشان میدهد که دونالد ترامپ ارزیابیهای دقیق کارشناسان نظامی درباره مخاطرات امنیتی و پیامدهای فاجعهبار منطقهای این درگیری را بهطور کامل نادیده گرفته است. همین ناآگاهی عمیق و چشمپوشی از واقعیتهای پیچیده میدان نبرد، بر تمامی تصمیمگیریهای کلان او سایه افکنده است.
شگفتآورتر آنکه، او با محاسباتی غلط انتظار داشت ایران پیش از هرگونه اقدامی برای بستن تنگه هرمز، پرچم سفید را بالا ببرد. به همین دلیل، از حملات تلافیجویانه، دقیق و کوبنده تهران به پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس عمیقاً «شوکه» شد؛ این در حالی بود که تقریباً هیچ ناظر و تحلیلگر سیاسی دیگری از چنین واکنش قاطعی غافلگیر نشد. اکنون، ترامپ بیش از هر زمان دیگری در طول دوران ریاستجمهوریاش، سرگردان و در یافتن راهی برای خروج از این مخمصه استراتژیک، کاملاً ناتوان به نظر میرسد.
ترامپ در باتلاق جنگ ایران و پیامدهای جهانی آن
همین رویکرد مخرب، مبتنی بر غرور کاذب و بیمسئولیتی، پیشتر نیز در طرح بلندپروازانه و نمایشی ۲۰ مادهای ترامپ برای «صلح غزه» در سال گذشته میلادی (۱۴۰۴ شمسی) بهوضوح مشهود بود.
هیچیک از محورهای کلیدی این طرح — از بازسازی زیرساختهای حیاتی غزه و استقرار یک نیروی بینالمللی برای تثبیت اوضاع گرفته تا اجرای برنامههای خلع سلاح — تاکنون به هیچ پیشرفت ملموس و عملیاتی نرسیده است. جالب اینجاست که خود دونالد ترامپ نیز تا حد زیادی علاقهاش را به پیگیری و اجرای این طرح شکستخورده از دست داده است.
حماس با حفظ توان رزمی خود، همچنان سلاحهایش را بر زمین نگذاشته است، نیروهای ارتش اسرائیل با کارشکنی از خروج کامل از غزه امتناع میورزند، روند حیاتی ارسال کمکهای بشردوستانه بهطور مستمر با اختلال مواجه است و از زمان برقراری به اصطلاح «آتشبس» در ماه اکتبر (مهر/آبان)، بیش از هزار غیرنظامی فلسطینی جان خود را از دست دادهاند. در سایه فقدان هرگونه اراده برای راهحل سیاسی منصفانه، غزه اکنون در وضعیتی بهشدت بلاتکلیف و شکننده، در برزخ میان صلح و جنگ دستوپا میزند.
دقیقاً همین نقد جدی را میتوان به مداخلات غیرسازنده دونالد ترامپ در بحران جنگ روسیه و اوکراین نیز وارد دانست. او در هیچ مقطعی توجهی جدی و عمیق به ریشههای تاریخی این بحران یا انگیزههای ژئوپلیتیک ولادیمیر پوتین نشان نداد. ترامپ در دیپلماسی خود همواره طرفی را که از نگاه شخصیاش قدرتمندتر به نظر میرسیده، ترجیح داده و در مقاطعی تلاش کرد تا ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین را به پذیرش نوعی توافق تحمیلی و تسلیم نیمبند وادار سازد.
پس از ناکامی این رویکرد غیرحرفهای، او با حالتی قهرآمیز و منفعلانه از کییف روی گرداند؛ با این حال، همچنان با انگیزههایی که شاید تنها خودش قادر به توجیه آنها باشد، در پی جلب رضایت پوتین است. اکنون جهان شاهد است که همان الگوی حکمرانی خطرناکِ مبتنی بر ناآگاهی، شتابزدگی و شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت، بار دیگر در قبال جمهوری اسلامی ایران در حال تکرار است.
دونالد ترامپ که دیگر هیچ ابزار و ایدهای برای بیرون کشیدن خود از این بحران خودساخته ندارد، اکنون مذبوحانه در تلاش است تا راهی جهت مهار پیامدهای دومینووار آن بیابد. در کانون تشدید تنشهای هفته جاری، «یادداشت تفاهم» ماه ژوئن (خرداد) قرار دارد؛ توافقی موقت که قرار بود به مدت ۶۰ روز ماشین جنگی را متوقف کند تا شاید زمینهای برای آغاز مذاکرات اساسی و دیپلماتیک فراهم شود.
دونالد ترامپ در ابتدا این یادداشت تفاهم را به عنوان یک دستاورد بزرگ شخصی و نشانهای از موفقیت خود به افکار عمومی قالب کرد، اما همانند بسیاری از توافقهای نمایشی که به نام او سند خوردهاند، این مورد نیز از یک نقص بنیادین حقوقی و راهبردی رنج میبرد. بند پنجم این توافق، بهگونهای مبهم تنظیم شده بود که در عمل، تسلط و کنترل استراتژیک ایران بر شاهراه حیاتی تنگه هرمز را به رسمیت میشناخت.
ترامپ که در آن مقطع بهشدت برای یافتن راه خروجی از بحران لهله میزد، شتابزده با این بند موافقت کرد؛ اما امروز که پیامدهای ژئوپلیتیک آن بیش از پیش نمایان شده، بزدلانه از پذیرش مسئولیت آن عقبنشینی میکند. در چنین فضای غبارآلودی، جای هیچ شگفتی نیست که تهران کوچکترین اعتمادی به او و وعدههایش نداشته باشد؛ و اساساً در عرصه بینالملل، دیگر چه کسی به امضای ترامپ اعتماد میکند؟
کاملاً عیان است که دونالد ترامپ فاقد هرگونه تصور و نقشه راه روشنی برای خروج از این باتلاقِ روزبهروز عمیقتر است. او در یک اقدام پوپولیستی یک روز وعده میدهد که برای تأمین امنیت عبور و مرور از تنگه هرمز، عوارض دریایی وضع خواهد کرد، اما در کمال تعجب، تنها ۲۴ ساعت بعد تحت فشارهای واقعیت میدانی از تصمیم خود عقبنشینی میکند.
همزمان، او فرماندهی عالی حملاتی را بر عهده دارد که زیرساختهای غیرنظامی را هدف قرار میدهند؛ اقداماتی که از منظر حقوق بینالملل ممکن است مصداق بارز جنایت جنگی محسوب شوند. این در حالی است که ناوگان آمریکا با چشمانداز بهشدت نگرانکننده مسدود شدن مسیرهای دریای سرخ از سوی نیروهای حوثی در یمن نیز مواجه است؛ سناریویی که میتواند به تنهایی پیامدهای اقتصادی فلجکنندهای برای تجارت جهانی به همراه داشته باشد.
در این کارزار، متحدان اروپاییِ واشنگتن با دیده تردید و بیاعتمادی به عملکرد بیثبات او مینگرند، دشمنان سنتی آمریکا از انزوای روزافزون این کشور ابراز خرسندی میکنند، بازارهای مالی جهان دچار آشفتگی و اضطراب بیسابقهای شدهاند و قیمت نفت در بازارهای جهانی بار دیگر روندی صعودی و تند به خود گرفته است. با شلیک هر موشک در این نبرد، اعتبار پوشالی و نفوذ رو به افول ایالات متحده در عرصه نظام بینالملل، بیش از پیش تخریب میشود. حفظ ژست ابرقدرت بودن، در جهانی که دیگر کسی برای شما احترام و هژمونی قائل نیست، مأموریتی غیرممکن است.
ترامپ و افول نفوذ جهانی ایالات متحده
در این شرایط بغرنج، چه کسی یا نهادی قادر است ماشین بیتوقف اشتباهات دونالد ترامپ را متوقف کند؟ کنگره آمریکا اخیراً با اعمال فشار از او خواسته است که یا فوراً به این درگیریها پایان دهد و یا مجوز قانونی و رسمی برای تداوم آن را از نهاد قانونگذار دریافت کند؛ با این حال، او با دهنکجی به نهادهای دموکراتیک، این درخواست را کاملاً نادیده انگاشته است.
دادههای نظرسنجیهای معتبر نیز بهروشنی نشان میدهد که اکثریت قاطع شهروندان آمریکایی با این بحران پرهزینه که به طور مستقیم به تشدید بیسابقه تورم در داخل آمریکا دامن زده است — مخالفاند. اما ترامپ، همچون همیشه، حاضر نیست صدای این مخالفتهای مدنی را بشنود.
در سوی دیگر معادله، متحدان اروپایی و نگران آمریکا که همچنان زخم انتقادهای تند و تحقیرآمیز او در نشست اخیر ناتو در آنکارا را بر تن دارند، از بیم ایجاد شکافی جبرانناپذیر در ائتلاف فراآتلانتیک، جرأت و جسارت رویارویی مستقیم با سیاستهای او را ندارند. در این میان، پاپ نیز تمامی ظرفیت دیپلماتیک واتیکان را برای میانجیگری به کار بسته است. اگر هیچیک از این تلاشهای بینالمللی به نتیجه مطلوبی نرسد، شاید برای غرب در نهایت تنها دستبهدامن شدن به دعا باقی بماند.
ولادیمیر پوتین، که در راهروهای کرملین و در میان ویرانههای توهمات نظامی خود نشسته است، اکنون با خشنودی و رضایت کامل نظارهگر آن است که ایالات متحده چگونه رهگیرهای موشکی کمیاب، منابع عظیم مالی و توان استراتژیک نظامی خود را در یک جنگ بیپایان و فرسایشی دیگر در خاورمیانه هدر میدهد؛ جنگی که به بهترین شکل ممکن، تمرکز و توجه واشنگتن را از جبهه اوکراین منحرف میسازد.
هرچه شکافهای سیاسی و فشارهای اقتصادی در درون ائتلاف غرب عمیقتر شود، کفه ترازو به نفع پوتین سنگینتر خواهد شد؛ بهویژه اگر — همانگونه که گزارشهای محرمانه نهادهای اطلاعاتی گمانهزنی میکنند — مسکو در حال طراحی و برنامهریزی برای اجرای یک عملیات تحریکآمیز گسترده در قالب نبردهای ترکیبی (هیبریدی) در خاک لهستان یا جمهوریهای حوزه بالتیک باشد.
اگر هنوز کسی در غرب درباره استراتژیهای فرصتطلبانه چین در این میانه تردید دارد، کافی است به آزمایش موفقیتآمیز موشک بالستیک دوربردی بنگرد که هفته گذشته از یک زیردریایی اتمی در آبهای اقیانوس آرام جنوبی شلیک شد. شی جینپینگ، رهبر چین، درست همانند مقامات ژاپن و تایوان که با نگرانی عمیق تحولات را رصد میکنند، با دقتی موشکافانه صحنه آشفتگی و هرجومرجی را که دونالد ترامپ در خاورمیانه پدید آورده است، زیر نظر دارد.
پکن هماکنون نیز از منظر رشد اقتصادی و همچنین در زمینه گسترش نفوذ نرم دیپلماتیک در جهان، یکی از بزرگترین برندگان و بهرهبرداران این وضعیت آشفته به شمار میرود. بدون شک، دیر یا زود شی جینپینگ این دستاوردهای ژئوپلیتیک را به مزیتهای برتر نظامی در برابر آمریکا نیز ترجمه و تبدیل خواهد کرد.
در نهایت، معمای پیچیده پدیدهای به نام «ترامپ»، بحرانی است که مردم آمریکا باید خودشان برای رهایی از آن چارهای بیندیشند. این رأیدهندگان آمریکایی بودند که او را مجدداً به کرسی ریاستجمهوری رساندند و جامعه جهانی را با پیامدهای غیرقابلپیشبینی چنین چهرهای روبهرو کردند؛ از همین رو، کاملاً منطقی است که در نهایت، این ملت آمریکا باشند که بیش از هر کشور دیگری، تاوان و هزینه سنگین پیامدهای اقدامات ویرانگر او را بپردازند.
امروز ما و سایر ملتهای جهان، این حقیقت تلخ را کاملاً بدیهی و غیرقابلانکار میدانیم که دونالد ترامپ، دقیقاً برخلاف شعار پوپولیستیِ «عظمت را به آمریکا بازمیگردانیم»، ایالات متحده را به کشوری کوچکتر، خشنتر، ناراضیتر، دوقطبیتر، منزویتر و بهشدت منفورتر در سطح جهانی تنزل داده است. بر این اساس، آنچه در مقطع کنونی و در سال ۲۰۲۶ میلادی (۱۴۰۵ شمسی) بیش از هر زمان دیگری در عرصه بینالملل ضروری به نظر میرسد، انتشار یک «اعلامیه جهانی استقلال از ترامپ» است.