مکرون برای مهار بحران، ممکن است در طرح حمله به ایران شرکت کند

 دامنه اعتراضات فرانسه گسترده شد. این‌بار اما علی‌رغم تاریخ این کشور انقلاب‌خیز با تصاویری مواجهیم که جامعه غرب را زیر ذره بین برده. همانطور که امانوئل مکرون، رئیس جمهور این کشور بیان کرد، می‌توان بخشی از علل این طغیان را جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مطرح کرد. با این همه، تقلیل اعتراضات فرانسه به پیامدهای یک جنگ، تصویری ناقص از ماجرا به دست می‌دهد.

 سیدجواد میری، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس معتقد است تحلیل اعتراضات فرانسه بدون مطالعه میدانی و شناخت ترکیب جمعیتی معترضان، مطالبات، ساختار اجتماعی و زمینه تاریخی آن‌ها دشوار است. او نابرابری اجتماعی، تغییر در توزیع ثروت، پیامدهای اقتصادی جنگ‌ها، مسئله ادغام مهاجران و افول مرجعیت روشنفکران را از جمله عواملی می‌داند که برای فهم تحولات فرانسه و اروپا باید در نظر گرفته شوند.

میری با اشاره به شباهت‌ها و تفاوت‌های اعتراضات در کشورهای مختلف، معتقد است مقایسه تصاویر خیابانی به‌تنهایی برای رسیدن به نتیجه کافی نیست. از نظر او، شکل کنش اعتراضی در هر جامعه به ترکیب جمعیتی، تجربه تاریخی، ساختار اقتصادی و نوع رابطه میان شهروندان و نهادهای سیاسی بستگی دارد. او همچنین هشدار می‌دهد که تداوم بحران‌های اجتماعی و اقتصادی در اروپا می‌تواند زمینه قدرت‌گیری جریان‌های راست افراطی را فراهم کند.

اعتراضات خشونت‌آمیز در فرانسه

اعتراضات فرانسه؛ سخنگویان این جنبش چه کسانی هستند؟

میری گفت: «اینکه در فرانسه از زمان انقلاب قرن هجدهم تاکنون جنبش‌های اعتراضی بسیاری شکل گرفته‌اند، یک واقعیت تاریخی است و نمی‌توان آن را انکار کرد. اما اینکه جنبش کنونی از نظر مورفولوژی، شکل‌وشمایل، آرایش نیروها، ایدئولوژی غالب و سخنگویان، همانند جنبش‌های پیشین یا حتی جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ باشد، به بررسی دقیق‌تری نیاز دارد.»

او با اشاره به جنبش مه ۱۹۶۸ فرانسه ادامه داد: «در آن دوره نظریه‌پردازان بزرگی حضور داشتند. یکی از افرادی که اکنون به ذهنم می‌رسد، هربرت مارکوزه است. ایده‌ها و آرمان‌هایی که مارکوزه مطرح می‌کرد، به‌نوعی در بدنه دانشجویی و حتی در خیابان‌ها، کوچه‌ها و فضای عمومی فرانسه بازتاب پیدا می‌کرد.»

این جامعه‌شناس با طرح پرسش‌هایی درباره ویژگی‌های جنبش کنونی افزود: «امروز سخنگو یا سخنگویان این جنبش چه کسانی هستند؟ معترضان چه مطالباتی دارند و ترکیب جمعیتی آن‌ها چگونه است؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها باید به یک نکته توجه کرد؛ صحبت کردن درباره چنین مسائلی بدون مطالعات میدانی و حضور در محل تظاهرات و رخدادها، اگر نگوییم ناممکن، بسیار دشوار است.»

 

او توضیح داد: «باید بررسی کرد که معترضان بیشتر در حاشیه شهرهای بزرگ و کوچک زندگی می‌کنند یا به طبقه متوسط و حتی بورژوازی فرانسه تعلق دارند. همچنین باید مشخص شود چه تعداد از آن‌ها نسل دوم، سوم یا چهارم مهاجران شمال آفریقا و دیگر مناطق آفریقا هستند و ترکیب جمعیتی آن‌ها از نظر پیشینه قومی، مذهبی و اجتماعی چگونه است. تمام این شاخص‌ها باید در نظر گرفته شوند تا بتوان به تحلیلی جامع از وضعیت رسید.»

میری در عین حال با اشاره به بازنمایی رسانه‌ای اعتراضات گفت که به نظر می‌رسد این جنبش دیگر به پاریس محدود نمانده و شهرهای مختلف فرانسه، از کلان‌شهرها تا شهرهای کوچک‌تر، را درگیر کرده است. او نابرابری‌های اجتماعی را از مطالبات مهمی دانست که برای فهم این اعتراضات باید مورد توجه قرار گیرند.

اعتراضات فرانسه

جنگ علیه ایران، اقتصاد اروپا را تحت فشار گذاشته است/ غرب وابسته به منابع ارزان است

این جامعه‌شناس معتقد است تحولات فرانسه را نمی‌توان جدا از وضعیت اقتصادی و سیاسی دیگر کشورهای اروپایی تحلیل کرد. به گفته میری: «اتفاقاتی در ساختار توزیع ثروت و اساسا در درآمدهای دولت‌های اروپای غربی رخ داده است. اقتصاد جنگی نیز در این میان اهمیت دارد. جنگ روسیه و اوکراین و سرمایه‌گذاری گسترده کشورهای اروپایی و اتحادیه اروپا، به‌ویژه آلمان، فرانسه و بریتانیا، بر اقتصاد این کشورها و نحوه توزیع منابع تأثیر می‌گذارد.»

او با اشاره به وابستگی اقتصادهای اروپایی به منابع انرژی و مواد اولیه ارزان افزود: «از سوی دیگر، دسترسی به انرژی ارزان و منابعی که از آفریقا و آسیا تامین می‌شدند نیز اهمیت دارد. جنگی که اسرائیل و آمریکا علیه ایران ایجاد کردند، همراه با اختلال در زنجیره‌های تأمین غذا، کود شیمیایی، انرژی و منابع مختلفی که از تنگه هرمز، باب‌المندب و دریای سرخ عبور می‌کنند، بر قیمت‌ها تاثیر گذاشته است. به نظر می‌رسد مجموع این عوامل فشارهای مخربی بر وضعیت اقتصادی کشورهای اروپایی وارد می‌کند.»

میری در توضیح رابطه اقتصاد جهانی و نارضایتی اجتماعی گفت: «هرچه دسترسی نظام سرمایه‌داری به دو عنصر اصلی خود، یعنی نیروی کار ارزان یا مجانی و منابع ارزان یا مجانی، دشوارتر شود، فشارهای آن بر ساختار جهانی افزایش می‌یابد. نظام سرمایه‌داری در طول تاریخ برای دسترسی به منابع ارزان، به جنگ، اشغال کشورها، استعمار و غارت منابع متوسل شده است. نمونه‌هایی مانند عراق و لیبی را نیز می‌توان در این چارچوب بررسی کرد.»

اعتراضات فرانسه به مسئله نان و منزلت گره خورده است

او با اشاره به مهاجرت نیروی کار به کشورهای اروپایی و آمریکا ادامه داد: «مهاجران و پناهندگان از مناطق مختلف جهان، از جمله آفریقا و آمریکای لاتین، به کشورهای اروپای غربی و آمریکا وارد شده‌اند. بخشی از این افراد برای زنده ماندن ناچارند کار کنند، اما ممکن است از حقوق اجتماعی، بیمه و حمایت‌هایی که کارگران کشورهای میزبان دارند، برخوردار نباشند. این وضعیت نیروی کار ارزان‌تری در اختیار نظام اقتصادی قرار می‌دهد و به ایجاد مازاد اقتصادی کمک می‌کند.»

او گفت: «دولت‌ها ممکن است دیگر نتوانند سطح رفاهی را که مردم پیش از جنگ‌های اخیر تجربه می‌کردند، حفظ کنند. در چنین شرایطی، مسئله به مسئله نان و منزلت تبدیل می‌شود؛ یعنی توزیع ناعادلانه منزلت، منافع و منابع غذایی بر بافت جامعه تأثیر می‌گذارد. به نظر می‌رسد بخشی از آنچه اکنون در فرانسه مشاهده می‌کنیم، در همین چارچوب قابل بررسی است.»

بحران تعلق به هویت فرانسوی قابل تامل است

میری یکی از محورهای مهم برای فهم جامعه فرانسه را وضعیت مهاجران و نسل‌های بعدی آن‌ها می‌داند. او گفت: «یکی از مسائلی که در فرانسه نمود مشخصی دارد، ورود مهاجران و پناهندگان از کشورهای مختلف است. بخشی از این افراد اکنون در نسل‌های دوم، سوم و چهارم قرار دارند، اما هنوز نتوانسته‌اند ارزش‌های خود را با ارزش‌های جامعه میزبان به تعادل برسانند یا به گفت‌وگویی پایدار با آن برسند. مسئله این است که حتی درباره چگونگی تعامل با مردمانی که سه یا چهار نسل از حضورشان در فرانسه می‌گذرد، گفت‌وگویی جدی و چالش‌برانگیز در سطح عمومی شکل نگرفته است. آن‌ها همچنان ممکن است بیرونی و خارجی تلقی شوند.»

این جامعه‌شناس برای توضیح پیامدهای این وضعیت به مسئله آموزش اشاره کرد و گفت برخی از مطالباتی که در بازنمایی رسانه‌ای اعتراضات مطرح شده‌اند، به کمبود کتاب درسی، معلم و امکانات آموزشی مربوط بوده‌اند. او افزود: «باید پرسید چرا دولت به این گروه‌ها نمی‌رسد و چه اتفاقی افتاده است. این مسائل را می‌توان از جمله عواملی دانست که در بلندمدت شکاف‌های اجتماعی را تشدید کرده‌اند؛ شکاف‌هایی که در برخی موارد رنگ‌وبوی مذهبی، جنسیتی و نژادی نیز پیدا می‌کنند.»

اعتراضات خشونت‌آمیز در فرانسه

چندفرهنگ‌گرایی اروپا از دهه ۲۰۱۰ رو به افول گذاشت

او در ادامه توضیح داد: «در مرحله نخست، سیاست این بود که مهاجران و غیراروپایی‌ها را همسان‌سازی کنیم؛ به این معنا که فرهنگ، زبان و آداب‌ورسوم خود را کنار بگذارند و به اروپایی تبدیل شوند. این رویکرد تا حدودی نتیجه داد، اما تحولات دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، از جمله جنبش‌های چپ و پیشرو، جنگ آمریکا در ویتنام و گسترش جنبش‌های اعتراضی، زمینه تغییر این سیاست را فراهم کرد.»

به گفته میری، پس از آن سیاست ادغام اجتماعی مورد توجه قرار گرفت؛ رویکردی که به مهاجران اجازه می‌داد بخشی از آداب‌ورسوم، زبان و دین خود را حفظ کنند، اما در عین حال در ساختار اجتماعی جامعه میزبان ادغام شوند.

او افزود: «در سیاست ادغام، قرار بود مهاجران بتوانند در حوزه خصوصی، زبان، دین و آداب‌ورسوم خود را داشته باشند، اما ارزش‌های اصلی جامعه میزبان نیز حفظ شود. پس از مدتی این رویکرد هم با محدودیت‌هایی مواجه شد و بحث چندفرهنگ‌گرایی مطرح شد.»

میری در توضیح چندفرهنگ‌گرایی به نقش یورگن هابرماس اشاره کرد و گفت: «هابرماس از جمله متفکرانی بود که در شکل‌گیری این رویکرد نقش داشت. ایده اصلی این بود که به تکثر و تنوع احترام بگذاریم و تلاش کنیم ارزش‌های متفاوت موجود در جامعه، از جمله مذاهب، ادیان، پیشینه‌های قومی و رنگ‌های پوست مختلف، در چارچوب ارزش‌های مشترک قرار بگیرند؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌کدام بر دیگری برتری نداشته باشد.»

او ادامه داد: «در این نگاه، گفت‌وگو و تعامل اهمیت دارد و جامعه باید بتواند افقی مشترک پیدا کند. با این حال، از اوایل دهه ۲۰۱۰ به بعد، به نظر می‌رسد این رویکرد با افول مواجه شده و جریان‌های راست و مخالف تنوع و تکثر تقویت شده‌اند. حتی مواضع هابرماس درباره جنگ اسرائیل و فلسطین نیز بحث‌هایی را برانگیخته است.»

صدای جریان‌های راست برای بیرون راندن خارجی‌ها بلندتر شده

میری معتقد است در شرایط کنونی، اروپا و آمریکا با دشواری‌هایی در مواجهه با تنوع اجتماعی روبه‌رو هستند. او با اشاره به دیدگاه امانوئل لویناس درباره دیگری گفت: «لویناس معتقد بود دیگری دشمن ما نیست، بلکه باید او را به رسمیت شناخت و پذیرفت. دیگری همسایه ماست و نباید او را در برابر خود تعریف کنیم. اما امروز صدای جریان‌های راست و دیدگاه‌هایی که محدود کردن تنوع و بیرون راندن خارجی‌ها را راه‌حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی می‌دانند، بلندتر شده است.»

او اضافه کرد که این جریان‌ها تقویت دولت مقتدر را راهی برای مدیریت اقتصاد و رقابت با قدرت‌هایی مانند چین می‌دانند؛ کشوری که به گفته میری، سرمایه‌داری را با ساختاری اقتدارگرا اداره می‌کند. او معتقد است این وضعیت می‌تواند به تقویت راست افراطی در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی منجر شود.

اعتراضات خشونت‌آمیز در فرانسه

پیروز واقعی نه ماکرون که لوپن راست افراطی بود

میری با اشاره به نتایج انتخابات فرانسه و افزایش آرای جریان راست افراطی گفت: «به نظر من، اتفاقاتی که در فرانسه رخ می‌دهد، ممکن است به‌تدریج زمینه ظهور و قدرت‌گیری راست افراطی را در این کشور و حتی در اروپا فراهم کند. در انتخابات گذشته، مارین لوپن حدود ۴۰ تا ۴۱ درصد آرا را به دست آورد. همان زمان نیز می‌شد گفت که پیروز واقعی انتخابات لزوما امانوئل مکرون نیست؛ زیرا راست افراطی توانسته بود پایگاه اجتماعی خود را گسترش دهد.»

او افزود: «اگر در انتخابات قبلی، جریان راست افراطی و لوپن سهم کمتری از آرا داشتند، افزایش آرای آن‌ها در انتخابات بعدی نشان می‌دهد که بخشی از جامعه به سمت دیگری متمایل شده است. این تغییر را باید جدی گرفت.»

نوعی بی‌نظمی جهانی در حال ظهور است

میری تاکید کرد که تحولات فرانسه را نمی‌توان از جنگ‌های منطقه‌ای و تغییرات نظم جهانی جدا کرد. او با اشاره به جنگ روسیه و اوکراین، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تحریم‌ها و تنش‌های میان قدرت‌های جهانی گفت: «به نظر می‌رسد نظم جهانی‌ای که پس از جنگ جهانی دوم و بر پایه سازوکارهایی مانند نظام برتون وودز شکل گرفت، در حال پایان یافتن است. در پی این تحول، نوعی بی‌نظمی جهانی در حال ظهور است و تا زمانی که نظم تازه‌ای شکل بگیرد، ممکن است دست‌کم ۱۰ تا ۱۵ سال با تحولات ناگوار و بحران‌های شدید مواجه باشیم.»

تخریب و غارت فروشگاه‌ها؛ علت چیست؟

در بخش دیگری از گفت‌وگو، میری در پاسخ به این پرسش که چرا در برخی تصاویر فرانسه معترضان به فروشگاه‌های لوکس، از جمله فروشگاه‌های لویی ویتون، وارد می‌شوند و کالاها را برمی‌دارند، گفت: «بافت جمعیتی فرانسه به این شکل است که شمار زیادی از مهاجران در آن زندگی می‌کنند و احساس تعلق اجتماعی مشترکی با یکدیگر نداشته باشند. در فرانسه، بخشی از جمعیت مهاجر یا نسل‌های بعدی مهاجران، با وجود زندگی در این کشور، همچنان ممکن است احساس کنند که فرانسوی اصیل محسوب نمی‌شوند.»

میری با اشاره به جمعیت مهاجران و فرزندان آن‌ها در فرانسه گفت: «جمعیت فرانسه حدود ۶۹ میلیون نفر است و برآورد من این است که جمعیت دارای پیشینه مهاجرتی، از جمله بخشی از مسلمانان و سیاه‌پوستان، ممکن است به ۱۵ تا ۲۰ میلیون نفر برسد. این رقم نیازمند بررسی و تطبیق با آمارهای معتبر است. مسئله اصلی این است که بخشی از این جمعیت همچنان احساس تعلق کامل به هویت فرانسوی ندارد یا در جامعه چنین احساسی به آن‌ها القا می‌شود.»

حتی زیدان هم ممکن است فرانسوی دیده نشود

او با اشاره به تعریف جمهوری‌خواهانه و سکولار از هویت فرانسوی توضیح داد: «در فرانسه گفته می‌شود هویت ما جمهوری‌خواهانه و سکولار است؛ یعنی شهروند باید به اصول و ارزش‌های جمهوری پایبند باشد و دین و مذهب نباید مبنای تمایز شهروندان قرار بگیرد. اما پرسش این است که آیا این تعریف از هویت ملی می‌تواند چتری برای تمام کسانی باشد که چند نسل در فرانسه زندگی کرده‌اند؟ آیا همه آن‌ها خود را در این تعریف جای می‌دهند؟»

میری با اشاره به زین‌الدین زیدان، فوتبالیست فرانسوی با پیشینه الجزایری، گفت حتی افرادی که به جایگاه‌های بسیار بالایی در جامعه فرانسه می‌رسند نیز ممکن است در برخی موقعیت‌ها به‌عنوان عنصری غیر‌فرانسوی دیده شوند.

او همچنین به طارق رمضان، متفکر مسلمان سوئیسی با پیشینه خانوادگی مصری، اشاره کرد و گفت: «طارق رمضان توانسته بود برخی مسائل مربوط به مسلمانان و جایگاه آن‌ها در جامعه اروپا را در سطح عمومی مطرح کند. اما پرونده‌های قضایی و اتهام‌های مطرح‌شده علیه او نیز به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شد. من معتقدم در فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی، کمبود روشنفکرانی که بتوانند به‌طور مستمر از حقوق گروه‌هایی دفاع کنند که صدای کمتری در رسانه‌ها و فضای علمی و عمومی دارند، محسوس است.»

اعتراضات خشونت‌آمیز در فرانسه

تفاوت رفتار ایران و فرانسه را صرفا فرهنگی نیست؛ سرمایه‌داری تعیین‌کننده است

میری در پاسخ به این پرسش که آیا تفاوت رفتارهای اعتراضی در ایران و فرانسه به تفاوت فرهنگی دو جامعه مربوط است، گفت: «به نظر من، بحث فرهنگ را نمی‌توان از نظام سرمایه‌داری جدا کرد. ایران وارد نظام سرمایه‌داری شده است، اما ارزش‌های مصرف‌گرایانه آن هنوز به یک اندازه در تمام بدنه جامعه درونی نشده‌اند. هرچه از تهران و کلان‌شهرها به سمت شهرهای کوچک‌تر و روستاها برویم، ممکن است با روابطی مواجه شویم که همچنان با سنت، دین، مهمان‌نوازی و دگردوستی پیوند دارند.»

او برای توضیح این تفاوت افزود: «ممکن است در یک روستا در خانه‌ای را باز کنند و از مهمان پذیرایی کنند، اما اگر فردی گرسنه در یکی از خیابان‌های یک کلان‌شهر به رستورانی مراجعه کند و غذا بخواهد، ممکن است او را بیرون کنند. این تفاوت لزوما به معنای برتری فرهنگی یک گروه بر گروه دیگر نیست؛ بلکه می‌تواند نشان‌دهنده نفوذ ارزش‌ها و کنش‌های سرمایه‌دارانه در زندگی روزمره باشد.»

میری با اشاره به مفهوم «روح سرمایه‌داری» در اندیشه ماکس وبر گفت: «در کلان‌شهرهای ایران، اخلاق و روح سرمایه‌داری بیش از گذشته در روابط اجتماعی نفوذ کرده است، در حالی که در برخی مناطق کوچک‌تر ممکن است این روند کمتر باشد. اگر فرهنگ ما به‌طور کلی برتر بود، باید در رفتارهای روزمره شهری، از جمله رانندگی و روابط اجتماعی، نیز نمود پیدا می‌کرد.»

او همچنین با اشاره به مفهوم انضباط اجتماعی در اندیشه میشل فوکو گفت: «باید بررسی کرد که چرا در برخی جوامع، نظم و انضباط اجتماعی در روابط شهری بیشتر رعایت می‌شود. این مسئله را نمی‌توان صرفا به برتری فرهنگی نسبت داد. می‌توان از منظر انضباط اجتماعی و سازوکارهایی که دولت، نهادها و ساختار اقتصادی در زندگی روزمره افراد ایجاد می‌کنند، به آن نگاه کرد. در برخی جوامع، تخطی از قواعد دشوارتر است؛ نه اینکه غیرممکن باشد، بلکه سازوکارهای اجتماعی و نهادی هزینه تخطی را افزایش می‌دهند.»

افول مرجعیت فکری؛ یک کلیپ سه‌دقیقه‌ای جای کتاب پانصدصفحه‌ای را گرفته است

میری در بخش دیگری از گفت‌وگو، پراکندگی اعتراضات و نبود رهبر مشخص در جنبش‌های اعتراضی اخیر در سطح جهان را به تحولات جامعه شبکه‌ای و تغییر شیوه ارتباط نسل‌های جدید مرتبط دانست.

او گفت: «جامعه شبکه‌ای شده و شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی بر شکل‌گیری کنشگری اثر گذاشته‌اند. نسل‌های جدید، به‌ویژه کسانی که در قرن بیست‌ویکم رشد کرده‌اند، کمتر در سنت‌های فکری و سیاسی پیشین قرار می‌گیرند. برای بخشی از این نسل، کتاب‌خواندن و رجوع به روشنفکران اهمیت گذشته را ندارد و محتوای بصری، فیلم، کلیپ و پادکست نقش پررنگ‌تری پیدا کرده است.»

میری با اشاره به سرعت گردش اطلاعات در شبکه‌های اجتماعی افزود: «در چنین فضایی، فرصت تامل بنیادین کاهش پیدا می‌کند و سنت‌های فکری به‌سختی شکل می‌گیرند. مرجعیت‌های پیشین نیز فروریخته‌اند. ممکن است کسی کتابی پانصدصفحه‌ای درباره مبانی آزادی بنویسد، اما فرد دیگری با انتشار یک کلیپ سه‌دقیقه‌ای توجه مخاطبان را جلب کند. بسیاری از مخاطبان به جای مطالعه کتاب، همان کلیپ کوتاه را به‌عنوان مرجع می‌پذیرند.»

او ادامه داد: «این مسئله باعث شده است نگاه تاریخی نیز در میان بخشی از نسل جدید تضعیف شود. وقتی از تاریخ صحبت می‌کنیم، برخی تصور می‌کنند درباره چیزی گذشته حرف می‌زنیم، در حالی که نگاه تاریخی به ما امکان می‌دهد بفهمیم هر جامعه‌ای با توجه به گذشته و سنت خود، چه ظرفیت‌هایی برای حضور در تحولات جهانی دارد.»

اعتراضات فرانسه

دولت مکرون مشروعیت خود را از دست می‌دهد/ راست‌ها قدرت می‌گیرند

این جامعه‌شناس در پاسخ به پرسشی درباره آینده سیاسی فرانسه گفت که پیش‌بینی مسیر تحولات این کشور دشوار است، اما به اعتقاد او، دولت میانه‌رو ممکن است مشروعیت خود را از دست بدهد و جریان راست افراطی در انتخابات آینده قدرت بیشتری پیدا کند.

میری گفت: «آنچه می‌توان پیش‌بینی کرد، نه به معنای پیشگویی، این است که دولت مکرون یا جریانی که در مرکز طیف سیاسی قرار دارد، ممکن است مشروعیت خود را از دست بدهد. در انتخابات بعدی این احتمال وجود دارد که راست‌ها قدرت را به دست بگیرند.»

احتمال امنیتی‌شدن فرانسه با طرح حمله به ایران وجود دارد

او سناریوی دیگری را نیز مطرح کرد و گفت: «ممکن است سیاستمداران برای مدیریت مشکلات داخلی، آن‌ها را به بیرون از مرزها منتقل کنند؛ یعنی وارد یک جنگ یا ائتلاف نظامی شوند و از طریق ایجاد وضعیت اضطراری، فضای داخلی را امنیتی کنند. البته ورود فرانسه به ائتلافی علیه روسیه در اوکراین را بعید می‌دانم، زیرا همچنان از حملات روسیه نگرانی وجود دارد.»

میری در ادامه احتمال داد که برخی جریان‌های سیاسی برای کنترل فضای داخلی و جلوگیری از واگذاری قدرت به راست افراطی، ممکن است به سمت ایجاد وضعیت اضطراری و امنیتی‌کردن فضا حرکت کنند. او گفت: «ممکن است در ائتلاف با آمریکا، وضعیتی اضطراری ایجاد شود و این استدلال مطرح شود که باید به ایران حمله کرد یا اقداماتی از این دست انجام داد. در چنین شرایطی، فضای داخلی می‌تواند امنیتی شود تا هم دولت بتواند خود را حفظ کند و هم مانع واگذاری قدرت به راست‌ها شود. همچنین ممکن است بخشی از مطالبات جریان راست وارد ساختار قدرت شود.»

به اعتقاد میری، آینده فرانسه را باید در پیوند با بحران‌های اقتصادی، تغییرات نظم جهانی، تحولات هویتی و افول مرجعیت‌های سیاسی و فکری بررسی کرد؛ مجموعه عواملی که در صورت تداوم، می‌توانند مسیر سیاست و جامعه در این کشور و دیگر کشورهای اروپایی را تغییر دهند.