مدت زیادی است که بحثهای متعددی در مورد جایگاه و اعتبار سازمانهای بینالمللی، بهویژه سازمان ملل، مطرح میشود. بسیاری از کارشناسان معتقدند که اکنون این «قانون جنگل» است که بر جهان حکم میکند، نه قوانین بینالمللی؛ زیرا صاحبان قدرت هر زمان که بخواهند، قوانین بینالمللی را زیر پا میگذارند، بدون آنکه عواقب جدی در انتظار آنها باشد.از سوی دیگر، این قوانین برای کشورهای دیگر، بهویژه جهان سوم، به طور کامل اجرا میشود. این استاندارد دوگانه بارها از سوی تحلیلگران و برخی سیاستمداران، مورد انتقاد قرار گرفته است.سخنان روز سهشنبه دونالد ترامپ، جلوهای برجسته از بیاعتبار شدن جایگاه سازمانهایی مانند سازمان ملل متحد بود. رئیسجمهور آمریکا به صراحت، بدون هیچ ابایی، منشور سازمان ملل را در مجمع عمومی این سازمان نقض کرد، حقوق بینالمللی یک ملت را زیر سؤال برد و مهمتر از همه، این سؤال را مطرح کرد که بهتر است چه تصمیمی بگیرد: یک کشور را نابود کند یا توافق کند؟او البته به خوبی میداند که توان نابودی ایران را ندارد. ترامپ شانسش را در هفت ماه درگیری پر افتوخیز بارها تکرار کرده است، اما هر بار به هیچ نتیجهای نرسیده است. دو سوم از مردم آمریکا معتقدند او نتوانسته در جنگ علیه ایران پیروز شود. تحلیلگران و کارشناسان متعددی هم معتقدند او به اهدافش از جنگ نرسیده و چارهای ندارد جز این که چیزی را بهانه کند و از این جنگ خارج شود.
نقض منشور سازمان ملل متحد و اعلامیه حقوق بشررئیسجمهور آمریکا در حالی در صحن سازمان ملل، ایران را برای چندمین بار به «نابودی» تهدید کرده که منشور سازمان ملل متحد، به عنوان سند تأسیس این سازمان، استفاده از زور در روابط بینالملل را به شدت محدود کرده است. تهدید به «نابودی» یک کشور عضو، مستقیماً با این اصول در تضاد است:بند ۴ ماده ۲ منشور سازمان ملل متحد: تمام اعضا باید در روابط بینالمللی خود، از تهدید به زور یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری خودداری کنند. تهدید علنی به نابودی یک کشور، مصداق بارز «تهدید به زور» است.فصل هفتم: طبق منشور، تنها شورای امنیت سازمان ملل متحد است که میتواند در صورت تهدید علیه صلح، نقض صلح یا عمل تجاوزکارانه، اقدامات قهری از جمله اقدامات نظامی را مجاز کند. اعلام یکطرفه یک رئیسجمهور برای «نابود کردن» یک کشور دیگر، نقض صلاحیت انحصاری شورای امنیت است.
اعلامیه جهانی حقوق بشر (UDHR) هم که در سال ۱۹۴۸ تصویب شد، حقوق بنیادین ذاتی همه انسانها را تعریف میکند. تهدید به نابودی یک کشور به معنای تهدید جان شهروندان آن است و با اصول زیر در تضاد است:ماده ۳: «هر کس حق حیات، آزادی و امنیت شخصی دارد.» این حق، بنیادیترین حق انسانی است و تهدید به نابودی یک ملت، ناقض مستقیم آن است.ماده ۲۸: «هر کس حق دارد که از یک نظم اجتماعی و بینالمللی برخوردار شود که در آن حقوق و آزادیهای مندرج در این اعلامیه به طور کامل تحقق یابد.» تهدید به زور و نابودی، مانع اصلی تحقق این نظم بینالمللی مبتنی بر صلح و حقوق بشر است.
بدین ترتیب، تهدید به نابودی ایران را میتوان چیزی بیش از یک اظهارنظر سیاسی در نظر گرفت. چنین اظهاراتی را میتوان به مثابه مواردی مانند تهدید به زور، نقض صلاحیت انحصاری شورای امنیت، و در صورت تحقق، مصداق نسلزدایی و نقض حق بنیادین حیات ارزیابی کرد.ترامپ در سازمان ملل صراحتاً سخنانی را به زبان آورد که با روح کلی منشور این سازمان در تضاد کامل است، اما بیهیچ نگرانی چنین سخنانی را مطرح کرد؛ زیرا از انفعال جامعه جهانی نسبت به اقدامات تجاوزکارانه آمریکا و کاهش اعتبار جایگاه سازمان ملل، به خوبی آگاه است.فراموش نکنیم که در جنگ غزه نیز بیش از ۷۰ هزار نفر به شهادت رسیدند و بدترین اقدامات و «جنایات جنگی» از سوی اسرائیل در این منطقه انجام شد، اما جهان هیچ واکنش بازدارنده جدیای در مقابل رژیم صهیونیستی نشان نداد. همین موضوعات است که اتکا کردن کشورها به خودشان و بالا بردن بازدارندگی در مقابل متجاوزان، را بیش از پیش برجسته میکند.ایران توانست به یُمن برنامه موشکی خود، بسیاری از نقشههای شوم اسرائیل و آمریکا را نقش بر آب کند وگرنه اتکای صرف به قوانین بینالمللی نمیتوانست هیچ دستاوردی برای ایران داشته باشد. همین قدرت موشکی و بازدارندگی ایران است که دشمنان این مرز و بوم را عصبانی کرده، تا جایی که در برخی مذاکرات، به دنبال فلج کردن این توان موشکی بودهاند.در جهان سیاسی امروز این «قدرت» است که حرف اول را میزند و بسیاری از روابط و تصمیمات، ذیل همین موضوع، سنجیده میشود. کشور قدرتمندی که به بیگانه وابسته نباشد، راحتتر میتواند استقلال و تمامیت ارضی خود را حفظ کرده و دست متجاوزان را کوتاه کند.