ایران و چین به این دلایل به یکدیگر نیاز راهبردی دارند

  روابط ایران و چین پیشینه‌ای بیش از دو هزار سال دارد و از دوران باستان، عمدتاً از مسیرهای تجاری، به‌ویژه جاده ابریشم، میان دو تمدن شکل گرفته است. این سابقه تاریخی، که فاقد رویارویی مستقیم و خصومت پایدار میان دو کشور بوده، همچنان می‌تواند بستری برای تعریف همکاری‌های جدید بر اساس نیازهای مشترک سیاسی و امنیتی باشد.

 
یکی از مهم‌ترین چالش‌های امنیتی چین در بخش غربی خود، مسئله سین‌کیانگ است؛ منطقه‌ای راهبردی که با هشت کشور هم‌مرز است و مهم‌ترین مسیر زمینی چین برای اتصال به آسیای مرکزی، اوراسیا و اروپا به شمار می‌رود. این منطقه همچنین از نظر انرژی و مواد معدنی اهمیت فراوانی دارد؛ حدود 50 درصد واردات گاز و 20 درصد واردات نفت از طریق خط لوله‌های متصل به مقصد این استان صورت می‌گیرد. سین کیانگ سرشار از مواد معدنی متعدد نظیر نفت، گاز و زغال‌سنگ است و بخش قابل توجهی از نیاز مصرفی چین از این مواد در این استان تولید می‌شود؛ حدود 4 درصد (680 هزار بشکه به طور روزانه) از نفت مصرفی، 9.5 درصد (116 میلیون متر مکعب به طور روزانه) از گاز مصرفی و 11 درصد ( 553 میلیون تن) از زغال سنگ مصرفی چین را این استان تولید می‌کند. از همین رو، ثبات سین‌کیانگ برای امنیت داخلی، اقتصادی و انرژی چین اهمیتی فراتر از یک مسئله محلی دارد.
 
در عین حال، توسعه نامتوازن، تنوع قومی و زبانی و سابقه تنش‌های میان دولت مرکزی و برخی گروه‌های محلی، سین‌کیانگ را به یکی از چالش‌های پکن تبدیل کرده است. در کنار عوامل داخلی، پیوندهای قومی و زبانی اویغورها با برخی جوامع ترک‌زبان و حمایت‌های فرهنگی و سیاسی خارجی نیز بر پیچیدگی این مسئله افزوده است. ترکیه از جمله کشورهایی است که روابط فرهنگی و سیاسی با جامعه اویغور داشته و موضوع سین‌کیانگ نیز به یکی از عرصه‌های رقابت و اختلاف میان چین و کشورهای غربی تبدیل شده است.
 
در چنین شرایطی، ظرفیت‌های ایران در حوزه تقریب مذاهب و مقابله با جریان‌های افراطی می‌تواند زمینه‌ای برای همکاری با چین فراهم کند. ایران در برخی کشورهای منطقه، از جمله پاکستان و روسیه، تجربه‌هایی در حوزه فعالیت‌های دینی، آموزش مذهبی، گفت‌وگوی میان مذاهب و مقابله با افراط‌گرایی داشته است. این ظرفیت می‌تواند در قالب همکاری‌های آموزشی و دینی، تربیت طلاب، تبادل کارشناسان مذهبی و ارائه مشاوره‌های مرتبط با مقابله با افراط‌گرایی، با ملاحظات حاکمیتی و حساسیت‌های چین، مورد بررسی قرار گیرد. هدف چنین همکاری‌ای می‌تواند کمک به کاهش زمینه‌های افراط‌گرایی و تقویت ثبات در غرب چین و آسیای مرکزی باشد.
 
در مقابل، چین نیز می‌تواند از ظرفیت‌های خود برای حمایت از منافع ایران و جبهه مقاومت استفاده کند. یکی از عرصه‌های مهم، مسئله یمن و جایگاه راهبردی این کشور در تنگه باب‌المندب است. محدودیت‌های ناشی از قطعنامه‌های شورای امنیت درباره یمن، از جمله قطعنامه‌ ۲۱۴۰ -که هرسال در ماه نوامبر توسط شورای امنیت سازمان ملل تمدید می‌شود- بر روابط خارجی و دسترسی این کشور به تجارت و دریافت کمک‌های بشردوستانه تاثیر گذاشته است. از این منظر، چین می‌تواند در چارچوب منافع و سیاست خارجی خود برای حمایت از تجارت آزاد، با وتوی قطعنامه 2140 مانع از تداوم محاصره یمن شود.
 
چنین الگویی، در صورت تحقق، می‌تواند رابطه ایران و چین را از همکاری‌های عمدتاً اقتصادی به سمت همکاری‌های مبتنی بر ظرفیت‌های مکمل راهبردی سوق دهد؛ به‌گونه‌ای که ایران در حوزه‌های امنیت منطقه‌ای و مقابله با افراط‌گرایی ظرفیت‌هایی را در اختیار چین قرار دهد و چین نیز از ظرفیت‌های دیپلماتیک و اقتصادی خود برای حمایت از منافع ایران و ثبات در مناطق راهبردی پیرامونی استفاده کند.